Sunday, February 11, 2007

فردای انقلاب ۵۷: آشوب، ترور، و انفجار در ۲۸ ماه



در فيلم هايی که از دوران انقلاب به جا مانده می توان عکس های آيت الله خمينی، علی شريعتی، محمد مصدق يا بنيانگذاران مجاهدين خلق را در فاصله نزديکی از هم بالای دست تظاهرکنندگان مشاهده کرد؛ می توان شعارهای اسلامی يا مارکسيستی يا مخلوطی از اين دو را در فرياد معترضان شنيد و آنها که خود آن روزها را به چشم ديده اند، به ياد می آورند که در بساط دستفروشان روبروی دانشگاه، نوارهای آيت الله خمينی و کتاب ها و جزوه های مارکسيتی با عکس هايی از مراجع تقليد و تصاويری از چه گوارا، انقلابی آرژانتينی، توأمان عرضه می شد
اما اين همزيستی تا روزی بود که روزنامه ها بر تارک خود از فروپاشی ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ايران خبر دادند و از آن پس، فردا و فرداهای سختی در پيش بود که متحدان پيشين را رو در روی يکديگر قرار می داد. آنها که زمانی بر سر نخواستن ها دست دوستی به هم داده بودند، اکنون بر سر خواسته ها از در دشمنی درآمده بودند
پنج فکر زير يک پرچم
در آستانه انقلاب ايران در سال 1357 (1979 ميلادی)، مخالفان دولت پهلوی را می توان به طور کلی در پنج گروه جای داد
اول، بنيادگرايان اسلامی به رهبری آيت الله خمينی و با محوريت روحانيت که گروه هايی از بازاريان و پيشه وران را در کنار خود داشتند
دوم، چپ گرايان اسلامی که هسته اصلی شان را سازمان مجاهدين خلق ايران شکل می داد و گرچه همچون بنيادگرايان در آرزوی برپايی حکومت اسلامی بودند، اما برداشت متفاوتی از اسلام را در تلفيق با آموزه های مارکسيستی مطرح می ساختند
سوم، ليبرال ها که خود به دو دسته ليبرال های غيرمذهبی با محوريت جبهه ملی و ليبرال های مذهبی با محوريت نهضت آزادی ايران تقسيم می شدند
چهارم، مارکسيست ها که شعب و فروع بسيار داشتند و به رغم تفاوت های چشمگير در پيروی از الگوی انقلاب های روسيه، چين، کوبا، آلبانی و ... سودای حاکميت طبقه پرولتاريا يا به تعبير ايرانی آن "زحمتکشان" را در سر می پروراندند
پنجم، گروه های قومی که برای کسب خودمختاری تلاش می کردند. مهمترين اين گروه ها حزب دموکرات کردستان بود که پيشينه اش به دهه ۱۳۲۰ خورشيدی می رسيد، يعنی همزمان با خودمختاری طلبی پيشه وری در آذربايجان. در خوزستان نيز حزب قومی برجسته "جبهه تحرير" بود که گفته می شود در دهه ۱۹۶۰ ميلادی (۱۳۴۰ خورشيدی) توسط دولت عراق شکل گرفت. در مناطق ديگر چون گنبد و ترکمن صحرا گروه های قومی شناخته شده ای فعاليت نمی کردند و تازه با پيروزی انقلاب مجال فعاليت چنين گروه هايی فراهم شد
رهبری آيت الله خمينی و بيم و اميد غير مذهبی ها
با گسترش حرکت های انقلابی از نيمه دوم سال ۵۶ به تدريج روشن شد که آيت الله خمينی در رأس همه مخالفان قرار گرفته است و به تبع او روحانيت نقش پررنگی در پيشبرد انقلاب و سمت و سوی حکومت برآمده از آن خواهند داشت ايده های آيت الله خمينی برای حکومت آينده ايران به وضوح صبغه اسلامی داشت و آلترناتيو او برای رژيم مشروطه سلطنتی، "جمهوری اسلامی" بود. بنابراين پذيرش رهبری او در آستانه انقلاب که از سوی طيف وسيعی از نيروهای سياسی اعلام شد، می توانست به معنای پذيرش ايده های سياسی او نيز تعبير شود
با اين حال برخی گروه ها در کشاکش پذيرش رهبری آيت الله خمينی و لاجرم گردن نهادن به الگوی حکومتی او از يک سو و مخالفت با باورهای سياسی و مذهبی او از سوی ديگر، سياست صبر و انتظار را در پيش گرفتند و دست کم در انظار عمومی چنين وانمود کردند که اختلاف عمده ای با آيت الله ندارند
بسياری از اينان به ويژه احزاب مارکسيستی قديمی تر مانند حزب توده و نيز ليبرال ها اميد داشتند که در سايه رهبری آيت الله خمينی سوار بر امواج انقلاب در فروپاشی حکومت پهلوی شرکت جويند و سپس در زمانی مناسب قبضه امور کشور را در دست گيرند. آنها با اين پيش فرض که روحانيت توان ادره کشور را ندارد و احتمالا با اتکا به اين سخن آيت الله خمينی که زمانی گفته بود در صورت پيروزی انقلاب قصد اداره کشور به دست خود را ندارد و به قم بازمی گردد، چنين رويه ای را در پيش گرفتند
قدرت، سهم مذهبی ها
هنگامی که در واپسين هفته های عمر دولت پهلوی، آيت الله خمينی شورايی را به نام شورای انقلاب تشکيل داد، روشن شد که تنها روحانيان و ليبرال های مذهبی گروه های مورد نظر او برای عهده داری امور هستند
ترکيب اعضای اين شورا تا ماه ها پس از پيروزی انقلاب رسما اعلام نشد، اما به احتمال فراوان افرادی چون مرتضی مطهری، محمدحسين بهشتی، محمد رضا مهدوی کنی، عبدالکريم موسوی اردبيلی، اکبر هاشمی رفسنجانی و آيت الله علی خامنه ای از طيف روحانيان و مهدی بازرگان، يدالله و عزت الله سحابی، ابراهيم يزدی، ابوالحسن بنی صدر و صادق قطب زاده از طيف ليبرال های مذهبی در آن عضويت داشتند همچنين آيت الله خمينی در ۱۵ بهمن ۵۷ دولت موقت برگزيده خود را به مهدی بازرگان سپرد و سهم ليبرال های مذهبی در حاکميتی که در شرف شکل گيری بود افزايش يافت. بيشتر اعضای اين دولت از وابستگان يا نزديکان نهضت آزادی ايران بودند و البته سهمی نيز به اعضای قديمی جبهه ملی ايران داده شد: کريم سنجابی رهبر اين جبهه وزير امور خارجه شد، داريوش فروهر وزارت کار و امور اجتماعی را بر عهده گرفت و تقی رياحی بر مسند وزارت دفاع تکيه زد اين نخستين ترکيب کابينه آقای بازرگان بود و بعدها تغييرات پی در پی در آن صورت گرفت که در مجموع به حذف ليبرال های غير مذهبی انجاميد؛ چندان که ابراهيم يزدی جای کريم سنجابی را گرفت، داريوش فروهر با علی اسپهبدی جايگزين شد و مصطفی چمران بر جای تقی رياحی نشست
در اين دوره دستگاه قضايی و قوای نظامی و انتظامی ايران نيز ميان روحانيان و ليبرال های مذهبی تقسيم شده بودند. نهادهای به جامانده از رژيم گذشته مانند دادگستری، ارتش، ژاندارمری و شهربانی کمابيش در اختيار دولت موقت بودند و نهادهای برآمده از انقلاب همچون دادگاه های انقلاب، کميته های انقلاب و بعدها سپاه پاسداران به وسيله بنياد گرايان اسلامی اداره می شدند
بدين ترتيب تا ابتدای سال ۵۸ سيمای حاکميت جديد و اپوزسيون آن روشن شد. دو گروه ياد شده حاکميتی را که در ۱۲ فروردين ۵۸ با آرای عمومی "جمهوری اسلامی ايران" نام گرفت، شکل دادند
صف بندی تازه و خشونت گروه فرقان
بنيادگرايان اسلامی برخی گروه های مسلح سابق را که ذيل سازمان واحدی به نام سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی گرد آمده بودند در حاشيه خود قرار دادند و دولت موقت نيز ليبرال های غير مذهبی و تا حدودی سازمان مجاهدين خلق را در حاشيه خود قرار داد. بيشتر از اين رو که از فعاليت سازمان اخير جلوگيری نمی کرد و آماده واگذاری پست هايی حداکثر در سطح استانداری به رهبران آن بود
در اين ترکيب، گروه های قومی و احزاب مارکسيست يکسر از دستيابی به قدرت سياسی محروم ماندند و همراه با سلطنت طلبانی که تا ديروز عليه شان مبارزه می کردند و احزاب قومی که مجذوب شعارهای مارکسيستی بودند، در صف اپوزسيون نظام جديد ايستادند
اين ترکيب تنها يک استثنا داشت و آن گروه اسلامگرا و افراطی فرقان بود که خيلی زود دست به خشونت زد و تا آبان ۵۸ (اکتبر 1979) دوازده ترور موفق و ناموفق را ترتيب داد. ترور شدگان افراد گوناگونی از آيت الله مرتضی مطهری و علی اکبر هاشمی رفسنجانی تا هانس يوآخيم، معاون آلمانی شرکت داروسازی ايران مرک، را شامل می شدند و ترورشان با محکوميت تقريبا همه نيروهای سياسی از جمله مارکسيست ها روبرو شد
از اين گذشته در ماه های نخست پس از پيروزی انقلاب ايران، خشونت هايی در حد پرتاب مواد منفجره و تيراندازی به سوی پاسداران انقلاب رخ داد که اغلب به بازماندگان دولت پهلوی نسبت داده می شد، اما خشونت های دامنه دار ابتدا در اسفند ۵۷ در کردستان و سپس در نوروز ۵۸ در گنبد به وقوع پيوست. اين خشونت ها آنقدر زودرس بود که نمی توان آن را در آن مقطع تاريخی به عملکرد حکومت تازه پای انقلاب نسبت داد، بلکه ريشه بحران را بايد در انبوه خواسته های انباشته و برآورده نشده قوميتی مردم ايران جست و جو کرد
چريک های فدايی ؛ ناراضيان اصلی
در خشونت ها قوميتی نارضايتی مارکسيست ها از سهيم نشدن در قدرت و نگرانی آنها از حرکت نظام جديد به سوی اسلامی شدن نمود بارزی يافت. چريک های فدايی خلق به عنوان بزرگ ترين گروه مسلح مارکسيست ايران در جنگ هشت روزه گنبد حضور پررنگی داشتند و در جنگ کردستان بر خلاف جنگ گنبد اين حضور را منکر نمی شدند
شايد بتوان گفت در کردستان به سبب آن که ابتکار عمل در دست حزب دموکرات بود، چريک های فدايی خلق نقش چندان تعيين کننده ای ايفا نمی کردند، اما تبليغات گسترده شان در مرکز و ساير شهرها به نفع کردهای معارض هم محرک آنها بود و هم يک پشتوانه سياسی و روانی به شمار می آمد
در همين دوره بيشترين آشوب های شهری نيز مرتبط با چريک های فدايی خلق گزارش شده است، زيرا انتقادهای اين گروه از روحانيت حاکم و دولت موقت بی امان بود. در مقابل، آيت الله خمينی و دولت موقت که شديدا ضد مارکسيست بودند، فشارهای سياسی و تبليغاتی فزاينده ای را بر چريک ها وارد می آوردند و حتی نخستين ترورهای فرقان را به آنها نسبت دادند. اين فشارها در هفته های بعد منجر به تهاجم گروه ه هايی از ايرانيان هوادار حاکميت به مراکز و مراسم چريک ها در سراسر ايران شد
مجاهدين خلق؛ اميد، انتظار، خشونت
در آشوب های شهری پس از انقلاب ايران کمابيش پای مجاهدين خلق نيز به ميان می آمد. اما آنها هنوز در انتقاد از حاکميت جديد محتاط و در مقام اميد و انتظار بودند: اميد به شکست روحانيان در اداره کشور و انتظار برای تحولات بعدی و استفاده از اين شکست اين وضعيت تا پس از همه پرسی جمهوری اسلامی ادامه پيدا کرد و با تشکيل مجلس خبرگان رهبری و طرح و تصويب اصل ولايت فقيه به نا اميدی و عدم شرکت در همه پرسی قانون اساسی ايران انجاميد. در اين نا اميدی برخی احزاب قومی نيز شريک بودند، زيرا خودمختاری مورد نظر آنها در قانون اساسی جديد به رسميت شناخته نشد
هنگامی که آيت الله خمينی با يک استدلال حقوقی، مجاهدين خلق را به سبب عدم اعتقاد به قانون اساسی از شرکت در انتخابات رياست جمهوری ايران منع کرد، دوران انتظار نيز به سر آمد و تحرک ميليشيای سازمان در خيابان ها و در پی آن حمله گروه های حزب اللهی، خشونت های گسترده ای را رقم زد؛ خشونت هايی که تا بهار سال ۶۰ خورشيدی (1981 ميلادی) روز به روز گسترده تر شد و به رخدادهای خونبار خرداد و تيرماه همين سال رسيد
اين نکته هم درخور توجه است که دو سازمان چريک های فدايی و مجاهدين خلق پس از انقلاب ايران همچنان برای خود حق مسلح بودن و حتی اشغال ساختمان های دولتی را قائل بودند و در حالی که شعار انحلال ارتش را سر می دادند، به هيچ روی تلاش حاکميت برای خلع سلاح را برنمی تافتند و به هر اقدامی در اين باره پاسخ تند می دادند. ماهيت آشوب های شهری مرتبط با اين دو گروه و خصوصا مجاهدين خلق نيز تا حدی در چنين معادله ای نهفته بود
نخستين آيت الله مخالف
در ارتباط با محتوای قانون اساسی ايران، مخالفت يک گروه ديگر نيز منتهی به خشونت شد و آن گروه 'حزب جمهوری خلق مسلمان ايران' در آذربايجان بود. اين گروه آيت الله شريعتمداری را که می گفت "اصل ۱۱۰ قانون اساسی (ناظر به ولايت فقيه) اختيارات مردم را از ملت سلب کرده" رهبر و مرجع تقليد خود می دانستند. آيت الله شريعتمداری همچنين خواستار نظارت بر اداره امور آذربايجان بود
در آذرماه ۵۸ (نوامبر 1979) تظاهرات گسترده طرفداران حزب خلق مسلمان که منجر به تصرف و اداره راديو تلويزيون تبريز توسط آنها شد، با مقابله شديد سپاه پاسداران و گروه های هوادار آيت الله مدنی ( امام جمعه منصوب آيت الله خمينی) روبرو گشت و خيلی زود به شهر قم (محل اقامت آيت الله شريعتمداری) سرايت کرد
درگيری ها تا دی ماه همان سال ادامه يافت و با انحلال حزب جمهوری خلق مسلمان، تصرف دفاتر آن و عقب نشيتی آيت الله شريعتمداری پايان پذيرفت تا اندکی بعد کانون خشونت به شمال ايران منتقل شود و دومين دور جنگ گنبد بر سر خواسته های قومی به شکلی خونين تر از دور نخست آغاز گردد
خلق عرب و رد پای دولت عراق
پيش تر در تير و مرداد ۵۸ جنگ تمام عيار در کردستان به اوج خشونت ورزی رسيده بود و در خردادماه ، گروه خلق عرب به رهبری آيت الله آل شبير خاقانی – روحانی عرب شيعه مذهب – با طرفداران جمهوری اسلامی در خوزستان درگير شده بودند
گويا نقطه آغاز درگيری اختلاف بر سر ترکيب اعضای کميته های انقلاب در خرمشهر بود که با خواسته های قومی در هم آميخت و جنگ مسلحانه ميان قوای دولتی و اعضای گروه خلق عرب را موجب شد
رد پای دولت عراق در اين بحران مشهود بود و در ماه های بعد مشهودتر شد. اما روشن نيست که آيا آل شبير خاقانی خودآگاهانه تحت نفوذ دولت عراق بوده است يا خير
دولت غير انقلابی در کشور انقلابی
در اين ميان دولت موقت ايران که به سبب ماهيت ليبرالی خود و انديشه های اصلاح گرايانه شخص نخست وزير از برخوردهای تند انقلابی حذر می کرد، به طور روزافزون از روند رخدادها عقب ماند افزايش خشونت ها در سقوط اين دولت بی تأثير نبود و در عين حال بر گستره خشونت ها در ايران افزود، زيرا جانشينان دولت موقت همچون مخالفان سياسی خود چندان قائل به مدارا و خويشتنداری نبودند
بدين ترتيب ايران در حالی آماده استقبال از نخستين سالروز پيروزی انقلاب می شد که خشونت بخش های مختلف اين کشور را فراگرفته بود و آنانی که دست در دست هم در راهپيمايی های انقلاب شرکت جسته بودند، چه در حاکميت جديد و چه در اپوزسيون به چيزی جز نابودی کامل يکديگر نمی انديشيدند
آشوب، ترور، انفجار و جنگ داخلی در ۲۸ ماه
خشونت های سياسی صورت پذيرفته در فاصله ۲۳ بهمن ۵۷ تا ۳۰ خرداد ۶۰ آغاز رويارويی کامل جمهوری اسلامی و مخالفان مسلح رامیتوان بدين ترتيب بیان کرد
آشوب های شهری ۳۲۱ مورد، اين آشوب ها خشونت هايی از درگيری در يک تجمع چند نفره با يکی دو زخمی تا خشونت های دامنه دار چند هفته ای مانند آشوب های مربوط به حزب خلق مسلمان يا انقلاب فرهنگی با دهها کشته و زخمی را شامل می شوند
حمله به کتابخانه ها، کتابفروشی ها، دفاتر مطبوعاتی، مراکز فروش نشريات و مراکز دولتی ۱۲۹ مورد
ترور، ۸۰ مورد
بمب گذاری ۵۷ مورد، اين بمب گذاری ها غير از دهها مورد بمب گذاری خوزستان است که بوسيله دولت عراق و با به کارگيری مزدوران محلی صورت پذيرفته و تعداد آنها از خرداد تا نيمه آبان سال ۵۸ بالغ بر ۴۵ مورد است
به اين ها بايد سه جنگ قومی بزرگ در کردستان، گنبد و خوزستان را که منجر به دخالت ارتش شدند ، اضافه کرد تا مجموعا در اندکی بيش از ۲۸ ماه تعداد خشونت ها به ۵۹۰ مورد برسد و رقم بی سابقه ای را از نظر تعداد، گستره و تنوع اشکال خشونت ورزی درتاريخ معاصر ايران به ثبت برساند
خشونت؛ سنتی تاريخی؟
بديهی است که با کنکاش بيشتر در منابع موجود می توان موارد ديگری را به چهار مورد نخست افزود؛ در اين خشونت ها رد پای اغلب گروه های سياسی با گرايش های مختلف ديده می شود؛ چرا که آنها يا در ايدئولوژی يا در استراتژی و يا در تاکتيک، خشونت را برای پيشبرد اهداف خود امری لازم بلکه واجب می دانستند و در يک بستر تاريخی سرشار از خشونت ورزی و توأم با انقلابی گری از شيوه های مسالمت آميز رويگردان بودند
در اين ميان، سخن اندک کسان و گروههايی که خشونت سياسی را نفی می کردند، بيش از آن که برخاسته از خرد سياسی تلقی شود، نشانه سازشکاری دانسته می شد؛ خواه از جانب گروههای انقلابی داخل حاکميت و خواه از جانب گروههای عمدتا راديکال اپوزسيون. اين گروهها اگر هم مارکسيست نبودند در فضای گفتمانی مارکسيست ها تنفس می کردند
اعمال خشونت سياسی در ايران امر بی سابقه ای نيست و در جنبش مشروطه نيز پس از فتح تهران و پيروزی نهايی مشروطه خواهان، درگيری های شديدی ميان آنها در گرفت و تا ترور رهبران بزرگ مشروطه چون سيد عبدالله بهبهانی پيش رفت . از اين رو شايد در ايران تأمل درباره فردای انقلاب بسی مهم تر و ضروری تر از روز انقلاب است

Friday, February 9, 2007

آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست



پیشدرآمد: زمانی در آفریقا و آمریکای لاتین، عبارت «روسها دارند میآیند» به معنای زنگ خطری بود که سازمانهای اطلاعاتی غرب در به صدا درآوردنش نقش اصلی را داشتند. در ایران امروز اما «روسها آمده اند». و این روسها هیچ تفاوتی با تاواریشهای دوران ولایت فقیهی استالین و برژنف ندارند. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از نظر حجم کوچکتر شده و به جای پولیت بورو هم شورای مافیای نفتی و نظامی و تسلیحاتی (و البته پول شوئی و فحشا و طلا و الماس و...) تحت ارشادات داهیانه ولی امر متمردهای جهان پرزیدنت ولادیمیر پوتین، دست در دست ک.گ.ب قدرت را در دست دارد. در شوروی سابق سر به نیست کردن مخالفان حداقل به صورت علنی و با قلدری انجام نمیگرفت (گاهی حتی فشارهای بین المللی باعث میشد قلمزنی مثل سولژنیتسین مجال خروج از بهشت شوراها را پیدا کند و...) حالا اما روز روشن نه فقط مخالفان درداخل فدراسیون روسیه عظمی سر به نیست میشوند بلکه دست تطاول ک.گ.ب تا رستوران لندنی نیز دراز میشود و مأمور سابق را با ماده اتمی به لقاءالله میفرستد -در جمهوری ولایت فقیه فعلا شیاف پتاسیم رایج است، با نزدیکی بیشتر ولایت فقیه با ولایت پوتین، مطمئنا در زمینه سر به نیست کردن نیز شاگردان عقب افتاده حوزه ولایت، از استادان روسی تعلمیات لازم را خواهند گرفت

دو سال پیش از انقلاب، روسها (اتحاد شوروی آن روز) به یکی از مسئولان بلندپایه وزارت خارجه ایران که زبان روسی میدانست ولی دانستن زبان باعث نشده بود در تاس لغزنده ک.گ.ب بیفتد، پیشنهاد کرده بودند ده میلیون دلار میدهند اگر او بتواند پرونده سرتیپ ... را که جاسوس روسها بود و دستگیر و اعدام شد به آنها بدهد. در واقع ک.گ.ب حیرت بود که چگونه اداره هشتم ساواک توانسته ارتباط تیمسار را با مأموران و مزدورانش کشف کند. دو سال بعد محمدرضا سعادتی نفر سوم سازمان مجاهدین خلق در آن تاریخ چند ماه بعد از انقلاب در حالی که اسناد و پروندههای ساواک را در رابطه با تیمسار مربوطه در اختیار نماینده ک.گ.ب در تهران، آن هم در بالاخانه یک آژانس هوائی در خیابان ویلا، میگذاشت دستگیر شد

مرحوم مهندس بازرگان شخصا خبر را به من داد و خواست آن را به سرعت منتشر کنم. شماره جدید «امید ایران» در چاپخانه بود، من صفحه آخر را در چاپ دوم عوض کردم و خبر دستگیری سعادتی و مأمور روسی را نوشتم. روز بعد به قول عربها «قامت القیامه» برادر مهدی ابریشمچی همسر جدا شده خانم مریم رجوی (به فرمان ولی فقیه مقیم بغداد)، در دانشکده تربیت معلم سخنرانی داشت. حضرتش چاپ خبر جاسوسی نفر سوم مجاهدین برای ک.گ.ب را بهانه کرد تا عقده دل را نسبت به صاحب این قلم خالی کند. (حالا دوستان می فهمند که شکستن بینی من به دستور حضرت ظلاللهی در شهر برمن آلمان مسبوق به سابقهای با این اهمیت بوده است). باری هفته بعد پاسخ تیغکشی را دادم. آن هم تحت عنوان «تیغی که برادر مجاهد بر ما کشید». این مقدمه را آوردم تا آشکار کنم امروز که روسها آمده اند و در چهار اقلیم اهل ولایت فقیه میخ خیمه ولادیمیری را کوبیده اند دیگر نیاز به سعادتی آدمی ندارند که رژیم ناجوانمردانه در پایان دوران محکومیتش او را اعدام کرد. در دوران خمینی گو اینکه ک.گ.ب در ایران حاضر و ناظر بود اما پس از فرار کوزیتشکین سرپرست دفتر خاورمیانهای ک. گ .ب در تهران به سفارت انگلیس و خروج او از کشور با یک گذرنامه سیاسی، عملا دست و پایش بسته شد. دستگیری سران حزب توده و چریکهای فدائی خلق در دو نوع اقلیت و اکثریت، عملا ک.گ.ب را با بحرانی بزرگ روبرو ساخت، با اینهمه سازمان اطلاعات و جاسوسی شوروی با همه توان کوشید نوکران ناشناخته خود را از گزند روزگار مصون دارد. نزدیک به 300 تن از کادرهای تودهای و فدائی به شوروی گریختند، شمار کثیری در ازبکستان و تاجیکستان و جمع محدودی در آذربایجان و اوکراین مورد استقبال قرار گرفتند. و از همان نخستین روزها دریافتند بهشتی که جان و جهان و جوانی خود را در آرزوی رؤیتش قربانی کردند، سرزمینی عقب مانده، با رژیمی سرکوبگر و متمرکز است. (خاطرات یکی از این ایدهآلیستها را در کتاب خواندنی میهمانان دائی یوسف بخوانید...).باری، با ظهور امام دوازدهم کمونیسم ناب انقلابی روسی، آنهم با مارک تجاری اسمیرنوف چاپ آبی، یعنی «عالیجناب یلتسین» همگان مهر باطله بر اقتدار و جایگاه روسیه زدند اما وقتی بزرگمرد کوچک پوتین از پس پرده ک.گ.ب بیرون آمد خیلی ها دریافتند که این آقاخان جوان که از پستان ک. گ.ب شیر خورده است و به روی زانوی روح پرفتوح مرحوم «بریا» پرورش یافته، انشاءالله به لطف نفس طیبه نایب امام زمان، و دعای خیر حجت الاسلام والمسلمین محمد موسوی خوئینیها از اصلاحطلبان و حسین بازجوی شریعتمداری از قبیله آدمخواران آنهم با دست اصغر حجازی از اصحاب خاصه نایب مربوطه، به زودی بساط فروشکسته تزارهای سرخ را احیا میکند، و کرملین به همت او به چنان امامزادهای تبدیل خواهد شد که نه تنها اعتبارش از مسجد جمکران بالاتر میرود، بلکه معجزات چاهش به مراتب مهمتر از معجزات دو تا چاه جمکران خواهد بود

پرواز کلاغ و لاشخور

بیست و هشت سال است فریاد «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» اهل ولایت فقیه گوش عالمی را کر کرده است. اگر مثلا در یالقوزآباد بورکینافاسو مسلمانی از روی خر بیفتد و تلف شود، طوطیان سخنگو و کلاغان قلم و میکروفن در دست جمهوری ولایت فقیه فریاد وا اسلاما و وامصیبتا بر میدارند که بله کار کار شیطان بزرگ آمریکای جهانخوار و صهیونیستهای جنایتکار بوده و چون این برادر مستضعف آفریقائی نور ولایت در دل داشته شیطان بزرگ او را به شهادت رسانده است. همزمان کشتار هزاران چچنی توسط سربازان برادر پوتین و تجاوز به نوامیس خاتونهای مسلمان در «گروزنی» و اطرافش اصلا باعث ناراحتی و آزردگی خاطر خطیر سیدعلی آقای رهبر و اتباع و اصحابش نمیشود. اگر هم کسی به کنایه حرف و سخنی به میان آورد بلافاصله با این پاسخ کلیشه ای روبرو میشود که اولا این چچنی ها به ظاهر و اسما مسلمانند وگرنه عکس امام راحل و جانشین او را حداقل در آشپزخانه خود نصب میکردند و مسکرات هم نمیخوردند. اینها عوامل آمریکای جهانخوارند و از همان زمانی که در پی جنگهای ایران و روس سر از اطاعت خاقان مغفور برداشتند به نفرین ابدی دچار شدند.حسن نصرالله حزب اللهی عطسه میکند، سید علی آقا شب خوابش نمیبرد، میرزا علی اکبرخان طبیب حضور را به عیادت میفرستد، اما حتی نیم نگاهی به پیکر سوراخ سوراخ شده دهها ستیزه گر چچن نمی اندازد که هر روز دهها نمونه آن در روزنامه های بین المللی به چاپ میرسد و یا در تلویزیونهائی مثل سی ان ان عرضه میشود. معروف بود کبوتر با کبوتر باز با باز می پرد، حالا اما کلاغ با لاشخور میل پرواز دارد. نکته ای که در این میان جای شگفتی دارد و در عین حال آشکار میکند هر که خود و یا اجداد طاهرینش در حزب طراز نوین، جرعه ای از آب رودخانه «مسکوا» نوشیده باشد، نمی تواند، سر از سرسپردگی برتابد. به عبارت دیگر فرقی نمیکند ارباب کرملین لنین باشد یا بولگانین، استالین باشد یا آندرهپف، گورباچف باشد و یا ولادیمیر پوتین (البته پدر کیانوری در کتاب خاطراتش گورباچف را از اهل بیت نمیداند و معتقد است حضرتش عروسک آمریکائیها بود که به آرمانهای حزب و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی خیانت کرد و دست آخر نیز سرخشت نشست و یلتسین را زائید). وقتی میبینم بعضی از دوستان چپ چنان از لگد اندازیهای گاه به گاه پوتین به سوی آمریکا و اروپا به وجد میآیند که برای پوتین سه بار صلوات میفرستند و جهت سلامتی و پیروزی اش سفره ابوالفضل نذر میکنند، ساده ترین دلایل دلبستگی اهل ولایت فقیه به روسها را درک میکنم. در واقع مسکو بار دیگر جایگاه بین المللی خود را به عنوان قبله کوتوله های سیاسی از تیره احمدی نژاد و هوگو چاوز و بشارالاسد و مورالیس و... تثبیت کرده است. کوتوله های سیاسی البته فقط آنها نیستند که بر اریکه قدرت تکیه زده اند، بلکه همه آنهائی را شامل میشود که هنوز هم به ضریح مرحوم اتحاد شوروی سابق دخیل میبندند و بر این باورند که پوتین میتواند گره از بخت فروبسته آنها بگشاید و با معجزه هائی که در آستین دارد آمریکای جهانخوار را با سه تا فوت به خاک سیاه بنشاند. امروز روسیه بار دیگر در هیأت همان خرسی ظاهر شده که جای دندانهایش بر میهن ما حداقل از عهد خاقان مغفور، باقی است. اگر دیروز 17 شهر قفقاز و بخشی از شمال خراسان و دهکده فیروزه را بالا کشیدند و بعد در جریان جنگ جهانی دوم آمدند و بیرون کردنشان کار حضرت فیلی چون قوام السلطنه بود وگرنه آذربایجان و کردستان و زنجان و قزوین را بالا کشیده بودند. وابستگانشان هم که شناسنامه ایرانی داشتند، منهای آنها که به امید رویت بهشت خانه پدری را ترک گفته و میهمانان دائی جان یوسف شدند (و چه ها کشیدند که شرح احوال هر کدام حکایتی است که خون به دیده میآورد)، طی دوران پس از جنگ جهانی دوم تا روزهای عابد شدن و نماز جمعه رفتن و دعای کسا خواندن، معروف حضورتان هستند. رویای پطر کبیر برای اینکه سربازانش پای خود را در آبهای گرم خلیج فارس بشویند به برکت روی کار آمدن نظام ولایت فقیه تحقق یافت و از سوی دیگر دریای مازندران را که حتی در دوران ضعف ایران در عهد قاجارها، حاکمیت ایران بر نیمی از آن برقرار بود فعلا نیمه کاره بالا کشیده اند و به همراه اقمار خود از 50 درصد سهم ما یازده درصد را پشت قباله وصلت خود با جمهوری ولایت فقیه کرده اند. ما چه نفعی از این رابطه برده ایم به جز خریدن بنجل هائی که نه به درد دنیامان می خورد نه به کار آخرت ما. در زمانی که اقتداری داشتیم و زبانی گویا، البته روسها منبع خیر شدند و در مقابل دریافت گاز، ذوب آهن را به ما دادند. اما امروز که در موضع قدرت نیستیم، با فلاکت 700 میلیون دلار به آنها میدهیم تا 40 تا منظومه موشکی ضدهوائی به ما بفروشندآن هم نوع پستتر آن را که روی سکوهای متحرک کار گذاشته میشود. دو میلیارد و یکصد میلیون دلار دادیم سه زیردریائی کیلوکلاس با تکنولوژی جنگ جهانی دوم خریدیم و نام عربی طارق را روی آن گذاشتیم تا در چاه بهار و بندرعباس خدمه اش کنگر بخورند و لنگر بیندازند. در طول 15 سال اخیر ما بیش از ده میلیارد دلار از روسها اسلحه خریده ایم و بابت نیروگاه اتمی بوشهر نیز کم و بیش حدود هشت میلیارددلار از آغاز دهه 90 قرن گذشته میلادی به روسها پرداخت کرده ایم. قبل از انقلاب کارشناسان و مهندسان روسی که در طرح ذوب آهن اصفهان مشارکت داشتند کاملا تحت کنترل بودند و در هتل ساحل اصفهان اقامت داشتند. یادم هست صاحب این هتل که از چهره های سرشناس اصفهان بود هرگونه خلافی را از میهمانان روس خود گزارش میکرد. حالا اما روسها همه جا هستند. بیش از دو هزار تن از آنها به همراه خانواده هایشان در بوشهر اقامت دارند و در صنایع نظامی ما تعداد کارشناسان روس و اوکراین و بلاروس از سه هزار تن افزون است. علاوه بر این صدها دانشجو و عناصر سپاه پاسداران در روسیه درس خوانده و می خوانند و خیلی از آنها از طرق گوناگون با مقام مقدس امامزاده ک.گ.ب دیدار داشته و اغلب در بازگشت ارتباط خود را با امامزاده مربوطه حفظ میکنند. به گفته یکی از افسران سپاه که در یک ای میل با ابراز نگرانی از حضور گسترده کارشناسان نظامی و امنیتی روسیه در ارتش و سپاه، مطالب نگران کننده ای نوشته بود، بیش از 500 تن از خلبانان و کمک خلبانان ارتش و سپاه نزد روسها آموزش دیده اند و این رقم در مورد افسران و درجه داران واحدهای زرهی (تانک و توپخانه) و واحدهای موشکی به بالاتر از ده هزار تن میرسد

روسها آمده اند. حالا با نیروگاه اتمی، خوش نشینی 25 ساله ای را که عمر متوسط این نوع نیروگاههاست برای خود تضمین کرده اند ضمن اینکه، با خرید هواپیماهای میگ و سوخوی و ایلیوشین و آنتونف و تانکهای تی 72 و تی 80 و مدلهای قدیمی تر تی 62 و تی 55 و تی 54 و زره پوشها و نفربرهای روسی، تا سالها گرفتار لوازم یدکی و وسایل روسی خواهیم بود. البته در این میان ک. گ .ب بیکار نیست، هم اکنون در جمع دیپلماتها و کارکنان سفارت روسیه در تهران که دیرگاهی است همگی زیر آسمان پارک اتابک در آپارتمانهائی که در مجتمع سفارت ساخته اند گرد هم جمع شده اند، حداقل بیست افسر ک.گ.ب گرم فعالیت و به دام انداختن آدمهای مستعد در درون دستگاههای رژیم هستند. علاوه بر این بین وزارت اطلاعات جمهوری ولایت فقیه و ک.گ.ب قرارداد همکاری و تبادل اطلاعات از 17 سال پیش موجود است. راههای اقرار گرفتن مدرن از زندانیان و سر به نیست کردن دشمنان اسلام ناب انقلابی محمدی از سوی استادان و کارشناسان ک.گ.ب در دانشکده جلیله امام باقر وزارت اطلاعات و نیز تشکیلات اطلاعات سپاه آموزش داده میشود. روسها در جمع هیأت حاکمه نوکران با نفوذی پیدا کرده اند. و اغلب از همان روشهای قدیمی برای به دام انداختن افراد استفاده میکنند. برای نمونه فردی که در آلمان و تهران و بلغارستان و سوئد شرکتهای عریض و طویلی دارد و با الیاس محمودی (سرهنگ ژاندارمری و رئیس سابق حفاظت اطلاعات قوه قضائیه که اکنون مسئول مبارزه با فساد است) روابط دوستانه و تجاری بسیار نزدیکی دارد، زمانی که در مسکو دفتری تأسیس کرد، الیاس محمودی و یک وکیل دادگستری شمالی را با خود به مسکو برد. شب دوم اقامت آنها، لعبتی روسی به سراغ الیاس محمودی رفت، از آن پس جناب سرهنگ سابق که محرم اسرار بزرگان نظام و از افراد مورد اعتماد سیدعلی آقای رهبر است، دربست در اختیار روسها قرار گرفت و خیلی از همکاران نظامی و اطلاعاتی خود را به نوکری ک.گ.ب مفتخر کرد

روسها آمده اند، حالا برویم پرچم آمریکا و اسرائیل را آتش بزنیم، چند شعار مرگ بر آمریکا سر دهیم و دلمان خوش باشد که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند. اما روسها میتوانند


حادثه کربلا و استراتژی تازه در عراق

حالا کاملا آشکار شده است که عملیات پیچیده کربلا که طی آن چهار اتومبیل نفربر نظامی آمریکائی همراه با نظامیانی که یونیفورم آمریکائی برتن داشتند و انگلیسی صحبت میکردند وارد یک قرارگاه سپاهیان آمریکائی شدند، و با کشتن یک سرباز آمریکائی چهار تن دیگر را به گروگان گرفتند اما به دلائلی که بر ما روشن نیست آنها را 60 کیلومتر آنسوتر به قتل رساندند، توسط سپاه قدس طراحی و تدارک شده و به اجرا درآمده است. دوربینهای مداربستهای که در پادگان نصب شده، فیلم این عملیات را ثبت کرده و ا ینک مأموران اطلاعات نظامی آمریکا فیلمها را فریم فریم مورد بررسی قرار داده اند.در واقع این عملیات با هدف مبادله سربازان آمریکائی با پنج عضو سپاه قدس و اطلاعات سپاه که در اربیل دستگیر شدند انجام گرفته بود اما سربازهای آمریکائی به قتل رسیدند و کار بی نتیجه ماند منتها حالا آمریکائیها بهتر از گذشته میدانند ابعاد مداخلات رژیم در عراق تا چه حد است. شبکه های اطلاعاتی و نظامی رژیم یکی بعد از دیگری شناسائی میشوند، در طول دو هفته اخیر بیش از دو هزار تن از مأموران رژیم و شبه نظامیان جیش المهدی و سپاه بدر به ایران گریخته اند. اما همانگونه که رضا ذاکر در نشریه «صبح صادق» نوشته است حداقل بخشی از جناح فعال سپاه بر این باور است که استراتژی ضربه اول، کارساز است و میتواند نظام را نجات دهد. تازه رضا ذاکر روی مزدوران مسلمان که قابل خرید هستند نیز حساب باز کرده است. اگر خودمان نتوانستیم، از طریق آنها به موبورهای غربی ضربه میزنیم... با این سخن میتوان پایان این بازی خطرناک را پیش بینی کرد. بخشی از هیأت حاکمه با این وهم که پیروزی دمکراتها در کنگره آمریکا راه هر گونه ماجراجوئی را به روی جورج بوش بسته است اینجا و آنجا عباراتی را که بر زبان بعضی از سناتورها و اعضای مجلس نمایندگان جاری میشود به عنوان ضمانتی جهت عدم تعرض آمریکا به ایران نقل میکنند. احمدی نژاد نیز ظاهرا فریب این عبارات را خورده است. اما سخنان اخیر هیلاری کلینتون سناتور نیویورک و نامزد احتمالی دمکراتها در انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا، گویای این واقعیت است که دمکراتها و جمهوریخواهان، چندان تفاوتی با یکدیگر در رابطه با ایران ندارند. اهل ولایت فقیه از یکسو تکیه بر روسها دارند و از سوی دیگر امید به دمکراتها در آمریکا. تکیه گاه اول آن روزها که اتحاد شوروی بود و با مصر عبدالناصر هم پیمان، سحرگاه 6 ژوئن از طریق سفیرش در قاهره رهبر فقید مصر را از خواب بیدار کرد که به وی اطلاع دهد اسرائیلی ها به هیچ روی در حمله به مصر پیش قدم نخواهند بود. دو ساعت بعد هواپیماهای اسرائیلی 90 درصد از نیروی هوائی مصر را بر روی باند فرودگاهها نابود کردند. همین کار را روسها در دو جنگ خلیج فارس با عراقیها کردند. پریماکف به صدام گفته بود خیالتان جمع باشد آمریکا بلوف میزند. آقای ایگور ایوانف نیز در دیدار اخیرش از تهران، در برابر خامنه ای به سیدعلی آقا گفته بود ما نمیگذاریم از سوی آمریکا خطری متوجه شما شود...خطر اما لحظه به لحظه نزدیکتر میشود... کاری از دست روسها هم ساخته نیست

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل



پیشدرآمد: در ادامه گزارش ـ تحلیل هفته پیش پیرامون اهمیت دستگیری پنج تن از مسئولان بلندپایه سپاه قدس، و اطلاعات سپاه پاسداران توسط نیروهای آمریکائی در عراق، دفتری در اربیل که رژیم عنوان کنسولگری بر آن اطلاق میکند، کردها آن را دفتر همآهنگی و همکاری با حکومت خودمختار کردستان میخوانند، و آمریکائیها با نام واقعی این دفتر، یعنی مرکز تجسس و برنامه ریزیهای تروریستی، از آن یاد میکنند، به ابعاد نگرانیهای ارکان نظام و دستگاههای اطلاعاتی نظامی و غیرنظامی میپردازم. در میان دستگیرشدگان سرتیپ پاسدار «قائمی» از سپاه قدس چهره آشنائی است. حضور او در اغلب عملیات تروریستی در کردستان عراق از دهه 90 قرن گذشته علیه فعالان و مسئولان حزب دمکرات کردستان، نقش او در اعزام گروههای تروریستی به عراق بعد از 2003 و جایگاهش در قرارگاه نصر از او چهرهای بسیار مهم در شبکه های هدایت تروریسم رژیم در خارج از مرزهای ایران پرداخته است او به اتفاق سه افسر دیگر از سپاه قدس و اطلاعات سپاه و مأموری از وزارت اطلاعات بزرگترین ماهیهائی هستند که در تور دستگاه اطلاعات نظامی آمریکا افتاده اند. شگفت اینکه از همان لحظه نخست مثل بلبل زبان باز کرده و اسرار را باز گفته اند. تنها دو هفته پس از دستگیری آنها فقط 600 تن از وابستگان جیش المهدی مقتدا صدر در بغداد دستگیر شدند و آنها همگی از کسانی بودند که در ایران زیر نظر سپاه قدس دوره دیده بودند. مقتدا صدر چنان به وحشت افتاد که فورا به وزرا و نمایندگان پارلمان عضو گروهش فرمان بازگشت به دولت و پارلمان را داد (مثلا بعد از دیدار نوری المالکی با جورج بوش در امان پایتخت اردن حضرات قهر کرده بودند.) علیرغم آنکه در دو سه هفته اخیر و پس از به اجرا درآمدن استراتژی جدید آمریکا در عراق از شدت و حدّت عملیات تروریستی به ویژه علیه مردم بیگناه عراق کاسته نشده اما از آن سو وابستگان جمهوری اسلامی خود را جمع و جور کرده اند. خیلی ها مثل ابومصطفی الشیبانی از افسران سپاه و سپاه بدر به ایران گریختهاند. بعضی نیز به سوریه رفته اند تا دم تیغ نباشند. در این میان عملیاتی که شنبه اخیر توسط گروهی که یونیفرم آمریکائیها را پوشیده و به انگلیسی حرف میزدند و توانستند وارد یک پایگاه نیروهای آمریکائی در کربلا شده و چهار سرباز را به گروگان گرفته و سپس در استانی دیگر جسد مثله شده آنها را رها کردند برپایه بعضی از گزارشها، طرحی بود که سپاه قدس آن را تدارک دیده بود.و این کار در واقع نوعی انتقام از آمریکائیها در ماجرای اربیل بود. اگر چنین باشد فرمان تیری را که جورج بوش صادر کرد در عمل طی روزهای آینده خواهیم دید
پایگاههای رژیم در عراق
بعد از سرنگونی صدام حسین در مرحله نخست رژیم چندصد تن از عوامل خود از جمله شماری از وابستگان سپاه بدر و قدس را به عراق اعزام کرد. در جریان سفر محمدباقر حکیم به عراق بیش از شش هزار تن از سپاه بدر و اعضای مجلس اعلا به همراه شماری از کوماندوهای حزب الدعوه که بیشترین آموزشها را در کادرهای تروریستی دیده بودند، به عراق بازگشتند. تعداد کثیری از این افراد با حضور رهبران الدعوه و مجلس اعلا در شورای حکومتی و وزارتخانه ها، جذب ارگانهای نظامی، امنیتی و اقتصادی شدند. تیپ گرگها- الذئاب- در نیروهای امنیتی عراق که به دستور آمریکائیها منحل شد تماما از وابستگان سپاه بدر تشکیل شده بود. افراد این تیپ صدها تن از سنی ها و نیز روشنفکران و نویسندگان، وکلا و زنان آزادیخواه عراق را به قتل رساندند. در طول سه سال گذشته علاوه بر ورود عوامل رژیم به ارگانهای نظامی و امنیتی، سه ارگان وزارت اطلاعات، سپاه قدس و اطلاعات سپاه گاه به صورت مشترک و زمانی به طور جداگانه اداره ستادهائی را در حداقل 11 شهر عراق عهده دار بودند. حسن کاظمی قمی سفیر رژیم که خود از اطلاعاتی های سرشناس و دارای سابقه کار اطلاعاتی در لبنان و خلیج فارس است به همراه مسئول اطلاعات سپاه، صفری که با عنوان وابسته بازرگانی فعالیت میکند، با بعضی از شبکه های سه ارگان مذکور در ارتباط میباشد. عمده ترین مراکز تمرکز فعالیتهای اطلاعاتی رژیم، بصره، نجف، کربلا، کوفه، کاظمین، مدینه الصدر، العماره، الناصریه، الدیوانیه و شهرهای سلیمانیه و اربیل در شمال عراق در منطقه کردستان است.در نجف علاوه بر این مراکز، رهبر جمهوری اسلامی با اعزام محمد مهدی آصفی رهبر معنوی الدعوه به این شهر به عنوان نماینده اصلی وکلائی را نیز هم چون نورالدین اشکوری مأمور کرد تا سلطه او را با دلار بر این شهر برقرار کنند. در این میان آقای سیستانی که علاوه بر مخالفت با ولایت فقیه به طور کلی آبش با سید علی آقا به یک جوی نمیرفت از چند سو محاصره شد، نخست آنکه آقازاده ایشان سید محمدرضا چنان با عمار حکیم پسر عبدالعزیز رئیس مجلس اعلا، یک جان در دو قالب شد که اوامر مطاع اصغر حجازی را که از طریق عمار میرسید روی چشم میگذارد. تکلیف آقای شهرستانی داماد آقای سیستانی که دستش زیر ساطور دادگاه ویژه قم است نیز کاملا روشن است. از سوی دیگر اطلاعات سپاه تمام خانه های نیمه ویران اطراف خانه آقای سیستانی را خریده و یا اجاره کرده و آخوندهای نوکر رژیم را در آنجا اسکان داده. کلیه وسائل استراق سمع نیز بر در و دیوار خانه سیستانی نصب شده است روزی موفق الربیعی مشاور امنیت ملی نخست وزیر عراق به دیدن آقای سیستانی رفته بود و مسائلی را از جمله ابعاد دخالتهای رژیم ولایت فقیه در امور عراق را با ایشان در میان گذاشته بود. چند هفته بعد او به تهران سفر کرد و در اولین دیدارش با محسنی اژهای وزیر اطلاعات، اژهای به او گفته بود نزد آقای سیستانی شکایت از ما نبرید، حرفی دارید مستقیم به ما بگوئید. موفق الربیعی در دیدارش با آقای سیستانی حتی خواهش کرده بود محمدرضا توی اتاق نباشد و در تهران فهمید که دیوارها واقعا موش و موشها گوش دارند
رژیم به سرعت مردم را از دست میدهد
علیرغم 8 سال جنگ بین ایران و عراق و یک میلیون کشته و زخمی، نه عراقیها دشمن ایران بودند و نه ایرانیها کینه ای از عراقیها در دل داشتند. اصولا عراقیها به علت نزدیکی با ایران و تماسهای مستمر با ایرانیان سخت به ایران دلبسته بودند و بعد از سرنگونی صدام حسین ایران دارای پایگاه معنوی والائی نزد اکثریت عراقیها فارغ از دین و نژادشان بود. امروز اما از برکت جنایات و فساد و دزدی عوامل و وابستگان رژیم به ویژه جیش المهدی نفرت جای احترام و لطف گذشته را میگیرد.در بسیاری از شهرهای عراق از جمله کربلا مردم عادی که شیعیان متعصبی نیز هستند رژیم را لعن و نفرین میکنند.با کمی تأمل میبینیم که همین وضع در لبنان نیز به وجود آمده، به طوری که لبنانی که ایران را به علت شباهتهای دو ملت و جامعه مدنی پیشرفته هر دو، به صورت نزدیکترین و بهترین متحد و دوست طی قرن گذشته به حساب میآورد، حالا با آتش افروزی حزب الله و گروههای وابسته به سوریه و رژیم در لبنان، اعتبار ایران به علت حمایت عجیب و غریبش از حزب الله زیر سئوال رفته و در یک همه پرسی که سایت لبنان آزاد به چاپ رسانده، 84 درصد از مردم از جمله گروه کثیری از شیعیان از رژیم ایران و سوریه به عنوان مسبب اصلی مصائب خود یاد کرده اند و حزب الله را که تا پیش از جنگ اخیر با اسرائیل از محبوبیت زیادی برخوردار بود به عنوان تشکیلاتی در اختیار تهران و دمشق و زائدهای از ولایت فقیه و بعث سوریه میدانند همین نکبت در نقاط دیگر نیز در انتظار رژیم است.اینهمه پول توی جیب حماس و جهاد اسلامی کردند و حتی در جهاد اسلامی یک گروه شیعه هم درست کردند، اما فلسطینی ها پس از اعدام صدام در سوگ سردار قادسیه دوم اشک ریختند و تصاویر او را بالا بردند دریغ از یک تصویر خمینی و خامنه ای... احمدی نژاد نیز که با هوا کردن فیل نفی هولوکاست و تهدیدهای توخالی اش علیه آمریکا و متحدانش و البته اسرائیل، یک چند نزد شاگرد شوفرهای شام و حمالهای قاهره و جاشوهای طنجه محبوبیتی کسب کرده بود، امروز با گزارشهائی که در رابطه با او و خرابکاریهایش در ایران در رسانه های عربی به چاپ رسیده و نیز متهم شدن ایران به اینکه با پول دادن به فقرای اهل سنت در کشورهائی مثل سودان، یمن، سوریه، مغرب و شماری از کشورهای آفریقائی آنها را با پول شیعه میکند، به سرعت محبوبیت کاذب را از دست میدهد. و بسیاری از روشنفکران و نویسندگان جهان عرب او را به عنوان کاریکاتور رئیس جمهوری تقبیح میکنند.با دریافت گزارشهائی که حکایت از وحشتزدگی ارکان نظام از سیاستهای جدید آمریکا در عراق و منطقه میکند، تردیدی ندارم که کسانی چون رفسنجانی، خاتمی، کروبی و حسن روحانی و جمعی از سران سپاه به طور جدی در اندیشه خلاصی از شر احمدی نژاد به عنوان قربانی که میتوان همه گناهان را به گردن او انداخت، هستند.از سوی دیگر قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس و حاج مرتضی رضائی جانشین فرمانده سپاه و سرپرست اطلاعات سپاه و شفیعی از مسئولان وزارت اطلاعات اخیرا جلساتی در اتاق فکر خامنه ای داشته اند. در این جلسات با توجه به پیامدهای اعترافات پنج مأمور رژیم نزد آمریکائیها، تصمیم گرفته شده کسانی را که نمیتوان از عراق خارج کرد پیش از آنکه به چنگ آمریکائیها بیفتند، تصفیه کنند. از سوی دیگر رژیم که از چند ماه قبل با تبلیغات گسترده علیه سعودیها مدعی بود آنها در کار توطئه علیه شیعیان هستند با خضوع و خشوع علی لاریجانی را راهی ریاض کرد تا مراتب ارادت سید علی آقا را به خادمین حرمین شریفین ابلاغ کند و خواستار همکاری دو کشور برای مقابله با دشمنان و به ویژه تروریستهای بنیادگرا در عراق، شود. پادشاه سعودی مطابق گفته های سعود الفیصل وزیر خارجه سعودی، به لاریجانی گفته بود ما دیگر حرفهای شما را قبول نداریم اگر واقعاً هدفتان دوستی و همکاری است این را در عمل ثابت کنید و اول از همه به نوکرانتان در لبنان بگوئید دست از رجاله بازی بردارند. لاریجانی در پی سفر به ریاض، دیداری از دمشق داشت و در آنجا با شماری از رهبران حزب الله ملاقات کرد و سپس مخفیانه به عربستان بازگشت و اساس تفاهم درباره لبنان را پس از پنجشنبه خونین و نفرت آوری که حزب الله و متحدانش به مردم لبنان تحمیل کردند با مقامات سعودی ریخت. دمشق البته به خاتمه یافتن بازی خونینی که حزب الله و نوکرانش در لبنان به راه انداخته بودند رضایت نمیداد و هنوز هم موضع سوریه گنگ و نامفهوم است. به هر روی رژیم در حال عقب نشینی است. اینکه 22 وابسته فرهنگی و یا کارمند در حوزه وابستگیهای فرهنگی از چند کشور عربی و اسلامی و اروپائی در پی دستگیری عوامل رژیم در اربیل به تهران احضار شده اند گویای وحشت زدگی رژیم است و بزرگ بودن کوسه های اطلاعاتی که آمریکائیها در اربیل صید کرده اند
آن سوی آبها وطنم بود
برای شرکت در یک سمینار و شرکت در دو میزگرد تلویزیونی به حاشیه خلیج همیشه فارس آمده ام. قطر و کویت. بهترین لحظات من در این سفرها زمانی است که کنار بندرگاه میایستم و به افق می نگرم «آن سوی آبها وطنم بود / خاک عزیز گمشده من / جاری میان روح و تنم بود». لنجهای ایرانی با جاشوهای آفتابسوخته جنوبی هر روز در این بندرگاه کویت لنگر میاندازند.اینجا عطر نعناع تازه خانه پدری را میتوانی در تره بار تازهای که هر بامدادان از لنجها خالی میشود در سینه کنی... برخلاف شماری از ایرانیهای مهاجر در اروپا و آمریکا که ایران و ایرانی از یادشان رفته و وقتی یک ایرانی را میبینند به زبان بیگانه سخن میگویند مبادا طرف بفهمد ایرانی است. حتی آنها که نیم قرن پیش پدر و یا جدشان به این سو آمده به ایرانی بودن خود میبالند. کافی است سری به بازارهای کویت بزنید در قطر ایرانیها یا کارگر ساده اند و یا جوانهای درس خوانده ای که به سرعت جای خود را در شرکتها و مؤسسات بین المللی در دوحه باز میکنند. صرافهای ایرانی حتی پول بی ارزش جمهوری ولایت فقیه را بیش از ارزهای معتبر در زیر شیشه ویترین و پشت پنجره نصب کرده اند. بهبهانی ها، قبازردها، دشتیها، اشکنانیها، عیوضیها، لاریها و... که از جنوب ایران آمدهاند و بعضیشان از سرشناسترین تجار و گردانندگان اقتصاد آزاد کویت هستند صدها تن از جوانان هم ولایتی را در شرکتهای خود استخدام کرده اند. در رستوران خوانسالار که یک بانوی دیپلمات سابق ایرانی خانم قناعتی صاحب آن است و ایرانیها به او به عنوان مادر خود می نگرند، دو جوان بهبهانی را میبینم، تحصیلکرده و خوش رو که با دیدن من همه لطف اهل خانه پدری را نثارم میکنند، یکی شان نزد فرزندان یعقوب یوسف بهبهانی بازرگان سرشناس درگذشته کویت به کاری خوب و آبرومند مشغول است. او برایم میگوید که چه تعداد از همشهریانش برای بهبهانیها کار میکنند.در سخنانم که بازتاب وسیعی دارد یادآور میشوم که ایرانیها کویت و امارات و تا حدودی قطر را ساخته اند. و هرگز از آنها آزاری به همسایگان حاشیه خلیج فارس نرسیده است. هنگام اشغال کویت توسط عراق، بسیاری از جوانان ایرانی الاصل از خاندانهای بزرگ ایرانی کویت دلاورانه با ارتش اشغالگر جنگیدند و جان باختند. رهبری نیروی مقاومت نیز با آنها بود. بنابراین شما در کویت یا بحرین و قطر و امارات و... مشکلی با ایرانیها ندارید بلکه مشکل شما با اهل ولایت فقیه و عوامل محلی رژیم است. مثلا شما آمده اید به آدمی مثل محمدباقر مهری ملیت کویتی دادهاید (در حالی که صدها ایرانی الاصل که از حتی یکصد سال پیش اثرشان در کویت وجود دارد نه گذرنامه دارند نه ملیت). این آقای مهری که پسرش و عواملش یکبار به جان امیر پیشین کویت سوءقصد کردند و خودش در جریان اشغال کویت با کمک اطلاعات ایران در قم دارالخلافه برپا کرده بود و مجله «نصر» را علیه آل صباح منتشر میکرد از نوکران سرسپرده خامنه ای و اصغر حجازی است. آن یکی حسین معتوق جیره و مواجب از اطلاعات ایران می گیرد و میزبان مصباح یزدی میشود. خیلی از اساتید و نویسندگان و روزنامه نگاران کویتی با تعجب میپرسند مگر ممکن است مصباح یزدی به کویت بیاید و مقامات ما نفهمند. گفتم بله. مشکل شما این است که طرف را به اسم مصباح یزدی می شناسید در حالی که اسم او گیوه چی است، به این اسم تاجری یا مسجدی دعوتش میکند شما هم به او ویزا میدهید. گفتم که مصباح هنگام افتتاح حوزه علمیه شیخ حسین معتوق که هزینه اش را سیدعلی آقا پرداخت کرده بود علنا گفته بود عراق و لبنان را گرفته ایم، بحرین هم به زودی مال ما است اکنون باید تمرکز را روی کویت بگذاریم و جوانان شیعه را برای جهاد در رکاب نایب امام زمان علیه استکبار و وهابیهای کافر آماده کنیم... دوستم محمد جاسم الصفر رئیس کمیسیون روابط خارجی پارلمان کویت که میزبان نشستی با اساتید و نمایندگان و اهل قلم بود میگفت هنوز ما نمی فهمیم که ایرانیها با آن فرهنگ و تمدن و تاریخ و جامعه مدنی که داشتند به گونه ای که همه ما حسرت می کشیدیم که ایکاش روزی به گردپای ایران و ایرانی برسیم، چگونه میشود تن به حکومتی بدهند که نمادش محمود احمدی نژاد و مصباح یزدی است! دوست دیگری که خون ایرانی در رگها دارد و سردبیر یکی از مهمترین روزنامه های کویت است به طنز پرسید، ایرانیها اغلب زیبا و خوش قد و قامت هستند این آدمهای زشت و کریه با اسامی عجیب و غریب را شماها در طول شش هزار سال تاریخ خود تا پیش از ظهور خمینی در کجا پنهان کرده بودید؟ و دیگری گفت زیر عبای علما پنهان شده بودند که بسیاریشان مثل اغلب ایرانیها خوب چهره بودند و هستند. جالب اینکه ساعتی بعد که بحثمان تقریبا به پایان رسیده بود تلویزیون الجزیره مصاحبه ای با مصطفی محمد نجار وزیر دفاع احمدی نژاد پخش کرد. همه با حیرت به تصویر او و سخن گفتنش خیره شده بودند. در پایان مصاحبه گفتم این آقا که با احمدی نژاد رفیق گرمابه و گلستان بود به دست خود دهها کرد را به قتل رسانده است و همین سابقه زمینه وزارتش را فراهم ساخته، دیگر همکاران او نیز کم و بیش سوابقی مثل او دارند.همسایگان ایران در خلیج فارس به شدت نگران دست اندازیهای رژیم و ایجاد شبکه های زیرزمینی حزب الله و ذوب شده در ولایت جهل و جور و فساد ولایت فقیه هستند و از سوی دیگر شعله ور شدن جنگی دیگر در منطقه این بار بین ایران و آمریکا را فاجعه ای میدانند که میتواند همه منطقه را به آتش کشد. فقط کافی است در پاسخ به حمله احتمالی آمریکا رژیم چندموشکی به سوی کویت و دبی و بحرین و قطر شلیک کند. از اینها فراتر نمیروم، اما همین چند موشک یعنی میلیاردها دلار ضرر و از هم پاشیده شدن مراکز اقتصادی قدرتمند منطقه خلیج فارس. درعین حال با هر کدام از مسئولان که در این سو به صورت خصوصی صحبت میکنید، از برقراری مجازاتهای اقتصادی و سیاسی علیه جمهوری اسلامی استقبال میکنند و بهترین راه برای مقابله با رژیم را جلوگیری از فروش بنزین به ایران و در مرحله بعدی منع فروش نفت از سوی ایران میدانند. بدترین کابوس برای اهل خلیج فارس حمله اسرائیل به ایران است. یک مسئول بلندپایه میگوید، اگر اسرائیل به ایران حمله کند رژیم ایران بزرگترین نجات دهنده خود را پیدا کرده است. در رابطه با عراق حداقل کویتی ها بر این باورند که اگر آمریکا به طور جدی در اندیشه روی کارآوردن دولتی مقتدر به رهبری شخصیتی شیعه اما سکولار مثل دکتر ایاد علاوی و یا دکتر المکیه و حتی حسین شهرستانی نباشد (بسیار شبیه مرحوم مهندس بازرگان، ابراهیم الجعفری نیز چنین مینمود اما در عمل نشان داد هزار سال از بازرگان عقب مانده تر است.) عراق تکه تکه خواهد شد و مصیبت بزرگ کویت و عربستان این است که تکه شیعهاش هم مرز کویت و سعودی خواهد شد. محمد جاسم صقر یکی از شنوندگان که انگلیسی نمیداند،میگوید بله روسها دارند میآیند They have to rush in میگوید،

Wednesday, February 7, 2007

اینجا خاوران است






اینجا خاوران است.مدفن حدود3500 شهیدی که در شهریور سال 67 بدستور آقای خمینی اعدام شدند . خیل بسیاری که نه فعالیت مسلحانه ای کرده بودند ، نه حکمی برایشان صادر شده بود و نه مستحق اعدام بودند، اما آیت الله باید میراثی بی مخالف برای وارثانش باقی می گذاشت. خرداد 67 درهای زندان اوین وگوهردشت وشهرستانها بر زندانیان بسته شد و در دهه سوم شهریور، زمانی که باز گشوده شد ، 3500 تن از زندانیانش کم شده بودند. اعدامهای گازانبری ، دروکردن های بی محکمه و بی دادگاه ، آنطور که آقای خمینی خواسته بود انجام گرفت و کسانی اعدام شدند که مطابق فرمان خمینی "برنفاق بودند" و "مستحق اعدام سریع".قتل عام زندانیان سیاسی،قتل عام معدود کسان باقیمانده ای بود که در زندگی هدفی داشتند و اعتقادی و ایمانی و شجاعتی
سی کیلومتری که از دوشان تپه به سمت دشتهای مسگرآبادمیروی،صلیب کلیسای ارامنه مشخص میشود، پشت این کلیسا قبرستان ارامنه است و کمی آن طرف تر گورستان اقلیت های دینی. بین اینها زمینی است که از فرط غریبی به گورستان بقیع میماند. سنگ ها و گلدانهایی که نشانگر قبور انسانهای درخون خفته بی نام و نشان اند. ردیف های بالایی اعدامیان سالهای 60 تا 66 هستند و سه ردیف پایینی قبرهای کانالی اعدامیان 67 است. اینجا سالهاست که به قبرهای بی سنگ و گورهای شکسته عادت کرده . مگر میشود آنجا بروی و جگرت آتش نگیرد؟ مدام مواظبی که پایت روی قبور نرود اما مگر اینجا قبری هم مشخص است؟ آن سالها که خانواده های داغ دیده برای یادبودفرزندانشان سنگ قبری میگذاشتند، شبانه تراکتور تمام قبرها را شخم میزد.کمی که صبر کنی مادران داغدار این معصومان قتیل را میبینی که اندک اندک می آیند و بر سر خاکی مینشینند،آب و جارویی،فاتحه ای و تجدید دیداری.آخر اینجا هیچکدام دقیقا نمی دانند قبر فرزندانشان کجاست،فقط همین را میدانند که به آنها گفته اند سراغ جگرگوشه تان را در خاوران بگیرید. پای صحبتشان که می نشینی آن غم بزرگ را براحتی و وضوح میتوانی در چشمهای لبریز از اشکهای خشکیدشان ببینی: "بچه من نه اعلامیه پخش کرده بود ، نه میدانست اسلحه چسیت اصلا هنوز دادگاهش برگزار نشده بودکه یک روز رفتیم ملاقاتش دیدیم یک ساک تحویلمان دادند که از این به بعد سراغ بچه تان را در خاوران بگیرید." ....... " بچه من را در 64 گرفتند، دادگاه برایش برگزار کردند،4 سال محکومیت خورد ، قرار نبود اعدامش کنند." ....... " بعد از اینکه بچه مان را کشتند ما را 3 ساعت بردند زیر بازجویی که حق ندارید برای فرزندتان مجلس ترحیم بگیرید، حق ندارید حجله برایش بگذارید،حق ندارید برایش اعلامیه چاپ کنید، حق ندارید برایش سنگ قبر بگذارید. " ....... " بار اولی که آمدیم اینجا زمان زیادی از دفن فله ای بچه ها نمی گذشت . دیدم یک دستمال سفیدی رو زمین افتاده ، رفتم کشیدمش دیدم در نمی آید ، بقیه را صدا کردم ، وقتی 3 ،4 نفری گرفتند و کشیدنش ، یک دفعه یک پا زد بیرون. شلوار و لباسش همه خونی بود، آنقدر سطحی دفنشان کرده بودند." داغی بردل ، اشکی بر چشم و سکوتی بر لب . همین و دیگر هیچ

فرمان قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1367

متن فرمان
در تمام موارد فوق هرکس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است.سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید در مورد رسیدگی به وضع پرونده ها در هرصورت که حکم سریعتر اجرا گردد همان مورد نظر است- روح الله خمینی


گورهای جمعی پیدا و نهان درسراسر کشور، سند دادخواهی آمران و عاملان اعدامها و کشتار دوتابستان60 و 67

در بارش تگرگ
آنان که جانتان را از نور و شور و پویش و رویش سرشته اند
تاریخ سر فراز شمایان به هر بهار
در گردش طبیعت تکرار می شود
زیرا که سر گذشت شما را
به کوه و دشت
بر برگ گل ، بخون شقایق ، نوشته اند- شفیعی کدکنی


خانواده های اعدامیان روز جمعه 10 شهریور باردیگر در خاوران اجتماع کرده بودند تا یاد یاران گلخون را گرامی بدارند . گل بوته های خشک و بی آب و علف خاوران ، هرسال در دو نوبت – نوروز و 10 شهریور-ویا در زاد روز هریک از خاک خفتگان اعدامهای خونین ، گلباران میگردد. گلزار خاوران و گورستان های جمعی اعدامیان که حزب الله " لعنت آباد" و "پرت آباد" اش میخوانند. خاطره زندگی بخش همه خفتگان در خاک ، در هر بهار و تابستان ، راه و معبر بی پیر خود را بر هزاران تن از همسران و فرزندان ، خواهران و برادران،مادران و پدران دلسوخته و آزادیخواهان بیدار دل میگشاید تا خشم خود را بر فرق مرگ آفرینان ضد تاریخ و عاملین این جنایات بکوبند. کینه هرخاک خفته "پرت آباد" و " لعنت آباد"چه سنگینی میکند بردل بیداد گران زمان ، و چه جان مایه نشاط آوری از هستی زندگی بر دلهای یکایک خانواده هامی افشاند وقتی بر سر خاکی گرد میآیند. بی آنکه بدانند جان مایه زندگی شان در کدامین تکه از این خاک آرمیده اند. چراکه شب پرستان مرگ آفرین ، این جان های هستی سوز را دزدانه و شبانه بر خاکشان سپردند تا جبن و جنون خود را بپوشانند و فتوای امام مرگ را ازدیده ها پوشیده بدارند
همین بی خبری خانواده ها از تعلق هر قطعه به عزیز خود ، آنان را به رقص میدانشان میکشاند.وقتی درخاوران بر گرد گور جمعی حلقه میزنند. پای کوبان و سرود خوانان هریک به نجوا می نشینند تا اندرون خویش را از خشم و نفرت حاکمان خالی گردانند
انگار هریک ازحاضران در آن ساعات تجمعشان "رقص میدانشان آرزوست" و چه جانی دارد سرود و ترانه خوانی
دایه دایه وقته جنگه
چیشامه واکنین آفتو قشنگه
برارام خیلین سیصد هزار
سی تقاص خین مه سر ور میارن

ترانه و سرودی که تیرباران هوشنگ تره گل – همایون کتیرایی وناصر کریمی رابرابر چشمان مان می نهد.چه جانی دارد سرود آفتابکاران جنگل
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوها لاله زارن ، لاله ها بیدارن
توکوه ها دارن گل گل گل آفتابو می کارن

و ضربات عارف قزوینی با صدای قمرالملوک وزیری، هر مادری را با لالایی دلاویز شبان و روزان خود با کوری همساز میکند
از ابر کرم خطه ری رشک و ختن شد
دل تنگ و چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ

نه دین داری نه آئین داری ای چرخ
خواری ای چرخ
و چه مستانه می نماید ناله مرغ سحر
مرغ سحر ناله کم کن ،داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
...............................
وز نفسی عرصه ی این خاک توده را
پرشررکن،پرشرر کن
............................
راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی وطن دین بهانه شد
دیده تر کن
ونجوای مادران وهمسران با ترانه خوانی مرا ببوس ، صحنه این دیدار مستانه را به تجمعی دیگر نوید میده

در میان طوفان ، هم پیمان با قایقران ها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفان ها
به نیمه شب ها دارم با یارم پیمان ها
که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها
...............................
به راه دیگر اکنون باید سر بسپارم
ز صبح روشن باید از آن دل بردارم

که عهد خونین با صبحی روشن تر دارم
دختر زیبا امشب بر تو مهمانم ، در پیش تو میمانم
تا لب بگذاری بر لب من
...............................
روشن سازد یک امشب من

ترانه های ممنوعه با کلماتی ممنوعه در جنون خاورانی همه سر ممنوعه و در تجمعی ممنوعه ، توفنده از گلوی هر جوان دختر و پسر، فرزند پدر و مادر از دست داده و همسر ، مادر وپدری فرزند از دست داده ، در خاوران بدل به فریادی میگردد تا خشم فروخفته خویش را نثار جانیان کشتار خونین خیابانها و زندانها کنند
امروز سالیان چندی از سپری شدن تابستان های خونین 60و 67 و نکبت این حاکمیت بیست وهشت ساله میگذرد،سالیانی که از جانب خانواده ها و بستگان بیشماری که فرزندان شان جان و هستی خویش را بر سر پیمان و وفا داری به آرمان خواهی های خود وانهادند،اطلاعات زیادی به میان مردم درز کرده است.از جمله اینکه تنظیم هر دفتر خاطرات ، مستند ترین سند افشاگر نظامی است که شاهدان عینی ، همه جنایات آفریده شده را بر ملا میسازند و پیدایی گورهای جمعی و تک گورها نیز ، نشان از بیداد تمامی کشتار و قتل و اعدامی است که از فردای روی کار آمدن این نظام ، به فرمان نائب برحق امام زمان (خمینی) ، آنگاه که بر اریکه قدرت پهلو زد، در پشت بام مدرسه محل سکونتش در تهران ، خلخالی را به وکالت تام خویش برگزید تا احکام پشت احکام صادر کند و محکومین در میان سکوت بهت انگیز تمامیت جامعه آنروز و سکوت دولتهای جهانی ، بدست گروهی پاسدار جان ستان یکی پس از دیگری تیرباران گشتند تاآنان را با نام و بینام در محلی بخاک سپارند و پس آنگاه جولان خلخالی در جنوب ایران و خیزش اعراب ساکن اهواز و ترکمن صحرا-کردستان ، کشتاری خونین بر جا گذاشت که امروز تا حد زیادی با تلاش و پیگیری خانواده های اعدامیان و کسان آنان این جایگاهها شناسایی شده اند و هر یک از این مکانها به نشان یک جنایت ، در درون دلها نام و نشان خود را بجای نهاده اند و نشان هر گوری خود از مصادیق اسناد " جنایت علیه بشریت" توسط آمران و عاملان و سر کردگان این نظام محسوب می گردد

جدا از خاوران تهران در بخش وسیعی از استانها ، شهرستانها و روستاهای ایران " لعنت آباد" ها و " پرت آباد" های با نشان و بی نشان بیشماری تا به امروز شناسایی شده اند. دهها و صدها گورستان علنی و مخفی ، پوشیده از دلاور دختران و پسران ، زنان و مردان ایران را در بر میگیرد. سرکوب گران نظام اسلامی هریک از آن انسانهای باورمند رابا اتهامات و جرمهای ناکرده و بی پایه دربرابر مقاومت اندیشه شان با انتساب به آن سازمان و این حزب ، گروه و دسته خاص ازجمله : سلطنت طلب و شاهی ، فرقان ، آرمان مستضعفین ، مجاهد خلق ، امتی ، هوادار شریعتی،فدائی،اقلیتی،چریک فدایی، راه کارگری،پیکاری،رنجبری،سازمان انقلابی، فلق ،کنفدراسیونی، کومله ای ، کرد دمکرات ، وحدت کمونیستی،رزمنده گانی،سهندی ، سربداران (آملی) ، اکثریتی، 16 آذری، توده ای،بهایی ،کرد،ترکمن،بلوچ ، عرب،آذری،ملی گرا،تجزیه طلب،آمریکایی،تروریست،فراری و طرفدار اجنبی و... به مرگ کشانده و به گورهای دسته جمعی سپرده اند. از جمله این گورستانها عبارتنداز
تهران – "لعنت آباد" جاده خاوران پشت گورستان ارامنه و جنب قبرستان بهایی ها ،در بهشت زهرا قطعه 93 و برخی نقاط دیگر
مشهد-"پرت آباد" بعد از هاشم آباد جاده اصغریه ، همچنین برخی نقاط پرتگورستان قدیم
اهواز- در چند محل ازجمله جاده کوت عبد الله نزدیک بهشت آباد-بزرگراه سوسنگرد پشت روستای آفاق نزدیک گورستان جهاد
تبریز- گورستان پشت جاده قدیم تبریز، خیابان راه آهن گورستان وادی رحمت
شیراز- گورستان قدیم قطعه 38 دارالرحمان و میدان تیر "چوگیاه" شیراز محل تیرباران محکومین به اعدام
اصفهان- قطعات 41 ، 9 ،8 ،7 و 5 و ... در ته باغ رضوان – باغ کاشفی اصفهان – قبرستان تخت پولاد اصفهان معروف به "قبرستون کافرا" ، بازداشتگاه سید علی خان واقع در کمال اسماعیل اصفهان و کشتار گاه آنجا قبرستان دور افتاده بالای قبرستان ارامنه اصفهان ، تاغهای دهکده ای به نام قدریجان در نجف آباد اصفهان
گناوه- درقبرستان قدیم نزدیک امام زاده
کرمانشاه- باغ فردوس ، جاده سیلو نزدیک قبرستان کودکان
رشت- گورستان قدیمی رشت در جاده رشت به لاهیجان در گوشه پرت افتاده از قبرستان تاز آباد
لاهیجان- گورستان قدیمی سید مرتضی ، کاشف غربی منطقه کاروانسرابار و چند محل دیگر
لنگرود – گورستان وادی شهر ، قسمت انتهای ضلع غربی ، پشت غسالخانه معروف به مشهدی اسماعیل ، باغ و گورستانهای اطراف چمخاله و روستای چاف
رودسر- قبرستان قدیم در منطقه پرت آن بخاک سپرده شده اند
زاهدان- جاده بهشت مصطفی گورستان زاهدان خیابان گاراژ
گرگان- گورستان بهائیان و راه جوپاری بهشت زهرا
آمل- موازی استادیوم آمل ، خیابان طالب آملی
شهسوار- قبرستان قدیمی شهر در منطقه پرت به خاک سپرده اند
همدان- جاده ملایر گورستان باغ بهشت زهرا
ایلام- امامزاده صالح آباد دست چپ روی تپه
ارومیه- روبروی ساختمان صدا وسیما ، بلوار رادیو و تلویزیون و قبرستان شهر
گچساران- قبرستان بهائیان
اراک – اتوبان اراک بجنورد در 6 کیلومتری اراک

همه بخاک افتاده گان این قتل عام ها با فتوا و دستور شخص خمینی و تشکیل "کمسیون مرگ" که از جانب وی ، مامور این قتل عام ها شدند ، صورت پذیرفت . در این میان " هیات تهران ، که از شانزده نفر تشکیل می شد شامل نمایندگانی از سوی شخص اما ، رییس جمهوری ، دادستانی کل ،دادگاه انقلاب ، وزارتخانه دادگستری ،اطلاعات، و مدیریت زندان اوین و گوهر دشت بودند. سرپرستی هیات برعهده آیت الله اشراقی گذارده شده بود که دو دستیار ویژه داشت ، حجت الله نیری و حجت السلام مبشری ، در پنج ماه بعدی این هیات توسط بالگرد از اوین به گوهر دشت در رفت و آمد بود


نام این هیات را " هیات مرگ " گذارده بودند

در اینجا یاد بخون افتاده گان آرمانخواه را گرامی میداریم و پاس میداریم خانواده های آنان را که در تابستانی دیگر باز به تمامیت نظام جمهوری اسلامی سرود خوانان "نه!" گویند



فریادشان افزون باد



Saturday, February 3, 2007

تحریف زندگی سیاسی دکتر محمّد مصدق



دکتر پرویز داورپناه


مرحوم دکتر مصدق در مقابل ملت ، مثل خاک خضوع می کرد وهمین پیرمرد در مقابل مردم در مجلس ، خانه اش خاضع بود ، در مقابل این استعمار قوی ـ انگلستان ـ که سیطره اش تمام دنیا را گرفته بود ، مثل شیر می غرید
( آیت الله سید محمود طالقانی ، چهاردهم اسفند ماه 1357 احمد آباد ـ نسیم جنوب ـ بوشهر 24 اسفند 1384
)


درجنبش ملت ایران برای استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی نام بزرگ دکتر محمد مصدق چون مشعلی فروزان روشنائی بخش راه مبارزات مردم آزاده ایران زمین بوده است " نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق ، تحقیق جلال متینی" نام کتابی است از شرکت کتاب در لوس آنجلس که اخیرا به بازار آمده و در تحریف زندگی سیاسی مصدق کوشیده است.این کتاب 538 صفحه دارد و آنچه در آن به چشم نمی خورد ، تحقیق است وبرخلاف ادعای موًلف بهیچوجه بیطرفی رعایت نشده و مصدق و یارانش مورد بیمهری ، شماتت و بی انصافی قرار گرفته وطرفداران و حامیان استعمار انگلیس قلمداد شده اند


کودتای 28 مرداد 1332
شایان توجه است که در تمام این کتاب قطور "تحقیقی" همه جا از" روز 28 مرداد"سخن رفته و نه از کودتای 28 مرداد و در مقدمه ، کودتا داخل گیومه و مورد سئوال قرار گرفته است.کودتای 28 مرداد 1332 که توسط محمد رضا شاه و با همکاری عوامل و مزدوران آمریکا و انگلیس انجام گرفت ، دولت دکتر مصدق را ساقط کرد ولی اصالت نهضت ملی و درستی اعتقادات و هدفهای دکتر مصدق را باثبات رساند ونشان داد که نهضت ملی ایران و دکتر مصدق و یارانش بدون انحراف در خط مستقیم آزادی و استقلال ملت ایران باقی ماندند و تا ایثار جان از پای ننشستند و یک قدم پا به عقب نگذاشتند. معلوم نیست چرا موًلف کتاب ، که مطالب خود را " تحقیق " می نامد ، در باره اسناد و مدارک مربوط به کودتای 28 مرداد که بعدا" انتشار یافت و نشان داد که آن کودتا بر اثر نقشه مشترک و همکاری و اشتراک مساعی امپریالیسم آمریکا و انگلیس و توسط ایادی و مزدوران آن دو قدرت جهانی و با دلار آمریکا اجرا گردید و تیمسارفضل الله زاهدی ، عامل سیاست غرب ، توانست بر کشور مسلط گردد ، هیچگونه تحقیقی بعمل نیاورده است.چرا ازچشم "محقق" کتاب دورمانده است که در سالهای اخیر وزیر سابق امور خارجه آمریکا ، خانم آلبرایت ورئیس جمهوری پیشین آمریکا ، پرزیدنت کلینتون به کودتای 28 مرداد اشاره کرده و ضمن ابراز تاسف از کودتا علیه حکومت قانونی دکتر مصدق از ملت ایران معذرت خواسته اند. نام نبردن از کودتا ادعای بیطرفی موًلف را بر اساس اسناد و مدارک مورد سئوال قرار میدهدکودتای 28 مرداد افکار و عقاید نهضت ملی ایران را به اعماق جامعه فرو برد و موجب گردید که قشرهای بیشتری نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی وطن آگاه و علاقمند گردند و جنبش عمق و وسعت بیشتری پیدا نماید .اگر در نتیجه مبارزات مداومی که نهضت مقاوت ملی ، سازمان سیاسی مقاومت ملت ایران در فردای کودتای 28 مرداد بآن دست زد و با کوششهای جبهه ملی علیه حکومت و استبداد محمد رضا شاه ، حکومت کودتا ساقط نگردید ولی بیست و پنج سال بعد از کودتای 28 مرداد 1332 بر ضد دولت ملی دکتر مصدق ، مردم ایران از ظلم و جور و زورگوئی و اختناق و سانسور و امتیازات طبقاتی رژیم استبدادی شاه جانشان بر لب آمد ، راه پیمائیها و اعتصاباتی برپا کردند که در تاریخ جهان کمتر نظیر داشت ، چندان که کودتاچیان خارجی به دست و پا افتادند و زیر پای دیکتاتور را جارو کردند و دستور فرار و پروازش را صادر کردند


تحلیل علمی از روند نهضت ملی ایران و کارنامه زمامداری دکتر محمد مصدق
موًلف کتاب در صفحه 232 می نویسد:" از آنچه دکتر مصدق و اعضای جبههً ملی پیش از ملی شدن نفت و پس از آن گفته اند به خوبی آشکار است که هیچ یک از ایشان با مساًله پیچیدهً نفت و قدرت مطلق کمپانیهای بین المللی نفت آشنائی نداشته اند." در اینجا سعی میکنم با استفاده از تحلیل علمی جبهه ملی ایران از روند نهضت ملی ایران به تحریف موًلف پاسخ داده و در آگاهی نسل جوان بکوشم. تحلیل علمی از روند نهضت ملی از آغاز زمامداری دکتر مصدق تا کودتای 28 مرداد 1332 نشان میدهد که امپریالیسم جهانی وقتی از شکست دکتر مصدق در قلمروهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی مایوس شد ، تنها راه چاره را در اقدام نظامی و طرح کودتا برای سقوط دولت دکتر مصدق تشخیص داد و الزاما" علیرغم نقطه نظرهای اولیه خود بآن دست زد.مروری کوتاه بر نحوه اقدام دکتر مصدق در مسائل عمده و حوادث جاری کشور میتواند راهنمای مطالعه برای شناخت یک روش واقع بینانه و صحیح و صادقانه در برخورد با مسائل و معضلات در دنیای متلاطم و پر مخاطره آن روز محسوب شود

الف) دکتر مصدق که بدون مقدمه و تنظیمات قبلی ناگهان در راًس دولت قرار گرفت ، برنامه دولت را در تاریخ 11/2/1330 بشرح زیر به مجلس شورای ملی تقدیم داشت

دولت فعلی بدون اینکه وعده های دور و دراز بدهد ، عجالتا" با وضعیات فعلی کشور برنامه دولت را منحصر به دو موضوع ذیل می نماید

اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور بر طبق قانون طرز اجرای اصل ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور مورخه نهم اردیبهشت 1330 و تخصیص عوائد حاصله از آن به تقویت بنیه اقتصادی کشور و ایجاد موجبات رفاه و آسایش عمومی

- اصلاح قانون انتخابات مجلس شورایملی و شهرداریها ماده اول برنامه دولت تجسم برنامه نهضت ملی در مبارزه ضد استعماری و ماده دوم تحقق هدف دیگر ، یعنی استقرار حاکمیت ملت بود
بدین ترتیب دکتر مصدق بدون گزافه گوئی ، بدون اغراق و بی آنکه مردم را فریب دهد ، در حدود امکانات و در محدوده برنامه نهضت ملی در آن برهه از زمان برنامه دولت را تنظیم کرد و با آنکه تمام مردم و محافل از او اقدام در همه شئون را انتظار داشتند و بسیاری از محافل این خواست و انتظار را دامن میزدند از قدم گذاشتن در مسائلی که آمادگی نداشت و از نظر اجتماعی و سیاسی در مرحله بعدی قرار گرفته بود ، خودداری کرد
ب) دکتر مصدق همه وزرای نخستین کابینه خود را از اشخاص آزادیخواه ، ولی همگی را از اعضای جبهه ملی تشکیل نداد. او با توجه به امکانات نهضت ملی و تضادهای درونی هیاًت حاکمه و شناخت روحیه و طرز تلقی عناصر مختلف ، ترکیب کابینه را بنحوی قرار داد که برخوردهای جدیدی هنگام خلع ید از شرکت سابق نفت بوجود نیاید
پ) دکتر مصدق به محض قبول زمامداری به شهربانی ابلاغ کرد که هیچ روزنامه و نویسنده ای را از نظر مقالاتی که راجع به شخص او می نویسد ، بعنوان اهانت مورد تعقیب قرار ندهد و بدین ترتیب علاوه بر روحیه آزادیخواهی از ایجاد مشکلاتی برای دولت از جهت انتقاد از شخص خود جلوگیری بعمل آورد
ت) دکتر مصدق هنگام خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران مراقبت کافی بعمل آورد که جز اجرای قانون ، امر دیگری اجرای برنامه را مختل ننماید. بخصوص با قدرت تمام از اعتصاب کارگران و تهدید کارکنان و کارشناسان انگلیسی و خارجی و اهانت به ایشان جلوگیری بعمل آورد و مانع شد که عناصر مخرب و ماموران سرویسهای خارجی با تحریک احساسات مردم و کارگران حوادثی بوجود آورند که دولت انگلیس بتواند ، بعنوان خطر جانی برای اتباع خود و یا به بهانه های موجه دیگری علیه اقدامات قانونی دولت ایران اقدام نظامی بعمل آورد و یا عکس العملی در منطقه نشان دهد
ث) دکتر مصدق با وجود پیروزیهای پیاپی که بدست آورد و بخصوص توفیق در امر خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران هیچگاه غره نشد. خود را نباخت و از خود بیخود نشد
موفقیت های دکتر مصدق از اردیبهشت تا تیرماه 1330 برای نخستین بار نام ایران و نهضت ملی ایران را در تمام دنیا مشهور ساخت و دکتر مصدق را بعنوان رهبر نهضت ملی و پیشوای ملت و مرد بزرگ تاریخ که توانسته یک امپراطوری بزرگ را بزانو در آورد، شهره آفاق ساخت و بهمین جهت جمعی از روی احساسات و هیجانات و جمعی نیز بمنظور استفاده از اوضاع و احوال روز در صدد تجلیل از مصدق بر آمدند و برای ساختن مجسمه او اقدام کردند و در تهران تابلوهای خیابان چرچیل آن زمان را برداشتند و بجای آن ، خیابان را بنام دکتر مصدق نام گذاری کردند
دکتر مصدق بلافاصله دستور داد نام اورا از خیابان بردارند و در پیامی که در تاریخ 16 تیر ماه 1330 برای ملت فرستاد ، مردم را از چنین اقداماتی برحذر داشت و آنان را متوجه موقعیت خطیر کشور و وظیفه آحاد مردم نمود و در پایان با صدای رسا چنین اعلام نمود
با ذکر این مقدمه بصدای رسا که تا پایان حیات و بلکه بعد از مرگ من نیز اثر خود را در ضمیر وطن
پرستان بافی بگذارد ، اعلام میکنم که بلعنت خدا و نفرین رسول گرفتار شود ، هرکس که بخواهد در حیات و
مماتم بنام من بتی بسازد و مجسمه ای بریزد. زیرا هنوز رضایت وجدان برای من حاصل نشده و آنروز که
بخواست خداوند این مقصود حاصل شود ، تازه نشانه انجام وظیفه است که هر کس بدان مکلف میباشد و حقا سزاوار خوشباش پاداش نیست

دکتر مصدق بدینوسیله نشان داد که اسیر هوای نفس و تلقینات چاپلوسان و تملق گویان نبوده و کسی نمیتواند او را از این طریق بفریبد و آلت مقاصد خویش قرار دهد.در تمام دوران حکومت دکتر مصدق سرودی بنام او در رادیو دولتی پخش نشد و هیچگاه از بودجه دولت و با وجوه عمومی بنفع شخص وی تبلیغ نگردید
ج) دکتر مصدق تمام هیاًت های رسمی و غیر رسمی خارجی و نمایندگان مطبوعات و خبرگزاریها را پذیرفت و با آنان به مذاکره و گفتگو نشست و بدینوسیله نقطه نظرهای دولت ایران و هدفهای نهضت ملی و مظالمی را که در طول سالیان دراز بر این ملت وارد گردیده برای آنان تشریح کرد.همه مسئولان و افراد کشور نیز مجاز به مذاکره و گفتگو بودند و از این راه موفق شدند تبلیغات دولت انگلیس و شرکت نفت را در سراسر جهان خنثی نمایند.علاوه بر این بر اثر همین مذاکرات ، دکتر مصدق و نمایندگان دولت ایران موفق شدند بمسائل و نظرهای کشورهای مختلف و محافل بین المللی آشنا شوند و از تضادهای موجود بین کشورها و محافل جهانی استفاده کنند . در نتیجه این مذاکرات ، دکتر مصدق موفق شد اصل ملی شدن صنعت نفت را به دولت انگلیس بقبولاند و بسیاری از مشکلات بین المللی را که در برابرایران در محیط بین المللی بوجود آمده بود از میان بردارد
چ) دکتر مصدق در برابر شکایت دولت انگلیس و مراجعه آن دولت به مراجع بین المللی یعنی دیوان دادگستری لاهه و شورای امنیت سازمان ملل متفق گوشه گیری نکرد و به انزوا تن نداد.دکتر مصدق با قدرت تمام در همه ی مجامع شرکت کرد و با آنکه قبل از حضور در مجامع به موفقیت خود در برابر دولت انگلیس امیدی نداشت و این نظر را نیز علنا" اعلام میکرد ، فقط برای اعلام نظرهای دولت و ملت ایران و آگاه کردن جهانیان از مظالم عوامل انگلیس و جنایاتی که در کشور ما مرتکب شده اند و غارتی که از ثروت کشور ما نموده اند ، شرکت در مجامع بین المللی را وظیفه اصلی خود میدانست.خوشبختانه این کوششها به نتیجه نیز رسید و دکتر مصدق در همه مجامع موفق شد و پیروزمند و افتخار آمیز ، یک ملت ضعیف و مظلوم را بر یک دولت قدرتمند و جبار و ظالم و استعمارگر پیروز ساخت
ح) دکتر مصدق اصل قبول غرامت نسبت به اموال شرکت نفت انگلیس را در قانون اجرای ملی شدن صنعت نفت وارد ساخت. بعد ها معلوم شد که قبول این امر عامل مهمی در موفقیت ایران برای رد شکایات دولت انگلیس در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه بوده است
خ) در زمان دکتر مصدق برای نخستین بار در تاریخ ایران صادرات کشور بر واردات آن فزونی یافت و این امر تاثیر فراوانی بر تعادل بودجه برجای گذاشت
د) دکتر مصدق موفق شد برای اولین بار با اتخاذ سیاست مالی و اقتصادی متناسب بودجه متعادلی تنظیم نماید و با آنکه درآمد نفت جنوب کاملا" قطع شده بود و هزینه نگهداری کارکنان و تاسیسات نفت نیز بر بودجه کشور سنگینی میکرد ، مشکلات مربوط به بودجه را برطرف نماید
ذ) وصول مالیاتهای مستقیم بمیزان زیادی افزایش یافت و برای نخستین بار در تاریخ ایران مودیان مالیاتی برای پرداخت مالیات خود مجبور بودند مدتی را در صف جلوی گیشه پرداخت در انتظار بمانند
ر) دکتر مصدق برای تقویت بنیه مالی کشور و افزایش قدرت اقتصادی دولت اقدام به انتشار اوراق قرضه ملی نمود که خرید آن اختیاری و غیر اجباری بود. با آنکه مالکان بزرگ و ثروتمندان از اوراق قرضه ملی استقبال نکردند ، استقبال توده مردم از نظر تعداد افراد خریدار و مراجعه کننده رقم چشم گیری را تشکیل میداد

ز) دکتر مصدق پس از پیروزی در مجامع بین المللی متوجه شد که دولتین آمریکا و انگلستان مشترکا" درصدند با ایجاد مشکلات متعدد در داخل کشور موجبات سقوط دولت نهضت ملی را بطور طبیعی فراهم نمایند.از این رو به تنظیم یک برنامه طولانی برای مقاومت در برابر توطئه مشترک امپریالیسم جهانی دست زد
دکتر مصدق با تحصیل اختیارات قانونگذاری از مجلس به تنظیم لوایح قانونی در جهت حمایت از مردم محروم ـ اصلاح دادگستری ـ اصلاح ارتش ـ اصلاح ادارات و افزایش سهمیه زارعان دست زد و برای نخستین بار با تشکیل شورای ده و بخش ، زارعان را در اداره امور منطقه وارد و شریک ساخت
ژ) دکتر مصدق در تمام دوران زمامداری ، آزادی مطبوعات ـ آزادی اجتماعات و سایر حقوق و آزادیهای ملت را رعایت کرد و هیچگاه حاضر نشد از اصول عقاید آزادیخواهی دست بردارد و به روش های غیر قانونی دست بزند
س) دکتر مصدق در برابر کارشکنی ها و اعمال خلاف دولت انگلیس در قلمرو بین المللی و توطئه ها و خرابکاری ها ئی که در داخل کشور صورت میداد ، نخست کنسولگریهای انگلیسی را در شهرهای مختلف ایران تعطیل کرد و سپس در تاریخ سی ام مهر 1331 روابط سیاسی ایران را با انگلستان قطع نمود و بدین ترتیب ابتکار عمل در روابط خارجی را همچنان در دست خود نگهداشت
ش) اقدامات و اعمال دکتر مصدق و حکومت ملی ایران برای طرد نفوذ استعمار کهنسال و انعکاس افکار و هدفهای نهضت ملی ایران در محیط بین المللی و کشورهای مختلف جهان و روش حکومت دکتر مصدق در داخل کشور و برخورد او با مسائل و پیش آمدهای جهانی و داخلی بازتاب وسیعی در همه محافل اجتماعی و سیاسی و فکری کلیه کشورها اعم از کشورهای پیشرفته و مقتدر و کشورهای تحت سیطره استعمار برجای گذاشت. چند ماهی از عمر حکومت دکتر مصدق نگذشته بود که نهضت ملی ایران امید ها را بطور عمیق در کشورهای آسیائی و افریقائی زنده کرد وهمه چشمها و قلبها بسوی ایران ، بسوی نهضت بزرگ ملت ایران و بسوی دولت و رهبر این نهضت دوخته شد و نهضت ملی ایران بعنوان الهام دهنده نهضت های آزادیبخش ملل محروم و کشورهای مستعمره سرمشق مبارزه و نبرد با استعمار جهانی و امپریالیسم قرار گرفت.ایجاد و توسعه نهضت های ملی در کشورهای عراق و مصر و همچنین آفریقای شمالی و بعدا" سایر کشورهای آفریقائی و آمریکای لاتین بطور مستقیم تحت تاثیر نهضت ملی ایران بود و بمرور یک همبستگی معنوی و بین المللی بین کشورهای زیر سیطره استعمار بوجود آمد و نشر افکار نهضت ملی ایران در محیط بین المللی که نتیجه قهری و طبیعی اصالت و صحت این افکار و هدفها و روشهای دولت ملی ایران بود ، تاثیرات مهمی در مبارزه ملل تحت ستم در راه آزادی و اسقلال بر جای گذاشت


محاکمه دکتر مصدق در دادگاه نظامی
شاهکار دیگر موًلف کتاب " نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق " ، سکوت مطلق وی در باره محاکمه دکتر مصدق است که یکبار دیگر کار تحقیقی موًلف را زیر سئوال میبرد.در صفحه 376 در باره محاکمه دکتر مصدق آمده است :" در بارهء این موضوع ، کتابهای متعدد به چاپ رسیده و به خصوص مذاکرات دادگاه بدوی و تجدید نظر نظامی در این کتابها به شرح مذکور است. علاقه مندان می توانند به آنها مراجعه نمایند."جدا" باید به این " محقـق " دست مریزاد گفت که بجای مدافعات سیاسی یک نخست وزیر قانونی بعد از کودتای 28 مرداد ، خواننده را به ناکجا آباد حواله میدهد
رژیم کودتا با تمام کینه ای که به دکتر مصدق داشت از بیم افکار عمومی جراًت نکرد دستور اعدام او را به قاضیان دادگاه نظامی دیکته کند دادگاه دکتر مصدق آنگونه نشد که رژیم میخواست . در این دادگاه مصدق بشهادت مدافعانش دادستان بود . دادگاه تجدید نظر مصدق را به سه سال حبس مجرد محکوم کرد. اما پس از انقضای این مدت نیز مصدق آزاد نشد و در احمد آباد تا آخرین روزهای عمرش زندانی بود
آخرین پیام دکتر مصدق به ملت ایران که در بیدادگاه نظامی شاه بعنوان وداع با مردم ایراد نمود ، چنین است

آری گناه من و گناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ عظیم ترین امپراطوری های جهان را از این مملکت برچیده ام حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت ، کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آورده اند هیچ تاًسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام من به حس و عیان می بینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقت هائی که امروز گریبان همه را گرفته بثمر رسیده و خواهد رسید.عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر یا زود به پایان میرسد ولی آنچه میماند ، حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است. آن مرد گفت که من و اقدامات دولتم سبب شد که آبروی ایران و ایرانیان در انظار خارجیان ریخته شود و لابد الان که من و همفکرانم و همکارانم را بنام مجرم و جانی و و خائن مینامند و روی کرسی اتهام می نشانند ، آبروی ریخته شده باز میگردد. آن مرد باید بداند که اقداماتش برای بازگشت حیثیت از دست رفته در انظار جهانیان کافی نیست و باید صبر کند تا پس از افتتاح مجدد سفارت و کنسولگریهائی که بسته شده و پس از استقرار مجدد کمپانی سابق نفت جنوب بهمان لباس یا به لباس دیگر، آنوقت کمپانی بین المللی ادعا کند که لکه ننگ ملی شدن صنعت نفت و ملی شدن شیلات و... از دامان او و حامیانش زدوده شده است.از مقدمات کار و طرز تعقیب و جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم ماند و این صدا و حرارت را که همیشه در خیر مردم بکار برده ام ، خاموش خواهند کرد و دیگر جز در این لحظه نمی توانم با هموطنان عزیز صحبت کنم . بدینوسیله از مردم رشید و عزیز ایران ، مرد و زن و پیر و جوان تودیع میکنم و تاکید مینمایم که در راه پر افتخاری که قدم برداشته اند ، از هیچ حادثه ای نهراسند و نهضت مقدس خود را ادامه دهند ویقین بدانند خدا یار و مددکار آنها خواهد بود
مصدق ، زنده جاوید
ازابتدا تا انتهای کتاب ، شخصیت دکتر مصدق مورد اهانت واستهزاء و حمله ناجوانمردانه موًلف قرار گرفته است و این را میرساند که موًلف یک مخالفت بنیادی با دکتر مصدق و زمامداری وی و جبهه ملی دارد. در صفحه 241 حتی به باورهای مذهبی مصدق نیز می تازد و می نویسد
" باورهای مذهبی مصدق را نیز نباید دست کم گرفت. او به خوبی می دانست که برای تحریک احساسات مردم چگونه از آن استفاده کند...او در دوران نخست وزیری اش نیز هر جا صلاح می دانست به تظاهرات مذهبی دست می زد."اشخاص بی مایه ای که زندگی دکتر مصدق و تاریخ ملی شدن نفت را در کتابی قطور منتشر میکنند و مصدق را به باد مسخره و استهزاء می گیرند ، تصور می کنند با این عمل ابلهانه خود نام مصدق را از صفحه تاریخ ایران محو خواهند کرد .مردم ایران هر چه باشند ، هر عیبی داشته باشند ، حق شناسند. چشمشان باز است ، گوششان شنواست ، فراموش نمی کنند ، حقیقت فراموش نمی شود. آفتاب را نمی توان به گل اندود.دکتر مصدق امکانات زیادی داشت که عمری را در تنعم و آسایش سپری کند ، اما هرگز چنین نکرد . زندگی او سراسر در زندان و تبعید گذشت . محمد رضا شاه حتی به وصیت نامه مصدق که خواسته بود ، در گورستان ابن بابویه ، در کنار شهدای سی تیر دفن شود ، وقعی نگذاشت و اکنون او در اطاق غذاخوریش در احمد آباد مدفون است.آنچه دکتر مصدق در تاریخ ایران بر جای گذاشت ، یک مکتب است.مکتب وطن دوستی و صداقت و ایثار همه ی ما باید افتخار کنیم اگر یکهزارم او به مملکتمان خدمت بکنیم و هزار بار بیش از آنچه او درد و شکنجه کشید بما شکنجه دهند و شکنجه ای که در راه عشق ، عشق به آزادی و ترقی و تعالی ملت ایران باشد گواراست

Thursday, February 1, 2007

افول منبر رونق مداحی


همزيستی چند صد ساله روحانيان و مداحان در ايران رو به پايان است.در يک سال اخير بعضی ازروحانيون عالی رتبه انتقادات تندی را متوجه مداحان کرده اند.افول منبر به عنوان سنتی ترين رسانه روحانيون با رشد چند ده هزاری هيات های مذهبی و برجسته تر شدن نقش مداحان همراه بوده است.انتقاد به مداحان، اما زمانی شدت گرفت که يکی از ايشان توانست بر کرسی رياست جمهوری بنشيند؛ محمود احمدی نژاد آن گونه که منصور ارضی يکی از مشهور ترين مداحان گفته:«خود بزرگ شده هيات های مذهبی است» و البته زمانی نه چندان دور در مسجد ترک های بازار تهران مداحی نيز کرده است
از مسجد تا لس آنجلس
مشهورترين مداحان قريب به يک دهه پيش، در جريان انتخابات رياست جمهوری سال ۷۶ از علی اکبر ناطق نوری نامزد جناح راست در انتخابات حمايت می کردندمنصورارضی که نقش رهبری مداحان را به واسطه نزديکی به رهبران حکومتی بر عهده داشته به همراه شاگردان و همکارانش يکی از تريبون های تبليغاتی آقای ناطق نوری را تشکيل می دادند.با شکست علی اکبر ناطق نوری در انتخابات، مداحان به هيات های مذهبی بازگشته و تلاش کردند تا با نوآوری هايی ميليون ها جوان ايرانی را جذب کنند.تشکيل هيات هايی که به نام مداحان شهرت می يافتند در ده سال گذشته يکی از اين نوآوری ها بود.رواج استفاده از ادوات موسيقی بخش ديگری از تلاش مداحان در همين راستا بوده است.بازنويسی ترانه های مشهور متناسب با مناسبت های مذهبی، استفاده از ريتم های هيجان انگيز، لخت شدن، کف زدن، خود زنی، با چاشنی جنب و جوش ريتميک بخش ديگری از نوآوری مداحان در دهه اخير به حساب می آيد .استفاده از اسامی و اصلاحاتی چون «ديوانگان حسين» و «سگان علی اکبر» که در برخی موارد حتی به بروز حرکات بی سابقه توسط مداحان نيز منجر شده، همه بخشی از بدعت هايی است که مداحان در يک دهه اخير به آنها رو آورده اند.آنها حتی ابايی از به کار گيری بعضی ترانه های موسوم به لس آنجلسی در مجالس مداحی نداشتند.از هنگام حضور محمود احمدی نژاد در منصب شهرداری تهران، مداحان بار ديگر به عرصه سياست بازگشتند.ميلياردها تومان از بودجه شهرداری به صورت کمک های بلاعوض در اختيار هيات های مذهبی قرار گرفت تا در کنار جذابيت های مداحی جديد، تجهيز هيات ها به انواع آلات موسيقی و تجهيزات صوتی که معمولا مورد استفاده گروه های موسيقی قرار می گيرد،به رونق گرفتن هيات ها کمک کند.همان قدر که در فاصله سال ۸۱ تا تيرماه ۸۴ راست ها برای تصاحب قوه مجريه تلاش کردند، مداحان نيز حضور پر رنگی در حوزه سياست يافتند و علاوه بر اظهار نظر در جمع هواداران خود، در لابه لای مداحی ها نيز به تبليغ سياستمداران پرداختند.در اين ميان، راديو و تلويزيون جمهوری اسلامی نيز با افزايش حجم حضور مداحان در برنامه های تلويزيونی، نقش چهره سازی از مداحان را بر عهده گرفت، به طوری که بعضی مداحان چون سعيد حداديان، منصورارضی، عبدالرضا هلالی، محمدطاهری، جواد ذاکر، مهدی اکبری، حميد عليمی، حسين سيب سرخی، مهدی سلحشور و ديگران به چهره های تلويزيونی بدل شده و در سراسر کشور شهرت يافتند
انتقاد از مداحان
در سال های اخير برخی از مراجع انتقادات تندی را به مداحان وارد کرده اند.آيت الله فاضل لنکرانی،چند ماه پيش «تحريف عزاداری امام حسين» را در شمار برنامه های سازمان سيا معرفی و اعلام کرد که برخی از مداحان نيز بر اين طبل کوبيده اند و «با بی توجهی همان امری را که دشمنان دين می خواهند دنبال می کنند و اين بسيار جای تاسف دارد».او حتی برخی از مداحان را به شرک متهم کرد و گفت که «چرا بايد گوينده ای با اشعار غيرصحيح که از آن بوی کفر و شرک استشمام می شود به اين هدف دشمن کمک کند، مامکرر گفته ايم چنانچه اين اشخاص از روی اختيار بگويند، از مصاديق شرک است و شيعه از چنين افرادی بيزاری می جويد.»آيت الله امينی، نايب رييس مجلس خبرگان نيز در آستانه محرم سال گذشته در خطبه های نماز جمعه قم از آنچه در برخی هيات های مذهبی می گذرد،ابراز تاسف کرد و مداحی های جديد را ضربه به دين و عاشورا نام داد.آيت الله مکارم شيرازی يکی ديگر از منتقدانی است که در چند سال اخير به صراحت مداحان را بازيچه دست ها و سياست های مرموز خوانده و گفته: «در گوشه و کنار می شنويم عده ای تعبيراتی چون «لااله الا الزهرا» و… می گويند. واعظان بايد مرتب تذکر دهند. کسی که اين گونه عبارات را به کار می برد اگر بفهمدکه چه می گويد، بايد استکانی را که در آن چای می خورد آب بکشد، اينها خلاف اسلام است.»آيت الله مکارم شيرازی همچنين از نوع آهنگ ها و ريتم های مورد استفاده مداحان در سال های اخير انتقاد کرده و گفته: «گاهی اوقات ديده می شود که آهنگ های زمان طاغوت و موسيقی های آمريکايی و لهو و فساد بر روی برنامه مداحان گذاشته می شود که بايد جلو اين مسئله را گرفت، آهنگ ها بايد مناسب مجالس حسينی باشد نه مجالس لهو و لعب.»حجم بسيار انتقاد روحانيان از مداحان، اما نگرانی های ديگری را نيز به دنبال دارد. آيت الله مکارم شيرازی به صراحت به چنين نگرانی هايی اشاره کرده و گفته که :مداحان و وعاظ بايد در مجالس خود تقويت نظام و رهبری و مرجعيت را فراموش نکنند
مدح به جای منبر
اغلب رسانه های راستگرا در ماه های اخير انتقادات تندی را متوجه مداحان کرده اند.روزنامه جمهوری اسلامی، در شهريور ماه گذشته با ابراز نگرانی در اين باره نوشت: «اشعار بی محتوای بعضی مداحان که طی دو سه روز گذشته از شبکه های مختلف سيما به مناسبت نيمه شعبان پخش ميشد، روحيه شادی و جشن و سرور بسياری از مردم را به نگرانی از اينکه با اين وضعيت به کجا می رويم و آينده مجالس مذهبی ما چه خواهد بود تبديل کرد.»اين روزنامه با اشاره به محتوای مداحی های جديد بر اين نکته تاکيد کرد که «تعبيراتی از قبيل چشم مست و ابروی کمونی و ماه پيشونی و دورت بگردم و... برای حضرت امام زمان آن هم از رسانه ملی بسيار نگران کننده است.»روزنامه کيهان نيز چندی پيش در يادداشتی با عنوان «مسئوليت مردان منبر و مدح»، با تاکيد بر «نقش تاريخی منبر» نوشت: سنت چنان بوده که مداحان،هنر خود را در جلب عواطف و احساسات مردمان به خدمت می گرفته اند تا آنان را به پای منبرها بکشانند.به نوشته اين روزنامه، تنها در چنين صورتی است که «مداحی در خدمت منبر قرار می گرفت» اين روزنامه، ضمن شرک خواندن برخی از مداحی ها، از اصل شدن مداحی و در حاشيه قرار گرفتن واعظان و روحانيان ابراز نگرانی کرد و نوشت: «ساليانی است که اين سنت پسنديده دگرگون شده و در برخی از محفل ها و هيات ها جايگاه منبری و مداح جابه جا شده است»
پايان همزيستی
گروهی ديگر از روحانيان که در سال های اخير به حاشيه قدرت رانده شده اند نيز از جمله منتقدان مداحان جديد هستند.يک سال پيش و در جريان برگزاری يک مراسم مذهبی در تهران، مهدی کروبی و بيش از سی تن از اصلاح طلبان، آنگاه که يکی از مداحان مشهور به ابراز نظر سياسی پرداخت، مجلس را ترک کردند.محمد علی ايازی يکی ديگر از روحانيان نزديک به اصلاح طلبان،معتقد است که «طی پانزده سال اخير متأسفانه جريان واقعه کربلا در ايران به پيش از انقلاب بازگشته است با اين تفاوت که برخی از مداحان سخنان بی سند و نامعتبر خود را که در محافل مخصوص عنوان می کنند، به مجالس عمومی و حتی رسانه ملی کشانده اند.»اگر چه انتقاد اين گروه از روحانيان نسبت به مداحان، بيش از هرچيز به نزديکی مداحان به راستگرايان مربوط است، اما محسن کديور،رواج مداحی ها جديد را ناشی از رونق مدح در جامعه دانسته و تاکيد دارد که «امروز جامعه ما جامعه مداحان شده است، يک عده مداحی اهل بيت می‏کنند و عده‏ای مدح شبه‏ائمه را.»آقای کديور برخلاف محمد علی ايازی تاکيد کرده که «اين نوع نگاه به دين حتی قبل از انقلاب وجود نداشته است.«آقای کديور اگر چه به استناد آثارش در شمار روحانيان نوگرای ايران و در نقطه مقابل روحانيان سنتی قرار می گيرد، اما مانند آنها معتقد است که استقبال از مداحی نشان می دهد که «جای متن و حاشيه عوض شده است».انتقاد از نقش روز افزون مداحی در ميان روحانيان به اوج خود رسيده است؛ اگر چه اين انتقادات از دو منظر متفاوت ابراز می شود، اما پيام مشترکی را در خود پنهان دارد: همزيستی چند صد ساله روحانيان و مداحان در ايران رو به پايان است