Saturday, February 3, 2007

تحریف زندگی سیاسی دکتر محمّد مصدق



دکتر پرویز داورپناه


مرحوم دکتر مصدق در مقابل ملت ، مثل خاک خضوع می کرد وهمین پیرمرد در مقابل مردم در مجلس ، خانه اش خاضع بود ، در مقابل این استعمار قوی ـ انگلستان ـ که سیطره اش تمام دنیا را گرفته بود ، مثل شیر می غرید
( آیت الله سید محمود طالقانی ، چهاردهم اسفند ماه 1357 احمد آباد ـ نسیم جنوب ـ بوشهر 24 اسفند 1384
)


درجنبش ملت ایران برای استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی نام بزرگ دکتر محمد مصدق چون مشعلی فروزان روشنائی بخش راه مبارزات مردم آزاده ایران زمین بوده است " نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق ، تحقیق جلال متینی" نام کتابی است از شرکت کتاب در لوس آنجلس که اخیرا به بازار آمده و در تحریف زندگی سیاسی مصدق کوشیده است.این کتاب 538 صفحه دارد و آنچه در آن به چشم نمی خورد ، تحقیق است وبرخلاف ادعای موًلف بهیچوجه بیطرفی رعایت نشده و مصدق و یارانش مورد بیمهری ، شماتت و بی انصافی قرار گرفته وطرفداران و حامیان استعمار انگلیس قلمداد شده اند


کودتای 28 مرداد 1332
شایان توجه است که در تمام این کتاب قطور "تحقیقی" همه جا از" روز 28 مرداد"سخن رفته و نه از کودتای 28 مرداد و در مقدمه ، کودتا داخل گیومه و مورد سئوال قرار گرفته است.کودتای 28 مرداد 1332 که توسط محمد رضا شاه و با همکاری عوامل و مزدوران آمریکا و انگلیس انجام گرفت ، دولت دکتر مصدق را ساقط کرد ولی اصالت نهضت ملی و درستی اعتقادات و هدفهای دکتر مصدق را باثبات رساند ونشان داد که نهضت ملی ایران و دکتر مصدق و یارانش بدون انحراف در خط مستقیم آزادی و استقلال ملت ایران باقی ماندند و تا ایثار جان از پای ننشستند و یک قدم پا به عقب نگذاشتند. معلوم نیست چرا موًلف کتاب ، که مطالب خود را " تحقیق " می نامد ، در باره اسناد و مدارک مربوط به کودتای 28 مرداد که بعدا" انتشار یافت و نشان داد که آن کودتا بر اثر نقشه مشترک و همکاری و اشتراک مساعی امپریالیسم آمریکا و انگلیس و توسط ایادی و مزدوران آن دو قدرت جهانی و با دلار آمریکا اجرا گردید و تیمسارفضل الله زاهدی ، عامل سیاست غرب ، توانست بر کشور مسلط گردد ، هیچگونه تحقیقی بعمل نیاورده است.چرا ازچشم "محقق" کتاب دورمانده است که در سالهای اخیر وزیر سابق امور خارجه آمریکا ، خانم آلبرایت ورئیس جمهوری پیشین آمریکا ، پرزیدنت کلینتون به کودتای 28 مرداد اشاره کرده و ضمن ابراز تاسف از کودتا علیه حکومت قانونی دکتر مصدق از ملت ایران معذرت خواسته اند. نام نبردن از کودتا ادعای بیطرفی موًلف را بر اساس اسناد و مدارک مورد سئوال قرار میدهدکودتای 28 مرداد افکار و عقاید نهضت ملی ایران را به اعماق جامعه فرو برد و موجب گردید که قشرهای بیشتری نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی وطن آگاه و علاقمند گردند و جنبش عمق و وسعت بیشتری پیدا نماید .اگر در نتیجه مبارزات مداومی که نهضت مقاوت ملی ، سازمان سیاسی مقاومت ملت ایران در فردای کودتای 28 مرداد بآن دست زد و با کوششهای جبهه ملی علیه حکومت و استبداد محمد رضا شاه ، حکومت کودتا ساقط نگردید ولی بیست و پنج سال بعد از کودتای 28 مرداد 1332 بر ضد دولت ملی دکتر مصدق ، مردم ایران از ظلم و جور و زورگوئی و اختناق و سانسور و امتیازات طبقاتی رژیم استبدادی شاه جانشان بر لب آمد ، راه پیمائیها و اعتصاباتی برپا کردند که در تاریخ جهان کمتر نظیر داشت ، چندان که کودتاچیان خارجی به دست و پا افتادند و زیر پای دیکتاتور را جارو کردند و دستور فرار و پروازش را صادر کردند


تحلیل علمی از روند نهضت ملی ایران و کارنامه زمامداری دکتر محمد مصدق
موًلف کتاب در صفحه 232 می نویسد:" از آنچه دکتر مصدق و اعضای جبههً ملی پیش از ملی شدن نفت و پس از آن گفته اند به خوبی آشکار است که هیچ یک از ایشان با مساًله پیچیدهً نفت و قدرت مطلق کمپانیهای بین المللی نفت آشنائی نداشته اند." در اینجا سعی میکنم با استفاده از تحلیل علمی جبهه ملی ایران از روند نهضت ملی ایران به تحریف موًلف پاسخ داده و در آگاهی نسل جوان بکوشم. تحلیل علمی از روند نهضت ملی از آغاز زمامداری دکتر مصدق تا کودتای 28 مرداد 1332 نشان میدهد که امپریالیسم جهانی وقتی از شکست دکتر مصدق در قلمروهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی مایوس شد ، تنها راه چاره را در اقدام نظامی و طرح کودتا برای سقوط دولت دکتر مصدق تشخیص داد و الزاما" علیرغم نقطه نظرهای اولیه خود بآن دست زد.مروری کوتاه بر نحوه اقدام دکتر مصدق در مسائل عمده و حوادث جاری کشور میتواند راهنمای مطالعه برای شناخت یک روش واقع بینانه و صحیح و صادقانه در برخورد با مسائل و معضلات در دنیای متلاطم و پر مخاطره آن روز محسوب شود

الف) دکتر مصدق که بدون مقدمه و تنظیمات قبلی ناگهان در راًس دولت قرار گرفت ، برنامه دولت را در تاریخ 11/2/1330 بشرح زیر به مجلس شورای ملی تقدیم داشت

دولت فعلی بدون اینکه وعده های دور و دراز بدهد ، عجالتا" با وضعیات فعلی کشور برنامه دولت را منحصر به دو موضوع ذیل می نماید

اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور بر طبق قانون طرز اجرای اصل ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور مورخه نهم اردیبهشت 1330 و تخصیص عوائد حاصله از آن به تقویت بنیه اقتصادی کشور و ایجاد موجبات رفاه و آسایش عمومی

- اصلاح قانون انتخابات مجلس شورایملی و شهرداریها ماده اول برنامه دولت تجسم برنامه نهضت ملی در مبارزه ضد استعماری و ماده دوم تحقق هدف دیگر ، یعنی استقرار حاکمیت ملت بود
بدین ترتیب دکتر مصدق بدون گزافه گوئی ، بدون اغراق و بی آنکه مردم را فریب دهد ، در حدود امکانات و در محدوده برنامه نهضت ملی در آن برهه از زمان برنامه دولت را تنظیم کرد و با آنکه تمام مردم و محافل از او اقدام در همه شئون را انتظار داشتند و بسیاری از محافل این خواست و انتظار را دامن میزدند از قدم گذاشتن در مسائلی که آمادگی نداشت و از نظر اجتماعی و سیاسی در مرحله بعدی قرار گرفته بود ، خودداری کرد
ب) دکتر مصدق همه وزرای نخستین کابینه خود را از اشخاص آزادیخواه ، ولی همگی را از اعضای جبهه ملی تشکیل نداد. او با توجه به امکانات نهضت ملی و تضادهای درونی هیاًت حاکمه و شناخت روحیه و طرز تلقی عناصر مختلف ، ترکیب کابینه را بنحوی قرار داد که برخوردهای جدیدی هنگام خلع ید از شرکت سابق نفت بوجود نیاید
پ) دکتر مصدق به محض قبول زمامداری به شهربانی ابلاغ کرد که هیچ روزنامه و نویسنده ای را از نظر مقالاتی که راجع به شخص او می نویسد ، بعنوان اهانت مورد تعقیب قرار ندهد و بدین ترتیب علاوه بر روحیه آزادیخواهی از ایجاد مشکلاتی برای دولت از جهت انتقاد از شخص خود جلوگیری بعمل آورد
ت) دکتر مصدق هنگام خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران مراقبت کافی بعمل آورد که جز اجرای قانون ، امر دیگری اجرای برنامه را مختل ننماید. بخصوص با قدرت تمام از اعتصاب کارگران و تهدید کارکنان و کارشناسان انگلیسی و خارجی و اهانت به ایشان جلوگیری بعمل آورد و مانع شد که عناصر مخرب و ماموران سرویسهای خارجی با تحریک احساسات مردم و کارگران حوادثی بوجود آورند که دولت انگلیس بتواند ، بعنوان خطر جانی برای اتباع خود و یا به بهانه های موجه دیگری علیه اقدامات قانونی دولت ایران اقدام نظامی بعمل آورد و یا عکس العملی در منطقه نشان دهد
ث) دکتر مصدق با وجود پیروزیهای پیاپی که بدست آورد و بخصوص توفیق در امر خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران هیچگاه غره نشد. خود را نباخت و از خود بیخود نشد
موفقیت های دکتر مصدق از اردیبهشت تا تیرماه 1330 برای نخستین بار نام ایران و نهضت ملی ایران را در تمام دنیا مشهور ساخت و دکتر مصدق را بعنوان رهبر نهضت ملی و پیشوای ملت و مرد بزرگ تاریخ که توانسته یک امپراطوری بزرگ را بزانو در آورد، شهره آفاق ساخت و بهمین جهت جمعی از روی احساسات و هیجانات و جمعی نیز بمنظور استفاده از اوضاع و احوال روز در صدد تجلیل از مصدق بر آمدند و برای ساختن مجسمه او اقدام کردند و در تهران تابلوهای خیابان چرچیل آن زمان را برداشتند و بجای آن ، خیابان را بنام دکتر مصدق نام گذاری کردند
دکتر مصدق بلافاصله دستور داد نام اورا از خیابان بردارند و در پیامی که در تاریخ 16 تیر ماه 1330 برای ملت فرستاد ، مردم را از چنین اقداماتی برحذر داشت و آنان را متوجه موقعیت خطیر کشور و وظیفه آحاد مردم نمود و در پایان با صدای رسا چنین اعلام نمود
با ذکر این مقدمه بصدای رسا که تا پایان حیات و بلکه بعد از مرگ من نیز اثر خود را در ضمیر وطن
پرستان بافی بگذارد ، اعلام میکنم که بلعنت خدا و نفرین رسول گرفتار شود ، هرکس که بخواهد در حیات و
مماتم بنام من بتی بسازد و مجسمه ای بریزد. زیرا هنوز رضایت وجدان برای من حاصل نشده و آنروز که
بخواست خداوند این مقصود حاصل شود ، تازه نشانه انجام وظیفه است که هر کس بدان مکلف میباشد و حقا سزاوار خوشباش پاداش نیست

دکتر مصدق بدینوسیله نشان داد که اسیر هوای نفس و تلقینات چاپلوسان و تملق گویان نبوده و کسی نمیتواند او را از این طریق بفریبد و آلت مقاصد خویش قرار دهد.در تمام دوران حکومت دکتر مصدق سرودی بنام او در رادیو دولتی پخش نشد و هیچگاه از بودجه دولت و با وجوه عمومی بنفع شخص وی تبلیغ نگردید
ج) دکتر مصدق تمام هیاًت های رسمی و غیر رسمی خارجی و نمایندگان مطبوعات و خبرگزاریها را پذیرفت و با آنان به مذاکره و گفتگو نشست و بدینوسیله نقطه نظرهای دولت ایران و هدفهای نهضت ملی و مظالمی را که در طول سالیان دراز بر این ملت وارد گردیده برای آنان تشریح کرد.همه مسئولان و افراد کشور نیز مجاز به مذاکره و گفتگو بودند و از این راه موفق شدند تبلیغات دولت انگلیس و شرکت نفت را در سراسر جهان خنثی نمایند.علاوه بر این بر اثر همین مذاکرات ، دکتر مصدق و نمایندگان دولت ایران موفق شدند بمسائل و نظرهای کشورهای مختلف و محافل بین المللی آشنا شوند و از تضادهای موجود بین کشورها و محافل جهانی استفاده کنند . در نتیجه این مذاکرات ، دکتر مصدق موفق شد اصل ملی شدن صنعت نفت را به دولت انگلیس بقبولاند و بسیاری از مشکلات بین المللی را که در برابرایران در محیط بین المللی بوجود آمده بود از میان بردارد
چ) دکتر مصدق در برابر شکایت دولت انگلیس و مراجعه آن دولت به مراجع بین المللی یعنی دیوان دادگستری لاهه و شورای امنیت سازمان ملل متفق گوشه گیری نکرد و به انزوا تن نداد.دکتر مصدق با قدرت تمام در همه ی مجامع شرکت کرد و با آنکه قبل از حضور در مجامع به موفقیت خود در برابر دولت انگلیس امیدی نداشت و این نظر را نیز علنا" اعلام میکرد ، فقط برای اعلام نظرهای دولت و ملت ایران و آگاه کردن جهانیان از مظالم عوامل انگلیس و جنایاتی که در کشور ما مرتکب شده اند و غارتی که از ثروت کشور ما نموده اند ، شرکت در مجامع بین المللی را وظیفه اصلی خود میدانست.خوشبختانه این کوششها به نتیجه نیز رسید و دکتر مصدق در همه مجامع موفق شد و پیروزمند و افتخار آمیز ، یک ملت ضعیف و مظلوم را بر یک دولت قدرتمند و جبار و ظالم و استعمارگر پیروز ساخت
ح) دکتر مصدق اصل قبول غرامت نسبت به اموال شرکت نفت انگلیس را در قانون اجرای ملی شدن صنعت نفت وارد ساخت. بعد ها معلوم شد که قبول این امر عامل مهمی در موفقیت ایران برای رد شکایات دولت انگلیس در شورای امنیت و دیوان دادگستری لاهه بوده است
خ) در زمان دکتر مصدق برای نخستین بار در تاریخ ایران صادرات کشور بر واردات آن فزونی یافت و این امر تاثیر فراوانی بر تعادل بودجه برجای گذاشت
د) دکتر مصدق موفق شد برای اولین بار با اتخاذ سیاست مالی و اقتصادی متناسب بودجه متعادلی تنظیم نماید و با آنکه درآمد نفت جنوب کاملا" قطع شده بود و هزینه نگهداری کارکنان و تاسیسات نفت نیز بر بودجه کشور سنگینی میکرد ، مشکلات مربوط به بودجه را برطرف نماید
ذ) وصول مالیاتهای مستقیم بمیزان زیادی افزایش یافت و برای نخستین بار در تاریخ ایران مودیان مالیاتی برای پرداخت مالیات خود مجبور بودند مدتی را در صف جلوی گیشه پرداخت در انتظار بمانند
ر) دکتر مصدق برای تقویت بنیه مالی کشور و افزایش قدرت اقتصادی دولت اقدام به انتشار اوراق قرضه ملی نمود که خرید آن اختیاری و غیر اجباری بود. با آنکه مالکان بزرگ و ثروتمندان از اوراق قرضه ملی استقبال نکردند ، استقبال توده مردم از نظر تعداد افراد خریدار و مراجعه کننده رقم چشم گیری را تشکیل میداد

ز) دکتر مصدق پس از پیروزی در مجامع بین المللی متوجه شد که دولتین آمریکا و انگلستان مشترکا" درصدند با ایجاد مشکلات متعدد در داخل کشور موجبات سقوط دولت نهضت ملی را بطور طبیعی فراهم نمایند.از این رو به تنظیم یک برنامه طولانی برای مقاومت در برابر توطئه مشترک امپریالیسم جهانی دست زد
دکتر مصدق با تحصیل اختیارات قانونگذاری از مجلس به تنظیم لوایح قانونی در جهت حمایت از مردم محروم ـ اصلاح دادگستری ـ اصلاح ارتش ـ اصلاح ادارات و افزایش سهمیه زارعان دست زد و برای نخستین بار با تشکیل شورای ده و بخش ، زارعان را در اداره امور منطقه وارد و شریک ساخت
ژ) دکتر مصدق در تمام دوران زمامداری ، آزادی مطبوعات ـ آزادی اجتماعات و سایر حقوق و آزادیهای ملت را رعایت کرد و هیچگاه حاضر نشد از اصول عقاید آزادیخواهی دست بردارد و به روش های غیر قانونی دست بزند
س) دکتر مصدق در برابر کارشکنی ها و اعمال خلاف دولت انگلیس در قلمرو بین المللی و توطئه ها و خرابکاری ها ئی که در داخل کشور صورت میداد ، نخست کنسولگریهای انگلیسی را در شهرهای مختلف ایران تعطیل کرد و سپس در تاریخ سی ام مهر 1331 روابط سیاسی ایران را با انگلستان قطع نمود و بدین ترتیب ابتکار عمل در روابط خارجی را همچنان در دست خود نگهداشت
ش) اقدامات و اعمال دکتر مصدق و حکومت ملی ایران برای طرد نفوذ استعمار کهنسال و انعکاس افکار و هدفهای نهضت ملی ایران در محیط بین المللی و کشورهای مختلف جهان و روش حکومت دکتر مصدق در داخل کشور و برخورد او با مسائل و پیش آمدهای جهانی و داخلی بازتاب وسیعی در همه محافل اجتماعی و سیاسی و فکری کلیه کشورها اعم از کشورهای پیشرفته و مقتدر و کشورهای تحت سیطره استعمار برجای گذاشت. چند ماهی از عمر حکومت دکتر مصدق نگذشته بود که نهضت ملی ایران امید ها را بطور عمیق در کشورهای آسیائی و افریقائی زنده کرد وهمه چشمها و قلبها بسوی ایران ، بسوی نهضت بزرگ ملت ایران و بسوی دولت و رهبر این نهضت دوخته شد و نهضت ملی ایران بعنوان الهام دهنده نهضت های آزادیبخش ملل محروم و کشورهای مستعمره سرمشق مبارزه و نبرد با استعمار جهانی و امپریالیسم قرار گرفت.ایجاد و توسعه نهضت های ملی در کشورهای عراق و مصر و همچنین آفریقای شمالی و بعدا" سایر کشورهای آفریقائی و آمریکای لاتین بطور مستقیم تحت تاثیر نهضت ملی ایران بود و بمرور یک همبستگی معنوی و بین المللی بین کشورهای زیر سیطره استعمار بوجود آمد و نشر افکار نهضت ملی ایران در محیط بین المللی که نتیجه قهری و طبیعی اصالت و صحت این افکار و هدفها و روشهای دولت ملی ایران بود ، تاثیرات مهمی در مبارزه ملل تحت ستم در راه آزادی و اسقلال بر جای گذاشت


محاکمه دکتر مصدق در دادگاه نظامی
شاهکار دیگر موًلف کتاب " نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق " ، سکوت مطلق وی در باره محاکمه دکتر مصدق است که یکبار دیگر کار تحقیقی موًلف را زیر سئوال میبرد.در صفحه 376 در باره محاکمه دکتر مصدق آمده است :" در بارهء این موضوع ، کتابهای متعدد به چاپ رسیده و به خصوص مذاکرات دادگاه بدوی و تجدید نظر نظامی در این کتابها به شرح مذکور است. علاقه مندان می توانند به آنها مراجعه نمایند."جدا" باید به این " محقـق " دست مریزاد گفت که بجای مدافعات سیاسی یک نخست وزیر قانونی بعد از کودتای 28 مرداد ، خواننده را به ناکجا آباد حواله میدهد
رژیم کودتا با تمام کینه ای که به دکتر مصدق داشت از بیم افکار عمومی جراًت نکرد دستور اعدام او را به قاضیان دادگاه نظامی دیکته کند دادگاه دکتر مصدق آنگونه نشد که رژیم میخواست . در این دادگاه مصدق بشهادت مدافعانش دادستان بود . دادگاه تجدید نظر مصدق را به سه سال حبس مجرد محکوم کرد. اما پس از انقضای این مدت نیز مصدق آزاد نشد و در احمد آباد تا آخرین روزهای عمرش زندانی بود
آخرین پیام دکتر مصدق به ملت ایران که در بیدادگاه نظامی شاه بعنوان وداع با مردم ایراد نمود ، چنین است

آری گناه من و گناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ عظیم ترین امپراطوری های جهان را از این مملکت برچیده ام حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت ، کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آورده اند هیچ تاًسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام من به حس و عیان می بینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقت هائی که امروز گریبان همه را گرفته بثمر رسیده و خواهد رسید.عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر یا زود به پایان میرسد ولی آنچه میماند ، حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است. آن مرد گفت که من و اقدامات دولتم سبب شد که آبروی ایران و ایرانیان در انظار خارجیان ریخته شود و لابد الان که من و همفکرانم و همکارانم را بنام مجرم و جانی و و خائن مینامند و روی کرسی اتهام می نشانند ، آبروی ریخته شده باز میگردد. آن مرد باید بداند که اقداماتش برای بازگشت حیثیت از دست رفته در انظار جهانیان کافی نیست و باید صبر کند تا پس از افتتاح مجدد سفارت و کنسولگریهائی که بسته شده و پس از استقرار مجدد کمپانی سابق نفت جنوب بهمان لباس یا به لباس دیگر، آنوقت کمپانی بین المللی ادعا کند که لکه ننگ ملی شدن صنعت نفت و ملی شدن شیلات و... از دامان او و حامیانش زدوده شده است.از مقدمات کار و طرز تعقیب و جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم ماند و این صدا و حرارت را که همیشه در خیر مردم بکار برده ام ، خاموش خواهند کرد و دیگر جز در این لحظه نمی توانم با هموطنان عزیز صحبت کنم . بدینوسیله از مردم رشید و عزیز ایران ، مرد و زن و پیر و جوان تودیع میکنم و تاکید مینمایم که در راه پر افتخاری که قدم برداشته اند ، از هیچ حادثه ای نهراسند و نهضت مقدس خود را ادامه دهند ویقین بدانند خدا یار و مددکار آنها خواهد بود
مصدق ، زنده جاوید
ازابتدا تا انتهای کتاب ، شخصیت دکتر مصدق مورد اهانت واستهزاء و حمله ناجوانمردانه موًلف قرار گرفته است و این را میرساند که موًلف یک مخالفت بنیادی با دکتر مصدق و زمامداری وی و جبهه ملی دارد. در صفحه 241 حتی به باورهای مذهبی مصدق نیز می تازد و می نویسد
" باورهای مذهبی مصدق را نیز نباید دست کم گرفت. او به خوبی می دانست که برای تحریک احساسات مردم چگونه از آن استفاده کند...او در دوران نخست وزیری اش نیز هر جا صلاح می دانست به تظاهرات مذهبی دست می زد."اشخاص بی مایه ای که زندگی دکتر مصدق و تاریخ ملی شدن نفت را در کتابی قطور منتشر میکنند و مصدق را به باد مسخره و استهزاء می گیرند ، تصور می کنند با این عمل ابلهانه خود نام مصدق را از صفحه تاریخ ایران محو خواهند کرد .مردم ایران هر چه باشند ، هر عیبی داشته باشند ، حق شناسند. چشمشان باز است ، گوششان شنواست ، فراموش نمی کنند ، حقیقت فراموش نمی شود. آفتاب را نمی توان به گل اندود.دکتر مصدق امکانات زیادی داشت که عمری را در تنعم و آسایش سپری کند ، اما هرگز چنین نکرد . زندگی او سراسر در زندان و تبعید گذشت . محمد رضا شاه حتی به وصیت نامه مصدق که خواسته بود ، در گورستان ابن بابویه ، در کنار شهدای سی تیر دفن شود ، وقعی نگذاشت و اکنون او در اطاق غذاخوریش در احمد آباد مدفون است.آنچه دکتر مصدق در تاریخ ایران بر جای گذاشت ، یک مکتب است.مکتب وطن دوستی و صداقت و ایثار همه ی ما باید افتخار کنیم اگر یکهزارم او به مملکتمان خدمت بکنیم و هزار بار بیش از آنچه او درد و شکنجه کشید بما شکنجه دهند و شکنجه ای که در راه عشق ، عشق به آزادی و ترقی و تعالی ملت ایران باشد گواراست

Thursday, February 1, 2007

افول منبر رونق مداحی


همزيستی چند صد ساله روحانيان و مداحان در ايران رو به پايان است.در يک سال اخير بعضی ازروحانيون عالی رتبه انتقادات تندی را متوجه مداحان کرده اند.افول منبر به عنوان سنتی ترين رسانه روحانيون با رشد چند ده هزاری هيات های مذهبی و برجسته تر شدن نقش مداحان همراه بوده است.انتقاد به مداحان، اما زمانی شدت گرفت که يکی از ايشان توانست بر کرسی رياست جمهوری بنشيند؛ محمود احمدی نژاد آن گونه که منصور ارضی يکی از مشهور ترين مداحان گفته:«خود بزرگ شده هيات های مذهبی است» و البته زمانی نه چندان دور در مسجد ترک های بازار تهران مداحی نيز کرده است
از مسجد تا لس آنجلس
مشهورترين مداحان قريب به يک دهه پيش، در جريان انتخابات رياست جمهوری سال ۷۶ از علی اکبر ناطق نوری نامزد جناح راست در انتخابات حمايت می کردندمنصورارضی که نقش رهبری مداحان را به واسطه نزديکی به رهبران حکومتی بر عهده داشته به همراه شاگردان و همکارانش يکی از تريبون های تبليغاتی آقای ناطق نوری را تشکيل می دادند.با شکست علی اکبر ناطق نوری در انتخابات، مداحان به هيات های مذهبی بازگشته و تلاش کردند تا با نوآوری هايی ميليون ها جوان ايرانی را جذب کنند.تشکيل هيات هايی که به نام مداحان شهرت می يافتند در ده سال گذشته يکی از اين نوآوری ها بود.رواج استفاده از ادوات موسيقی بخش ديگری از تلاش مداحان در همين راستا بوده است.بازنويسی ترانه های مشهور متناسب با مناسبت های مذهبی، استفاده از ريتم های هيجان انگيز، لخت شدن، کف زدن، خود زنی، با چاشنی جنب و جوش ريتميک بخش ديگری از نوآوری مداحان در دهه اخير به حساب می آيد .استفاده از اسامی و اصلاحاتی چون «ديوانگان حسين» و «سگان علی اکبر» که در برخی موارد حتی به بروز حرکات بی سابقه توسط مداحان نيز منجر شده، همه بخشی از بدعت هايی است که مداحان در يک دهه اخير به آنها رو آورده اند.آنها حتی ابايی از به کار گيری بعضی ترانه های موسوم به لس آنجلسی در مجالس مداحی نداشتند.از هنگام حضور محمود احمدی نژاد در منصب شهرداری تهران، مداحان بار ديگر به عرصه سياست بازگشتند.ميلياردها تومان از بودجه شهرداری به صورت کمک های بلاعوض در اختيار هيات های مذهبی قرار گرفت تا در کنار جذابيت های مداحی جديد، تجهيز هيات ها به انواع آلات موسيقی و تجهيزات صوتی که معمولا مورد استفاده گروه های موسيقی قرار می گيرد،به رونق گرفتن هيات ها کمک کند.همان قدر که در فاصله سال ۸۱ تا تيرماه ۸۴ راست ها برای تصاحب قوه مجريه تلاش کردند، مداحان نيز حضور پر رنگی در حوزه سياست يافتند و علاوه بر اظهار نظر در جمع هواداران خود، در لابه لای مداحی ها نيز به تبليغ سياستمداران پرداختند.در اين ميان، راديو و تلويزيون جمهوری اسلامی نيز با افزايش حجم حضور مداحان در برنامه های تلويزيونی، نقش چهره سازی از مداحان را بر عهده گرفت، به طوری که بعضی مداحان چون سعيد حداديان، منصورارضی، عبدالرضا هلالی، محمدطاهری، جواد ذاکر، مهدی اکبری، حميد عليمی، حسين سيب سرخی، مهدی سلحشور و ديگران به چهره های تلويزيونی بدل شده و در سراسر کشور شهرت يافتند
انتقاد از مداحان
در سال های اخير برخی از مراجع انتقادات تندی را به مداحان وارد کرده اند.آيت الله فاضل لنکرانی،چند ماه پيش «تحريف عزاداری امام حسين» را در شمار برنامه های سازمان سيا معرفی و اعلام کرد که برخی از مداحان نيز بر اين طبل کوبيده اند و «با بی توجهی همان امری را که دشمنان دين می خواهند دنبال می کنند و اين بسيار جای تاسف دارد».او حتی برخی از مداحان را به شرک متهم کرد و گفت که «چرا بايد گوينده ای با اشعار غيرصحيح که از آن بوی کفر و شرک استشمام می شود به اين هدف دشمن کمک کند، مامکرر گفته ايم چنانچه اين اشخاص از روی اختيار بگويند، از مصاديق شرک است و شيعه از چنين افرادی بيزاری می جويد.»آيت الله امينی، نايب رييس مجلس خبرگان نيز در آستانه محرم سال گذشته در خطبه های نماز جمعه قم از آنچه در برخی هيات های مذهبی می گذرد،ابراز تاسف کرد و مداحی های جديد را ضربه به دين و عاشورا نام داد.آيت الله مکارم شيرازی يکی ديگر از منتقدانی است که در چند سال اخير به صراحت مداحان را بازيچه دست ها و سياست های مرموز خوانده و گفته: «در گوشه و کنار می شنويم عده ای تعبيراتی چون «لااله الا الزهرا» و… می گويند. واعظان بايد مرتب تذکر دهند. کسی که اين گونه عبارات را به کار می برد اگر بفهمدکه چه می گويد، بايد استکانی را که در آن چای می خورد آب بکشد، اينها خلاف اسلام است.»آيت الله مکارم شيرازی همچنين از نوع آهنگ ها و ريتم های مورد استفاده مداحان در سال های اخير انتقاد کرده و گفته: «گاهی اوقات ديده می شود که آهنگ های زمان طاغوت و موسيقی های آمريکايی و لهو و فساد بر روی برنامه مداحان گذاشته می شود که بايد جلو اين مسئله را گرفت، آهنگ ها بايد مناسب مجالس حسينی باشد نه مجالس لهو و لعب.»حجم بسيار انتقاد روحانيان از مداحان، اما نگرانی های ديگری را نيز به دنبال دارد. آيت الله مکارم شيرازی به صراحت به چنين نگرانی هايی اشاره کرده و گفته که :مداحان و وعاظ بايد در مجالس خود تقويت نظام و رهبری و مرجعيت را فراموش نکنند
مدح به جای منبر
اغلب رسانه های راستگرا در ماه های اخير انتقادات تندی را متوجه مداحان کرده اند.روزنامه جمهوری اسلامی، در شهريور ماه گذشته با ابراز نگرانی در اين باره نوشت: «اشعار بی محتوای بعضی مداحان که طی دو سه روز گذشته از شبکه های مختلف سيما به مناسبت نيمه شعبان پخش ميشد، روحيه شادی و جشن و سرور بسياری از مردم را به نگرانی از اينکه با اين وضعيت به کجا می رويم و آينده مجالس مذهبی ما چه خواهد بود تبديل کرد.»اين روزنامه با اشاره به محتوای مداحی های جديد بر اين نکته تاکيد کرد که «تعبيراتی از قبيل چشم مست و ابروی کمونی و ماه پيشونی و دورت بگردم و... برای حضرت امام زمان آن هم از رسانه ملی بسيار نگران کننده است.»روزنامه کيهان نيز چندی پيش در يادداشتی با عنوان «مسئوليت مردان منبر و مدح»، با تاکيد بر «نقش تاريخی منبر» نوشت: سنت چنان بوده که مداحان،هنر خود را در جلب عواطف و احساسات مردمان به خدمت می گرفته اند تا آنان را به پای منبرها بکشانند.به نوشته اين روزنامه، تنها در چنين صورتی است که «مداحی در خدمت منبر قرار می گرفت» اين روزنامه، ضمن شرک خواندن برخی از مداحی ها، از اصل شدن مداحی و در حاشيه قرار گرفتن واعظان و روحانيان ابراز نگرانی کرد و نوشت: «ساليانی است که اين سنت پسنديده دگرگون شده و در برخی از محفل ها و هيات ها جايگاه منبری و مداح جابه جا شده است»
پايان همزيستی
گروهی ديگر از روحانيان که در سال های اخير به حاشيه قدرت رانده شده اند نيز از جمله منتقدان مداحان جديد هستند.يک سال پيش و در جريان برگزاری يک مراسم مذهبی در تهران، مهدی کروبی و بيش از سی تن از اصلاح طلبان، آنگاه که يکی از مداحان مشهور به ابراز نظر سياسی پرداخت، مجلس را ترک کردند.محمد علی ايازی يکی ديگر از روحانيان نزديک به اصلاح طلبان،معتقد است که «طی پانزده سال اخير متأسفانه جريان واقعه کربلا در ايران به پيش از انقلاب بازگشته است با اين تفاوت که برخی از مداحان سخنان بی سند و نامعتبر خود را که در محافل مخصوص عنوان می کنند، به مجالس عمومی و حتی رسانه ملی کشانده اند.»اگر چه انتقاد اين گروه از روحانيان نسبت به مداحان، بيش از هرچيز به نزديکی مداحان به راستگرايان مربوط است، اما محسن کديور،رواج مداحی ها جديد را ناشی از رونق مدح در جامعه دانسته و تاکيد دارد که «امروز جامعه ما جامعه مداحان شده است، يک عده مداحی اهل بيت می‏کنند و عده‏ای مدح شبه‏ائمه را.»آقای کديور برخلاف محمد علی ايازی تاکيد کرده که «اين نوع نگاه به دين حتی قبل از انقلاب وجود نداشته است.«آقای کديور اگر چه به استناد آثارش در شمار روحانيان نوگرای ايران و در نقطه مقابل روحانيان سنتی قرار می گيرد، اما مانند آنها معتقد است که استقبال از مداحی نشان می دهد که «جای متن و حاشيه عوض شده است».انتقاد از نقش روز افزون مداحی در ميان روحانيان به اوج خود رسيده است؛ اگر چه اين انتقادات از دو منظر متفاوت ابراز می شود، اما پيام مشترکی را در خود پنهان دارد: همزيستی چند صد ساله روحانيان و مداحان در ايران رو به پايان است

علل عدم تحقق سکولاریزاسیون در جهان اسلام

برگردان : امیرغلامی
پاسخ به پرسش "علت دوام دین چیست؟" هر چه که باشد- خواه تبیین تکاملی داروینی، مارکسیستی،اجماعی-فرهنگی، اجتماعی- اقتصادی یا فرویدی صحیح باشد- این پرسش را می توان مشخصا در مورد اسلام مطرح نمود. همچنین می توان پرسش های مشخص تر زیر را نیز در مورد اسلام طرح کرد
" چرا در جوامع اسلامی مانند جوامع غربی سکولاریزاسیون صورت نگرفت؟"
سکولاریزاسیون در غرب چگونه و چرا صورت گرفت؟
و آیا اگردر جوامع اسلامی قرار بر سکولاریزاسیون باشد باید این روند مسیری مشابه غرب را طی کند؟ علل باززایی اسلامی معاصر را به چه اموری می توان نسبت داد؟ اینها پرسش های عمیقی هستند که پاسخ شان دراین مجمل نمی گنجد. در این نوشتار می کوشیم تا به این پرسش مشخص پاسخ گوییم که چرا تاکنون هیچ جنبش عمیق و گسترده ای در تمام سطوح چوامع اسلامی برای نقد دین در جهان اسلام صورت نگرفته است
نخست از خود بپرسیم که چرا سکولاریسم در غرب رخ داد؟ چه چیزی غرب را از تمدن های بزرگ دیگری که در شکل دهی غرب نقش داشته اند متمایز می سازد؟ به نظر می رسد دست کم چهار تا پنج اصل یا مشخصه بارز در تمدن غربی هست که ریشه برخی به یونان باستان می رسد و موجب سکولاریزاسیون و شکل گیری ارزش هایی شد که غربی خوانده می شوند. در اینجا نظرات چهار صاحب نظر را مطرح می کنیم تا به اصول و مشخصات اصلی چوامع غربی برسیم
سر ارنست گمبریچ این پرسش را مطرح می کند که چرا غرب، پس از پایان قرون وسطا چنان سریع به تمدن های کهن شرقی غلبه کرد. پاسخ او چنین است
در تمدن های کهن مشرق زمین، سلطنتِ رسوم حکمفرماست، و سنت قانون است. اگر تغییری فرا رسد اصلا قابل پذیرش نیست، چرا که قوانین الهی تکلیف همه چیز را یکبار برای همیشه مشخص کرده اند و چون و چرا بردار نیستند. پرسش گری و نفی نظام مند مرچعیت (اتوریته) ابداعی است که در شرق پا نگرفته است. این شیوه در یونان باستان ابداع شد. اما اغلب اتوریته به شدت سعی در سرکوبی پرسش گری داشته است، پس این جرقه زیر خاکستر باقی ماند تا با وزش نسیم آگاهی از اینکه اسلاف ما مرجع یگانه خرد نیستند، و اینکه چه بسا اگر ما سخن ایشان را نپذیریم ممکن است بیشتر بدانیم، اخگر شعله کشید. چنان که شعار انجمن سلطنتی (تاسیس به سال 1663) چنین بود: سخن هیچ کس حجت نیست
در اینجا پاسخ چادویک به این پرسش که "سکولاریزاسیون در عالم مسیحی چگونه رخ داد؟" آورده می شود
بی اعتقادی به هیچ وجه تنها علت سکولاریزاسیون نبود. لذا تلاش دفاعیه نویسان سخت کیش برای استقرار دین بر پایه هایی مستحکم و عقلانی، اغلب موجب اثر سکولارکننده ی ناخواسته ای بود، از این جهت که معیار عقلانیت می توانست ماوراطبیعه را از اعتبار بیاندازد. مهم تر از آن، اثر تکثر گرایی دینی، جدایی کلیسا از دولت و این دیدگاه بود که دین اساسا موضوعی خصوصی و شخصی است. این امر اغلب در سکولاریزاسیون حیطه های کلیدی حیات اجتماعی مانند آموزش، حتی در جوامعی با شدید ترین باورهای مذهبی هم موثر بوده است
چادویک چنین ادامه می دهد
بخشی از آموزه ی مذهبی ای که به کلیسا تحمیل شد ناشی از پیشرفت هایی بود که ذهن بشر را از تمامی جهات سکولارتر ساخت و بخشی از این آموزه ی مذهبی، در قرن نوزدهم به رشد لائیسیته اذهان بشر کمک کرد
باز هم از چادویک
زمانی که افکار عمومی تصمیم به مدارا گرفتند در واقع پذیرای بازار آزاد عقاید شدند. تحمل اقلیت ها به معنای برابری عقاید گوناگون نزد قانون نیست. اما در سیر تاریخ اروپا اولی به دومی منجر شد... به محض پذیرش تحمل یک گروه مشخص، نمی توانید این پذیرش را به آن گروه محدود کنید. نمی توانید پذیرش ومدارا را تنها برای پروتستان ها، و پس از آن به مسیحیان یا دست کم معتقدان به خدا محدود کنید. بازار آزاد برخی عقاید به بازار آزاد کلیه عقاید می انجامد
وجدان مسیحی نیرویی بود که شروع به سکولار نمودن اروپا نمود، یعنی وجود مذاهب بسیار یا عدم تقید به مذهب یک کشور را مجاز نمود، و هر نوع فشاری را بر مردمی که اصول پذیرفته شده و وموروثی جامعه را نمی پذیرفتند مردود اعلام کرد... وجدان من به خودم تعلق دارد.شاید بتوان مولفه آخری را نیز به وجوه مشخصه تمدن غرب افزود: نقد خویشتن. شاید در میان اصول قبلی به این عامل نیز اشاره شده باشد، اما بهتر است آن را با وضوح بیشتری بیان کنیم.غرب دارای توانایی شگفت انگیزی در تامل درخود، نقد خود و نگاه کردن به درون است که آن را قادر به تامل بر اشتباهات، اهداف و نقاط ضعف، و کوشش جهت اصلاح این امور می کند. این نکته ایست که آرتور شلزینگر هنگام نوشتن جملات زیر در ذهن داشت: " اما تفاوت مهمی میان سنت غربی و دیگر سنت ها باقی است. جنایات غرب به راه های علاج منتهی شده اند. جنبش های لغو بردگی، احقاق حقوق زنان، منع شکنجه، مبارزه با نژاد پرستی، دفاع از آزادی بیان، پیشرفت آزادی های فردی و حقوق بشر همگی دستاورد هایی غربی اند
(می توان خردگرایی و سنت حقوق فردی را نیز به این فهرست افزود)
علل فقدان سکولاریزاسیون و افزایش نفوذ اسلام در چهان اسلام را می توان به سه مقوله تقسیم بندی نمود
تاریخی- آیینی
اجتماعی- فرهنگی
معاصر، سیاسی- اقتصادی

البته میان این علل همپوشانی وجود دارد و مستقل از هم عمل نمی کنند
علل تاریخی- آیینی
1-1) عدم جدایی رسمی مسجد از دولت. سکولاریسم در اروپا تا پایان قرن نوزدهم درکشورهای اروپایی کاملا مستقر شده بود، گرچه ایده آن نخست در کشور های پروتستان اروپا از قرن هفتدهم و پس از جنگ های خونین مذهبی شکل گرفته بود و توسط انقلابیون آمریکایی و فرانسوی در قرن هجدهم مستقر شده بود. می توان ادعا کرد که سکولاریسم یک انگاره عمیقا مسیحی است که منشا آن را می توان در آیه 21 انجیل متی جستجو کرد: امور سزار را به خودش واگذار و امور خدا را به خدا
اما برای مسلمانان، به قول برنارد لوییس، خدا همان سزار بود: دولت، دولت خدا بود، ارتش ارتش او و بالاتر از همه قانون قانون الله بود. مساله ی جداسازی مسجد و دولت هرگز رخ نداد چون هیچ مسجدی سازمان مشخصی نبود که قرار باشد جدا شود. مسجد و دولت یک چیز بودند. محمد هم پیامبر بود، هم سرباز. هم رسول و هم دولتمرد. پیشینه ی او به عنوان رهبر امت بخشی اساسی از رسالت پیامبری او بود. لذا از طلیعه شکل گیری، اسلام با تجربه ی قدرت همراه بود. در زبان عربی کلاسیک هیچ جفت کلمه ای برای معادل آخوند" و "عامی"، "روحانی" و "دنیوی"، "سکولار" و "مذهبی" وجود ندارد. اسلام هیچ تمایزی میان این حیطه ها قایل نبوده است. اسلام کلیت زندگی را دربر می گیرد و برای سراسر زندگی افراد قانون وضع می کند
در غرب سازمان های مشخصی تشکیل شد که برای استقرار دموکراسی و سکولاریسم ضروری بودند. یکی از این سازمان ها شورا یا مجلس نمایندگان بود که کارکرد آن اصولا توسط قانون رومی، با ابداع مفهوم شخص حقوقی، ممکن شده بود – شخص حقوقی هستنده ای اجتماعی است که جهت مقاصد حقوقی به عنوان یک فرد در نظر گرفته می شود که قادر به خرید و فروش، بستن قرارداد، داشتن وکیل و غیره است. در اسلام هیچ معادلی برای سنای رومی یا شورا یا پارلمان وجود ندارد. اسلام اصولا فاقد تشخیص اشخاص حقوقی است. به قول جوزف شاشت :اسلام فاقد اشخاص حقوقی است، حتی خزانه عمومی نیز به عنوان یک سازمان مشخص نشده است
یکی از کارکرد های عمده ی این مجالس غربی، فعالیت قانون گزاری بود. اما چنین کارکرد قانون گزاری ای در دولت اسلامی وجود نداشت و لذا نیازی به سازمان قانون گزار نبود. دولت اسلامی یک دولت خداسالار بود، یعنی دولتی که سیاست آن توسط خدا تعیین می شد. نزد مسلمانان معتقد تنها مرجع قانون گزاری خدا بود و حاکم قدرت خود را از قانون الهی و شریعت می گرفت و نه از مردم. حاکمان تنها مجری یا تعبیر کننده ی شریعتی بودند که بر محمد نازل شده بود. در غیاب قوه مقننه، اسلام هیچ گونه اصل نمایندگی یا رویه ی انتخاب نمایندگان، یا تعریفی از حق رای یا هرگونه نظام انتخاباتی نداشت. به این ترتیب جای تعجب نیست که، به قول لوییس "تاریخ دولت اسلامی سراسر تاریخ حکومت های مطلقه است. وظیفه شرعی فرد مسلمان تبعیت از حاکم مسلمان است. به بیان دیگر نافرمانی هم جرم بود و هم گناه
اسلام مدعی است که حقیقت را در انحصار خود دارد. به این معنا که بنا به تعریف برتر از تمام انواع دیگر ایمان است، تنها یک حقیقت وجود دارد که سرانجام به یک انسان وحی شد، حقیقتی که در یک کتاب، قرآن، متجلی شده است. وظیفه هر فرد مسلمان است که کل جهان را به طرز فکر خود بگرواند. چنان که فریتهوف شون زمانی اظهار داشت " مسلمانان دارای تمایل غریبی به این باور هستند که غیر مسلمانان یا نمی دانند که اسلام بر حق است و از سر لجاجت انکارش می کنند و یا اینکه از اسلام غافل اند و می توان آنها را با توضیحاتی مقدماتی به اسلام گرواند. اینکه کسی بتواند با وجدان آگاه مقابل اسلام بایستد ورای قوه ی خیال مسلمین است، دقیقا به آن خاطر که اسلام در ذهن مسلمان با منطقی مقاومت ناپذیر تلاقی می کند. در اسلام احترام نهادن به دیدگاه های معارض مطرح نیست
علل اجتماعی- فرهنگی
کلید فهم جامعه اسلامی دست کم در بخش عرب زبان آن، چنان که دیوید پیرس جیمز در تحلیل درخشان خود ذکر می کند، "کسب افتخار، احترام، وقار ودر مقابل اینها اجتناب از شرم، بی آبرویی و تحقیر است..." مولفه های نیرومند شرم و فخر که میراث جامعه قبیله ایِ سلف جامعه ی عرب مسلمان هستند، همسویی با جمع و تطابق رفتار را اجباری می سازند. برای حفظ خانواده یا قبیله هر چیزی مجاز است از جمله دروغ گویی، تقلب وحتی قتل. فخر، زندگی را شایسته ی زیستن می سازد، در حالی که شرم به مانند مرگی است که زیسته می شود
شرم و فخر مستلزم بیان اجتماعی اند. موفقیت مستلزم لاف زدن است و شرم به معنای تحقیر اجتماعی است. حال می توان دید که بروز میل وافر غربیان به نقد خود در جامعه ی مسلمان ناممکن است، چرا که نقد کردن در مورد هرچه که باشد موجب طعن و تحقیر می شود و لذا نقد در چنین جوامعی به طور دوگانه غیر قابل درک است. برای مثال، مجاز دانستن مذاهب دیگر نزد دیگران دور از تصور است، چرا که این امر موجب پذیرش ریسک تحقیر شدن از جانب اطرافیان است. به این ترتیب تکثرگرایی نیز ناممکن است. چنین جامعه ای ملاک های تخطی ناپذیری برای رفتار اجتماعی وضع می کند و خواهان پیروی مطلق است. برای مثال، در سطح خصوصی برای یک پسر ناممکن است که پس از بلوغ بدون تحمل ناراحتی، توهین یا استنطاق پدر، که ریاست خانواده را بر عهده دارد، و نیز مادر، بر فردیت و استقلال خود تاکید کند.در سطح سیاسی نیز این رویه به تبعیت مطلق از حاکم می انجامد
علل اقتصادی-سیاسی معاصر
شکست دولت مدرن در جهان اسلام: به قول ادوارد سعید "تاریخ جهان عرب در زمانه مدرن- با تمامی شکست ها، سواستفاده از حقوق بشر، ناتوانی چشمگیر نظامی، تولید رو به نقصان، این حقیقت که بر خلاف تمامی جهان مدرن، از توسعه دموکراتیک، تکنولوژیک و علمی بازمانده ایم- با مجموعه ای از عقاید پوسیده و مردود معوج شده است. جهان اسلام دچار انفجار جمعیتی شده است و رهبران اصلا قادر به مهار این انفجار، اشتغال زایی، خانه سازی، تامین بهداشت و ترابری نیستند. تورم بیداد می کند و همه اینها با نقض حقوق بشر(شکنجه، بی عدالتی، اعدام و غیره) آمیخته است
اسلام گرایان ماهرانه از این شکست برای افزایش وجهه و قدرت خود که معطوف به افزایش اسلامی سازی جامعه است استفاده می کنند. اما می توان پرسید که چگونه طبقه روحانی یا علما اصولا صاحب نفوذ هستند؟ نخستین عامل قرآن است. قرآن متعلق به تمامی مسلمانان، و نه فقط بنیادگرایان است. قرآن سخن خود خداست و در تمام زمان ها و مکان ها معتبر است. نظرات آن مطلقا صحیح و ورای هرگونه انتقادی است. شک در قرآن، شک در سخن خدا و لذا مصداق کفرگویی است. وظیفه مسلمانان، اعتقاد به قرآن و فرمان های الاهی آن است. با توجه به اهمیت قرآن و سنت، به طبقه ای حرفه ای نیاز است که مهارت کافی برای تفسیر متن مقدس داشته باشند. با رشد مرجعیت علما نزد جامعه، آنها به امین و مرجع مطلق حکم دهی درباره تمامی مسایل مربوط به ایمان و قانون بدل شدند. آموزه ی اجماع (یا اتفاق نظر علما) قدرت مطلق علما را مستحکم تر نمود. ظهور اندیشه انتقادی، در هر دینی که مستلزم عبودیت باشد امکان پذیر نیست. چنین وضعیتی باز به تکوین "روحانیت" قدرتمندی می انجامد و به وضوح عامل انسداد فرهنگی، اقتصادی و روشنفکری درچندین کشور شده است. از نظر تاریخی از آنجا که جدایی میان دین و دولت وجود نداشته است، نقد هر کدام نقد دیگری انگاشته شده است. نتیجه ی گریز ناپذیر این امر آن است که پس از استقلال بسیاری از کشورهای اسلامی در پایان جنگ جهانی دوم، اسلام با ناسیونالیسم گره خورد و ایراد هر نقدی بر اسلام به منزله ی خیانت به کشور تازه استقلال یافته شمرده شد- یعنی عملی ضد میهنی، حمایت از استعمار و امپریالیسم. هیچ کشور مسلمانی موفق به تشکیل یک دموکراسی پایدار نشده است و مسلمانان در معرض همه نوع سرکوب ممکن قرار گرفتند. در چنین وضعی نقد سالم جامعه ممکن نیست. اندیشه انتقادی و آزادی پا به پای هم پیش می روند
عوامل بالا مبین آنند که چرا اسلام عموما مورد نقد قرار نگرفت و موضوع بحث عمیق یا تحلیل شکاکانه واقع نشد. هر بدعتی در اسلام سرکوب شد و هر مساله ای ، مساله ای دینی انگاشته شد و نه مساله ای اجتماعی یا اقتصادی
هنگام استقلال کشور های اسلامی، بر خلاف تصور اغلب مردم، به اسلام وجه ای قانونی داده شد. در این مورد تنها استثنا کشور ترکیه است که جدایی دین و دولت را به صورت قانون درآورد، از قانون اساسی خود اسلام زدایی نمود و سیطره ی شریعت را ملغی کرد. گستره ی این وضعیت اسلام از جمهوری اسلامی ایران که قانون اساسی آن نقش محوری را به اسلام می دهد تا سوریه که در قانون اساسی خود ذکر می کند که قوانین باید ملهم از شریعت باشند را شامل می شود.در قوانین جاری عربستان سعودی نیز که فاقد قانون اساسی مکتوب است نقش بسیار قابل توجهی به دین و قوانین دینی اعطا شده است

Tuesday, January 30, 2007

با ستارخان



نعمت آزرم


ستارخان به خواب من آمد هراسناک و برآشفته
دست چپش حمایل گردن
و تکیه بر عصا
بربازویش نشانه زخم عمیق تیر
استاده در سه راهی پل رومی نگاه دوخته سوی جنوب
انبوه سبلتان سپیدش در باد
افشان خشم پیر

گفتم
درود بر سردار
فریادبرکشیدم
سردارزنده باد
نزدیکتر شدم
دیدم که زخم بازوی سردار تازه است شگفت آمدم
در او سراغ زخم کهن داشتم به پای
پرسان ز حال و حادثه تازه بانگ برآوردم
بازوی انقلاب سلامت باد
سردار را چه حادثه پیش آمده است دیگربار

گلزخم تازه در تو مبیناد چشم من
دست کدام توطئه اینگونه ات گزند رسانده است

ستارخان یک لحظه از جنوب نظر برگرفت
درمن نگاه کرد و به لبخند آشنایی گفت
مندیش از این که زخم توطئه از زخم من هزار بار گزنده تر است

گفتم
کدام توطئه
پرسید
تو از کدام سمت می آیی
گفتم
از قلب شهر آمده ام
پرسید باز
تازه خبر چیست
گفتم
خبرها هزار گونه نه اما چنان که زخم بازوی سردار برترین
این زخم تازه خود خبر از زخمهای حادثه های هنوز در راه است
این زخم تازه چیست بگو سردار

ستار گفت
این پیش زخم حمله قزاقهای تازه مسلمان
شیخ فضل الله است
وز چشمه های اول بازیست
با من خبر رسیده که این شیخ قصد جان مرا کرده است به هر تقدیر
و قصد هرچه مجاهد که با منست و فدایی
باری بهانه نیز همان گونه باز خلع سلاح است و
گفتمش سردار هرگز غمت مباد
خبرنادرست بوده و این حاج شیخ فضل الله
با حکم دادگاه مردمی انقلاب برسردار آرمیده است دگر
و چشم زخم نیارد زدن

ستار گفت
نه اینگونه نیست او زنده ست
گفتم
هزاران جان به فدای تو لیک گمان میبرم حواس تو پرت است
سردارجان
هفتاد سال بیش از آن روز روزگار گذشته است
با زهر خند خروشید
فرزند جان
این اشتباه را نه تو تنها که نیز هزاران هزار همچو تو هم کرده اند
او زنده است
اکنون مجال نیست از این بیش در این زمینه سخن گفتنم که دل نگرانم
آشفته ام که باز خبر میرسد
قزاقهای تازه مسلمان شیخ فضل الله
هر صبح و شام موعظه ها میشوند
تابازهم به نام نامی اسلام
هر مجاهد رزمنده و فدایی این خلق را هلاک کنند
تا ماجرای پارک اتابک دوباره زنده شود
و امروز سخت دل نگران ایستاده چشم به راهم
تا پیک دیر کرده فراز آیدم زشهر و بدانم چه رفته است به یاران
آیا تو آگهی که چه تدبیر کرده اند رفیقان
و ینان چه میکنند

گفتم
کیان که
گفت
کوچک و حیدر
گفتم
چنان که باید و شاید
ستار گفت
چنین بادا

ناگاه بغض دیرمانده بمبی ترکید
و چتر ارغوانی دودی شکفت روی سرما
دیدم که زخم کهنه پایش دهان گشود
دیدم که خون تازه از اندامش میریخت
از زیر پیرهن
وزبرگ برگ سبز درختان پارک اتابک
وز چشمهای من