Sunday, February 11, 2007

فردای انقلاب ۵۷: آشوب، ترور، و انفجار در ۲۸ ماه



در فيلم هايی که از دوران انقلاب به جا مانده می توان عکس های آيت الله خمينی، علی شريعتی، محمد مصدق يا بنيانگذاران مجاهدين خلق را در فاصله نزديکی از هم بالای دست تظاهرکنندگان مشاهده کرد؛ می توان شعارهای اسلامی يا مارکسيستی يا مخلوطی از اين دو را در فرياد معترضان شنيد و آنها که خود آن روزها را به چشم ديده اند، به ياد می آورند که در بساط دستفروشان روبروی دانشگاه، نوارهای آيت الله خمينی و کتاب ها و جزوه های مارکسيتی با عکس هايی از مراجع تقليد و تصاويری از چه گوارا، انقلابی آرژانتينی، توأمان عرضه می شد
اما اين همزيستی تا روزی بود که روزنامه ها بر تارک خود از فروپاشی ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ايران خبر دادند و از آن پس، فردا و فرداهای سختی در پيش بود که متحدان پيشين را رو در روی يکديگر قرار می داد. آنها که زمانی بر سر نخواستن ها دست دوستی به هم داده بودند، اکنون بر سر خواسته ها از در دشمنی درآمده بودند
پنج فکر زير يک پرچم
در آستانه انقلاب ايران در سال 1357 (1979 ميلادی)، مخالفان دولت پهلوی را می توان به طور کلی در پنج گروه جای داد
اول، بنيادگرايان اسلامی به رهبری آيت الله خمينی و با محوريت روحانيت که گروه هايی از بازاريان و پيشه وران را در کنار خود داشتند
دوم، چپ گرايان اسلامی که هسته اصلی شان را سازمان مجاهدين خلق ايران شکل می داد و گرچه همچون بنيادگرايان در آرزوی برپايی حکومت اسلامی بودند، اما برداشت متفاوتی از اسلام را در تلفيق با آموزه های مارکسيستی مطرح می ساختند
سوم، ليبرال ها که خود به دو دسته ليبرال های غيرمذهبی با محوريت جبهه ملی و ليبرال های مذهبی با محوريت نهضت آزادی ايران تقسيم می شدند
چهارم، مارکسيست ها که شعب و فروع بسيار داشتند و به رغم تفاوت های چشمگير در پيروی از الگوی انقلاب های روسيه، چين، کوبا، آلبانی و ... سودای حاکميت طبقه پرولتاريا يا به تعبير ايرانی آن "زحمتکشان" را در سر می پروراندند
پنجم، گروه های قومی که برای کسب خودمختاری تلاش می کردند. مهمترين اين گروه ها حزب دموکرات کردستان بود که پيشينه اش به دهه ۱۳۲۰ خورشيدی می رسيد، يعنی همزمان با خودمختاری طلبی پيشه وری در آذربايجان. در خوزستان نيز حزب قومی برجسته "جبهه تحرير" بود که گفته می شود در دهه ۱۹۶۰ ميلادی (۱۳۴۰ خورشيدی) توسط دولت عراق شکل گرفت. در مناطق ديگر چون گنبد و ترکمن صحرا گروه های قومی شناخته شده ای فعاليت نمی کردند و تازه با پيروزی انقلاب مجال فعاليت چنين گروه هايی فراهم شد
رهبری آيت الله خمينی و بيم و اميد غير مذهبی ها
با گسترش حرکت های انقلابی از نيمه دوم سال ۵۶ به تدريج روشن شد که آيت الله خمينی در رأس همه مخالفان قرار گرفته است و به تبع او روحانيت نقش پررنگی در پيشبرد انقلاب و سمت و سوی حکومت برآمده از آن خواهند داشت ايده های آيت الله خمينی برای حکومت آينده ايران به وضوح صبغه اسلامی داشت و آلترناتيو او برای رژيم مشروطه سلطنتی، "جمهوری اسلامی" بود. بنابراين پذيرش رهبری او در آستانه انقلاب که از سوی طيف وسيعی از نيروهای سياسی اعلام شد، می توانست به معنای پذيرش ايده های سياسی او نيز تعبير شود
با اين حال برخی گروه ها در کشاکش پذيرش رهبری آيت الله خمينی و لاجرم گردن نهادن به الگوی حکومتی او از يک سو و مخالفت با باورهای سياسی و مذهبی او از سوی ديگر، سياست صبر و انتظار را در پيش گرفتند و دست کم در انظار عمومی چنين وانمود کردند که اختلاف عمده ای با آيت الله ندارند
بسياری از اينان به ويژه احزاب مارکسيستی قديمی تر مانند حزب توده و نيز ليبرال ها اميد داشتند که در سايه رهبری آيت الله خمينی سوار بر امواج انقلاب در فروپاشی حکومت پهلوی شرکت جويند و سپس در زمانی مناسب قبضه امور کشور را در دست گيرند. آنها با اين پيش فرض که روحانيت توان ادره کشور را ندارد و احتمالا با اتکا به اين سخن آيت الله خمينی که زمانی گفته بود در صورت پيروزی انقلاب قصد اداره کشور به دست خود را ندارد و به قم بازمی گردد، چنين رويه ای را در پيش گرفتند
قدرت، سهم مذهبی ها
هنگامی که در واپسين هفته های عمر دولت پهلوی، آيت الله خمينی شورايی را به نام شورای انقلاب تشکيل داد، روشن شد که تنها روحانيان و ليبرال های مذهبی گروه های مورد نظر او برای عهده داری امور هستند
ترکيب اعضای اين شورا تا ماه ها پس از پيروزی انقلاب رسما اعلام نشد، اما به احتمال فراوان افرادی چون مرتضی مطهری، محمدحسين بهشتی، محمد رضا مهدوی کنی، عبدالکريم موسوی اردبيلی، اکبر هاشمی رفسنجانی و آيت الله علی خامنه ای از طيف روحانيان و مهدی بازرگان، يدالله و عزت الله سحابی، ابراهيم يزدی، ابوالحسن بنی صدر و صادق قطب زاده از طيف ليبرال های مذهبی در آن عضويت داشتند همچنين آيت الله خمينی در ۱۵ بهمن ۵۷ دولت موقت برگزيده خود را به مهدی بازرگان سپرد و سهم ليبرال های مذهبی در حاکميتی که در شرف شکل گيری بود افزايش يافت. بيشتر اعضای اين دولت از وابستگان يا نزديکان نهضت آزادی ايران بودند و البته سهمی نيز به اعضای قديمی جبهه ملی ايران داده شد: کريم سنجابی رهبر اين جبهه وزير امور خارجه شد، داريوش فروهر وزارت کار و امور اجتماعی را بر عهده گرفت و تقی رياحی بر مسند وزارت دفاع تکيه زد اين نخستين ترکيب کابينه آقای بازرگان بود و بعدها تغييرات پی در پی در آن صورت گرفت که در مجموع به حذف ليبرال های غير مذهبی انجاميد؛ چندان که ابراهيم يزدی جای کريم سنجابی را گرفت، داريوش فروهر با علی اسپهبدی جايگزين شد و مصطفی چمران بر جای تقی رياحی نشست
در اين دوره دستگاه قضايی و قوای نظامی و انتظامی ايران نيز ميان روحانيان و ليبرال های مذهبی تقسيم شده بودند. نهادهای به جامانده از رژيم گذشته مانند دادگستری، ارتش، ژاندارمری و شهربانی کمابيش در اختيار دولت موقت بودند و نهادهای برآمده از انقلاب همچون دادگاه های انقلاب، کميته های انقلاب و بعدها سپاه پاسداران به وسيله بنياد گرايان اسلامی اداره می شدند
بدين ترتيب تا ابتدای سال ۵۸ سيمای حاکميت جديد و اپوزسيون آن روشن شد. دو گروه ياد شده حاکميتی را که در ۱۲ فروردين ۵۸ با آرای عمومی "جمهوری اسلامی ايران" نام گرفت، شکل دادند
صف بندی تازه و خشونت گروه فرقان
بنيادگرايان اسلامی برخی گروه های مسلح سابق را که ذيل سازمان واحدی به نام سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی گرد آمده بودند در حاشيه خود قرار دادند و دولت موقت نيز ليبرال های غير مذهبی و تا حدودی سازمان مجاهدين خلق را در حاشيه خود قرار داد. بيشتر از اين رو که از فعاليت سازمان اخير جلوگيری نمی کرد و آماده واگذاری پست هايی حداکثر در سطح استانداری به رهبران آن بود
در اين ترکيب، گروه های قومی و احزاب مارکسيست يکسر از دستيابی به قدرت سياسی محروم ماندند و همراه با سلطنت طلبانی که تا ديروز عليه شان مبارزه می کردند و احزاب قومی که مجذوب شعارهای مارکسيستی بودند، در صف اپوزسيون نظام جديد ايستادند
اين ترکيب تنها يک استثنا داشت و آن گروه اسلامگرا و افراطی فرقان بود که خيلی زود دست به خشونت زد و تا آبان ۵۸ (اکتبر 1979) دوازده ترور موفق و ناموفق را ترتيب داد. ترور شدگان افراد گوناگونی از آيت الله مرتضی مطهری و علی اکبر هاشمی رفسنجانی تا هانس يوآخيم، معاون آلمانی شرکت داروسازی ايران مرک، را شامل می شدند و ترورشان با محکوميت تقريبا همه نيروهای سياسی از جمله مارکسيست ها روبرو شد
از اين گذشته در ماه های نخست پس از پيروزی انقلاب ايران، خشونت هايی در حد پرتاب مواد منفجره و تيراندازی به سوی پاسداران انقلاب رخ داد که اغلب به بازماندگان دولت پهلوی نسبت داده می شد، اما خشونت های دامنه دار ابتدا در اسفند ۵۷ در کردستان و سپس در نوروز ۵۸ در گنبد به وقوع پيوست. اين خشونت ها آنقدر زودرس بود که نمی توان آن را در آن مقطع تاريخی به عملکرد حکومت تازه پای انقلاب نسبت داد، بلکه ريشه بحران را بايد در انبوه خواسته های انباشته و برآورده نشده قوميتی مردم ايران جست و جو کرد
چريک های فدايی ؛ ناراضيان اصلی
در خشونت ها قوميتی نارضايتی مارکسيست ها از سهيم نشدن در قدرت و نگرانی آنها از حرکت نظام جديد به سوی اسلامی شدن نمود بارزی يافت. چريک های فدايی خلق به عنوان بزرگ ترين گروه مسلح مارکسيست ايران در جنگ هشت روزه گنبد حضور پررنگی داشتند و در جنگ کردستان بر خلاف جنگ گنبد اين حضور را منکر نمی شدند
شايد بتوان گفت در کردستان به سبب آن که ابتکار عمل در دست حزب دموکرات بود، چريک های فدايی خلق نقش چندان تعيين کننده ای ايفا نمی کردند، اما تبليغات گسترده شان در مرکز و ساير شهرها به نفع کردهای معارض هم محرک آنها بود و هم يک پشتوانه سياسی و روانی به شمار می آمد
در همين دوره بيشترين آشوب های شهری نيز مرتبط با چريک های فدايی خلق گزارش شده است، زيرا انتقادهای اين گروه از روحانيت حاکم و دولت موقت بی امان بود. در مقابل، آيت الله خمينی و دولت موقت که شديدا ضد مارکسيست بودند، فشارهای سياسی و تبليغاتی فزاينده ای را بر چريک ها وارد می آوردند و حتی نخستين ترورهای فرقان را به آنها نسبت دادند. اين فشارها در هفته های بعد منجر به تهاجم گروه ه هايی از ايرانيان هوادار حاکميت به مراکز و مراسم چريک ها در سراسر ايران شد
مجاهدين خلق؛ اميد، انتظار، خشونت
در آشوب های شهری پس از انقلاب ايران کمابيش پای مجاهدين خلق نيز به ميان می آمد. اما آنها هنوز در انتقاد از حاکميت جديد محتاط و در مقام اميد و انتظار بودند: اميد به شکست روحانيان در اداره کشور و انتظار برای تحولات بعدی و استفاده از اين شکست اين وضعيت تا پس از همه پرسی جمهوری اسلامی ادامه پيدا کرد و با تشکيل مجلس خبرگان رهبری و طرح و تصويب اصل ولايت فقيه به نا اميدی و عدم شرکت در همه پرسی قانون اساسی ايران انجاميد. در اين نا اميدی برخی احزاب قومی نيز شريک بودند، زيرا خودمختاری مورد نظر آنها در قانون اساسی جديد به رسميت شناخته نشد
هنگامی که آيت الله خمينی با يک استدلال حقوقی، مجاهدين خلق را به سبب عدم اعتقاد به قانون اساسی از شرکت در انتخابات رياست جمهوری ايران منع کرد، دوران انتظار نيز به سر آمد و تحرک ميليشيای سازمان در خيابان ها و در پی آن حمله گروه های حزب اللهی، خشونت های گسترده ای را رقم زد؛ خشونت هايی که تا بهار سال ۶۰ خورشيدی (1981 ميلادی) روز به روز گسترده تر شد و به رخدادهای خونبار خرداد و تيرماه همين سال رسيد
اين نکته هم درخور توجه است که دو سازمان چريک های فدايی و مجاهدين خلق پس از انقلاب ايران همچنان برای خود حق مسلح بودن و حتی اشغال ساختمان های دولتی را قائل بودند و در حالی که شعار انحلال ارتش را سر می دادند، به هيچ روی تلاش حاکميت برای خلع سلاح را برنمی تافتند و به هر اقدامی در اين باره پاسخ تند می دادند. ماهيت آشوب های شهری مرتبط با اين دو گروه و خصوصا مجاهدين خلق نيز تا حدی در چنين معادله ای نهفته بود
نخستين آيت الله مخالف
در ارتباط با محتوای قانون اساسی ايران، مخالفت يک گروه ديگر نيز منتهی به خشونت شد و آن گروه 'حزب جمهوری خلق مسلمان ايران' در آذربايجان بود. اين گروه آيت الله شريعتمداری را که می گفت "اصل ۱۱۰ قانون اساسی (ناظر به ولايت فقيه) اختيارات مردم را از ملت سلب کرده" رهبر و مرجع تقليد خود می دانستند. آيت الله شريعتمداری همچنين خواستار نظارت بر اداره امور آذربايجان بود
در آذرماه ۵۸ (نوامبر 1979) تظاهرات گسترده طرفداران حزب خلق مسلمان که منجر به تصرف و اداره راديو تلويزيون تبريز توسط آنها شد، با مقابله شديد سپاه پاسداران و گروه های هوادار آيت الله مدنی ( امام جمعه منصوب آيت الله خمينی) روبرو گشت و خيلی زود به شهر قم (محل اقامت آيت الله شريعتمداری) سرايت کرد
درگيری ها تا دی ماه همان سال ادامه يافت و با انحلال حزب جمهوری خلق مسلمان، تصرف دفاتر آن و عقب نشيتی آيت الله شريعتمداری پايان پذيرفت تا اندکی بعد کانون خشونت به شمال ايران منتقل شود و دومين دور جنگ گنبد بر سر خواسته های قومی به شکلی خونين تر از دور نخست آغاز گردد
خلق عرب و رد پای دولت عراق
پيش تر در تير و مرداد ۵۸ جنگ تمام عيار در کردستان به اوج خشونت ورزی رسيده بود و در خردادماه ، گروه خلق عرب به رهبری آيت الله آل شبير خاقانی – روحانی عرب شيعه مذهب – با طرفداران جمهوری اسلامی در خوزستان درگير شده بودند
گويا نقطه آغاز درگيری اختلاف بر سر ترکيب اعضای کميته های انقلاب در خرمشهر بود که با خواسته های قومی در هم آميخت و جنگ مسلحانه ميان قوای دولتی و اعضای گروه خلق عرب را موجب شد
رد پای دولت عراق در اين بحران مشهود بود و در ماه های بعد مشهودتر شد. اما روشن نيست که آيا آل شبير خاقانی خودآگاهانه تحت نفوذ دولت عراق بوده است يا خير
دولت غير انقلابی در کشور انقلابی
در اين ميان دولت موقت ايران که به سبب ماهيت ليبرالی خود و انديشه های اصلاح گرايانه شخص نخست وزير از برخوردهای تند انقلابی حذر می کرد، به طور روزافزون از روند رخدادها عقب ماند افزايش خشونت ها در سقوط اين دولت بی تأثير نبود و در عين حال بر گستره خشونت ها در ايران افزود، زيرا جانشينان دولت موقت همچون مخالفان سياسی خود چندان قائل به مدارا و خويشتنداری نبودند
بدين ترتيب ايران در حالی آماده استقبال از نخستين سالروز پيروزی انقلاب می شد که خشونت بخش های مختلف اين کشور را فراگرفته بود و آنانی که دست در دست هم در راهپيمايی های انقلاب شرکت جسته بودند، چه در حاکميت جديد و چه در اپوزسيون به چيزی جز نابودی کامل يکديگر نمی انديشيدند
آشوب، ترور، انفجار و جنگ داخلی در ۲۸ ماه
خشونت های سياسی صورت پذيرفته در فاصله ۲۳ بهمن ۵۷ تا ۳۰ خرداد ۶۰ آغاز رويارويی کامل جمهوری اسلامی و مخالفان مسلح رامیتوان بدين ترتيب بیان کرد
آشوب های شهری ۳۲۱ مورد، اين آشوب ها خشونت هايی از درگيری در يک تجمع چند نفره با يکی دو زخمی تا خشونت های دامنه دار چند هفته ای مانند آشوب های مربوط به حزب خلق مسلمان يا انقلاب فرهنگی با دهها کشته و زخمی را شامل می شوند
حمله به کتابخانه ها، کتابفروشی ها، دفاتر مطبوعاتی، مراکز فروش نشريات و مراکز دولتی ۱۲۹ مورد
ترور، ۸۰ مورد
بمب گذاری ۵۷ مورد، اين بمب گذاری ها غير از دهها مورد بمب گذاری خوزستان است که بوسيله دولت عراق و با به کارگيری مزدوران محلی صورت پذيرفته و تعداد آنها از خرداد تا نيمه آبان سال ۵۸ بالغ بر ۴۵ مورد است
به اين ها بايد سه جنگ قومی بزرگ در کردستان، گنبد و خوزستان را که منجر به دخالت ارتش شدند ، اضافه کرد تا مجموعا در اندکی بيش از ۲۸ ماه تعداد خشونت ها به ۵۹۰ مورد برسد و رقم بی سابقه ای را از نظر تعداد، گستره و تنوع اشکال خشونت ورزی درتاريخ معاصر ايران به ثبت برساند
خشونت؛ سنتی تاريخی؟
بديهی است که با کنکاش بيشتر در منابع موجود می توان موارد ديگری را به چهار مورد نخست افزود؛ در اين خشونت ها رد پای اغلب گروه های سياسی با گرايش های مختلف ديده می شود؛ چرا که آنها يا در ايدئولوژی يا در استراتژی و يا در تاکتيک، خشونت را برای پيشبرد اهداف خود امری لازم بلکه واجب می دانستند و در يک بستر تاريخی سرشار از خشونت ورزی و توأم با انقلابی گری از شيوه های مسالمت آميز رويگردان بودند
در اين ميان، سخن اندک کسان و گروههايی که خشونت سياسی را نفی می کردند، بيش از آن که برخاسته از خرد سياسی تلقی شود، نشانه سازشکاری دانسته می شد؛ خواه از جانب گروههای انقلابی داخل حاکميت و خواه از جانب گروههای عمدتا راديکال اپوزسيون. اين گروهها اگر هم مارکسيست نبودند در فضای گفتمانی مارکسيست ها تنفس می کردند
اعمال خشونت سياسی در ايران امر بی سابقه ای نيست و در جنبش مشروطه نيز پس از فتح تهران و پيروزی نهايی مشروطه خواهان، درگيری های شديدی ميان آنها در گرفت و تا ترور رهبران بزرگ مشروطه چون سيد عبدالله بهبهانی پيش رفت . از اين رو شايد در ايران تأمل درباره فردای انقلاب بسی مهم تر و ضروری تر از روز انقلاب است

Friday, February 9, 2007

آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست



پیشدرآمد: زمانی در آفریقا و آمریکای لاتین، عبارت «روسها دارند میآیند» به معنای زنگ خطری بود که سازمانهای اطلاعاتی غرب در به صدا درآوردنش نقش اصلی را داشتند. در ایران امروز اما «روسها آمده اند». و این روسها هیچ تفاوتی با تاواریشهای دوران ولایت فقیهی استالین و برژنف ندارند. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از نظر حجم کوچکتر شده و به جای پولیت بورو هم شورای مافیای نفتی و نظامی و تسلیحاتی (و البته پول شوئی و فحشا و طلا و الماس و...) تحت ارشادات داهیانه ولی امر متمردهای جهان پرزیدنت ولادیمیر پوتین، دست در دست ک.گ.ب قدرت را در دست دارد. در شوروی سابق سر به نیست کردن مخالفان حداقل به صورت علنی و با قلدری انجام نمیگرفت (گاهی حتی فشارهای بین المللی باعث میشد قلمزنی مثل سولژنیتسین مجال خروج از بهشت شوراها را پیدا کند و...) حالا اما روز روشن نه فقط مخالفان درداخل فدراسیون روسیه عظمی سر به نیست میشوند بلکه دست تطاول ک.گ.ب تا رستوران لندنی نیز دراز میشود و مأمور سابق را با ماده اتمی به لقاءالله میفرستد -در جمهوری ولایت فقیه فعلا شیاف پتاسیم رایج است، با نزدیکی بیشتر ولایت فقیه با ولایت پوتین، مطمئنا در زمینه سر به نیست کردن نیز شاگردان عقب افتاده حوزه ولایت، از استادان روسی تعلمیات لازم را خواهند گرفت

دو سال پیش از انقلاب، روسها (اتحاد شوروی آن روز) به یکی از مسئولان بلندپایه وزارت خارجه ایران که زبان روسی میدانست ولی دانستن زبان باعث نشده بود در تاس لغزنده ک.گ.ب بیفتد، پیشنهاد کرده بودند ده میلیون دلار میدهند اگر او بتواند پرونده سرتیپ ... را که جاسوس روسها بود و دستگیر و اعدام شد به آنها بدهد. در واقع ک.گ.ب حیرت بود که چگونه اداره هشتم ساواک توانسته ارتباط تیمسار را با مأموران و مزدورانش کشف کند. دو سال بعد محمدرضا سعادتی نفر سوم سازمان مجاهدین خلق در آن تاریخ چند ماه بعد از انقلاب در حالی که اسناد و پروندههای ساواک را در رابطه با تیمسار مربوطه در اختیار نماینده ک.گ.ب در تهران، آن هم در بالاخانه یک آژانس هوائی در خیابان ویلا، میگذاشت دستگیر شد

مرحوم مهندس بازرگان شخصا خبر را به من داد و خواست آن را به سرعت منتشر کنم. شماره جدید «امید ایران» در چاپخانه بود، من صفحه آخر را در چاپ دوم عوض کردم و خبر دستگیری سعادتی و مأمور روسی را نوشتم. روز بعد به قول عربها «قامت القیامه» برادر مهدی ابریشمچی همسر جدا شده خانم مریم رجوی (به فرمان ولی فقیه مقیم بغداد)، در دانشکده تربیت معلم سخنرانی داشت. حضرتش چاپ خبر جاسوسی نفر سوم مجاهدین برای ک.گ.ب را بهانه کرد تا عقده دل را نسبت به صاحب این قلم خالی کند. (حالا دوستان می فهمند که شکستن بینی من به دستور حضرت ظلاللهی در شهر برمن آلمان مسبوق به سابقهای با این اهمیت بوده است). باری هفته بعد پاسخ تیغکشی را دادم. آن هم تحت عنوان «تیغی که برادر مجاهد بر ما کشید». این مقدمه را آوردم تا آشکار کنم امروز که روسها آمده اند و در چهار اقلیم اهل ولایت فقیه میخ خیمه ولادیمیری را کوبیده اند دیگر نیاز به سعادتی آدمی ندارند که رژیم ناجوانمردانه در پایان دوران محکومیتش او را اعدام کرد. در دوران خمینی گو اینکه ک.گ.ب در ایران حاضر و ناظر بود اما پس از فرار کوزیتشکین سرپرست دفتر خاورمیانهای ک. گ .ب در تهران به سفارت انگلیس و خروج او از کشور با یک گذرنامه سیاسی، عملا دست و پایش بسته شد. دستگیری سران حزب توده و چریکهای فدائی خلق در دو نوع اقلیت و اکثریت، عملا ک.گ.ب را با بحرانی بزرگ روبرو ساخت، با اینهمه سازمان اطلاعات و جاسوسی شوروی با همه توان کوشید نوکران ناشناخته خود را از گزند روزگار مصون دارد. نزدیک به 300 تن از کادرهای تودهای و فدائی به شوروی گریختند، شمار کثیری در ازبکستان و تاجیکستان و جمع محدودی در آذربایجان و اوکراین مورد استقبال قرار گرفتند. و از همان نخستین روزها دریافتند بهشتی که جان و جهان و جوانی خود را در آرزوی رؤیتش قربانی کردند، سرزمینی عقب مانده، با رژیمی سرکوبگر و متمرکز است. (خاطرات یکی از این ایدهآلیستها را در کتاب خواندنی میهمانان دائی یوسف بخوانید...).باری، با ظهور امام دوازدهم کمونیسم ناب انقلابی روسی، آنهم با مارک تجاری اسمیرنوف چاپ آبی، یعنی «عالیجناب یلتسین» همگان مهر باطله بر اقتدار و جایگاه روسیه زدند اما وقتی بزرگمرد کوچک پوتین از پس پرده ک.گ.ب بیرون آمد خیلی ها دریافتند که این آقاخان جوان که از پستان ک. گ.ب شیر خورده است و به روی زانوی روح پرفتوح مرحوم «بریا» پرورش یافته، انشاءالله به لطف نفس طیبه نایب امام زمان، و دعای خیر حجت الاسلام والمسلمین محمد موسوی خوئینیها از اصلاحطلبان و حسین بازجوی شریعتمداری از قبیله آدمخواران آنهم با دست اصغر حجازی از اصحاب خاصه نایب مربوطه، به زودی بساط فروشکسته تزارهای سرخ را احیا میکند، و کرملین به همت او به چنان امامزادهای تبدیل خواهد شد که نه تنها اعتبارش از مسجد جمکران بالاتر میرود، بلکه معجزات چاهش به مراتب مهمتر از معجزات دو تا چاه جمکران خواهد بود

پرواز کلاغ و لاشخور

بیست و هشت سال است فریاد «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» اهل ولایت فقیه گوش عالمی را کر کرده است. اگر مثلا در یالقوزآباد بورکینافاسو مسلمانی از روی خر بیفتد و تلف شود، طوطیان سخنگو و کلاغان قلم و میکروفن در دست جمهوری ولایت فقیه فریاد وا اسلاما و وامصیبتا بر میدارند که بله کار کار شیطان بزرگ آمریکای جهانخوار و صهیونیستهای جنایتکار بوده و چون این برادر مستضعف آفریقائی نور ولایت در دل داشته شیطان بزرگ او را به شهادت رسانده است. همزمان کشتار هزاران چچنی توسط سربازان برادر پوتین و تجاوز به نوامیس خاتونهای مسلمان در «گروزنی» و اطرافش اصلا باعث ناراحتی و آزردگی خاطر خطیر سیدعلی آقای رهبر و اتباع و اصحابش نمیشود. اگر هم کسی به کنایه حرف و سخنی به میان آورد بلافاصله با این پاسخ کلیشه ای روبرو میشود که اولا این چچنی ها به ظاهر و اسما مسلمانند وگرنه عکس امام راحل و جانشین او را حداقل در آشپزخانه خود نصب میکردند و مسکرات هم نمیخوردند. اینها عوامل آمریکای جهانخوارند و از همان زمانی که در پی جنگهای ایران و روس سر از اطاعت خاقان مغفور برداشتند به نفرین ابدی دچار شدند.حسن نصرالله حزب اللهی عطسه میکند، سید علی آقا شب خوابش نمیبرد، میرزا علی اکبرخان طبیب حضور را به عیادت میفرستد، اما حتی نیم نگاهی به پیکر سوراخ سوراخ شده دهها ستیزه گر چچن نمی اندازد که هر روز دهها نمونه آن در روزنامه های بین المللی به چاپ میرسد و یا در تلویزیونهائی مثل سی ان ان عرضه میشود. معروف بود کبوتر با کبوتر باز با باز می پرد، حالا اما کلاغ با لاشخور میل پرواز دارد. نکته ای که در این میان جای شگفتی دارد و در عین حال آشکار میکند هر که خود و یا اجداد طاهرینش در حزب طراز نوین، جرعه ای از آب رودخانه «مسکوا» نوشیده باشد، نمی تواند، سر از سرسپردگی برتابد. به عبارت دیگر فرقی نمیکند ارباب کرملین لنین باشد یا بولگانین، استالین باشد یا آندرهپف، گورباچف باشد و یا ولادیمیر پوتین (البته پدر کیانوری در کتاب خاطراتش گورباچف را از اهل بیت نمیداند و معتقد است حضرتش عروسک آمریکائیها بود که به آرمانهای حزب و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی خیانت کرد و دست آخر نیز سرخشت نشست و یلتسین را زائید). وقتی میبینم بعضی از دوستان چپ چنان از لگد اندازیهای گاه به گاه پوتین به سوی آمریکا و اروپا به وجد میآیند که برای پوتین سه بار صلوات میفرستند و جهت سلامتی و پیروزی اش سفره ابوالفضل نذر میکنند، ساده ترین دلایل دلبستگی اهل ولایت فقیه به روسها را درک میکنم. در واقع مسکو بار دیگر جایگاه بین المللی خود را به عنوان قبله کوتوله های سیاسی از تیره احمدی نژاد و هوگو چاوز و بشارالاسد و مورالیس و... تثبیت کرده است. کوتوله های سیاسی البته فقط آنها نیستند که بر اریکه قدرت تکیه زده اند، بلکه همه آنهائی را شامل میشود که هنوز هم به ضریح مرحوم اتحاد شوروی سابق دخیل میبندند و بر این باورند که پوتین میتواند گره از بخت فروبسته آنها بگشاید و با معجزه هائی که در آستین دارد آمریکای جهانخوار را با سه تا فوت به خاک سیاه بنشاند. امروز روسیه بار دیگر در هیأت همان خرسی ظاهر شده که جای دندانهایش بر میهن ما حداقل از عهد خاقان مغفور، باقی است. اگر دیروز 17 شهر قفقاز و بخشی از شمال خراسان و دهکده فیروزه را بالا کشیدند و بعد در جریان جنگ جهانی دوم آمدند و بیرون کردنشان کار حضرت فیلی چون قوام السلطنه بود وگرنه آذربایجان و کردستان و زنجان و قزوین را بالا کشیده بودند. وابستگانشان هم که شناسنامه ایرانی داشتند، منهای آنها که به امید رویت بهشت خانه پدری را ترک گفته و میهمانان دائی جان یوسف شدند (و چه ها کشیدند که شرح احوال هر کدام حکایتی است که خون به دیده میآورد)، طی دوران پس از جنگ جهانی دوم تا روزهای عابد شدن و نماز جمعه رفتن و دعای کسا خواندن، معروف حضورتان هستند. رویای پطر کبیر برای اینکه سربازانش پای خود را در آبهای گرم خلیج فارس بشویند به برکت روی کار آمدن نظام ولایت فقیه تحقق یافت و از سوی دیگر دریای مازندران را که حتی در دوران ضعف ایران در عهد قاجارها، حاکمیت ایران بر نیمی از آن برقرار بود فعلا نیمه کاره بالا کشیده اند و به همراه اقمار خود از 50 درصد سهم ما یازده درصد را پشت قباله وصلت خود با جمهوری ولایت فقیه کرده اند. ما چه نفعی از این رابطه برده ایم به جز خریدن بنجل هائی که نه به درد دنیامان می خورد نه به کار آخرت ما. در زمانی که اقتداری داشتیم و زبانی گویا، البته روسها منبع خیر شدند و در مقابل دریافت گاز، ذوب آهن را به ما دادند. اما امروز که در موضع قدرت نیستیم، با فلاکت 700 میلیون دلار به آنها میدهیم تا 40 تا منظومه موشکی ضدهوائی به ما بفروشندآن هم نوع پستتر آن را که روی سکوهای متحرک کار گذاشته میشود. دو میلیارد و یکصد میلیون دلار دادیم سه زیردریائی کیلوکلاس با تکنولوژی جنگ جهانی دوم خریدیم و نام عربی طارق را روی آن گذاشتیم تا در چاه بهار و بندرعباس خدمه اش کنگر بخورند و لنگر بیندازند. در طول 15 سال اخیر ما بیش از ده میلیارد دلار از روسها اسلحه خریده ایم و بابت نیروگاه اتمی بوشهر نیز کم و بیش حدود هشت میلیارددلار از آغاز دهه 90 قرن گذشته میلادی به روسها پرداخت کرده ایم. قبل از انقلاب کارشناسان و مهندسان روسی که در طرح ذوب آهن اصفهان مشارکت داشتند کاملا تحت کنترل بودند و در هتل ساحل اصفهان اقامت داشتند. یادم هست صاحب این هتل که از چهره های سرشناس اصفهان بود هرگونه خلافی را از میهمانان روس خود گزارش میکرد. حالا اما روسها همه جا هستند. بیش از دو هزار تن از آنها به همراه خانواده هایشان در بوشهر اقامت دارند و در صنایع نظامی ما تعداد کارشناسان روس و اوکراین و بلاروس از سه هزار تن افزون است. علاوه بر این صدها دانشجو و عناصر سپاه پاسداران در روسیه درس خوانده و می خوانند و خیلی از آنها از طرق گوناگون با مقام مقدس امامزاده ک.گ.ب دیدار داشته و اغلب در بازگشت ارتباط خود را با امامزاده مربوطه حفظ میکنند. به گفته یکی از افسران سپاه که در یک ای میل با ابراز نگرانی از حضور گسترده کارشناسان نظامی و امنیتی روسیه در ارتش و سپاه، مطالب نگران کننده ای نوشته بود، بیش از 500 تن از خلبانان و کمک خلبانان ارتش و سپاه نزد روسها آموزش دیده اند و این رقم در مورد افسران و درجه داران واحدهای زرهی (تانک و توپخانه) و واحدهای موشکی به بالاتر از ده هزار تن میرسد

روسها آمده اند. حالا با نیروگاه اتمی، خوش نشینی 25 ساله ای را که عمر متوسط این نوع نیروگاههاست برای خود تضمین کرده اند ضمن اینکه، با خرید هواپیماهای میگ و سوخوی و ایلیوشین و آنتونف و تانکهای تی 72 و تی 80 و مدلهای قدیمی تر تی 62 و تی 55 و تی 54 و زره پوشها و نفربرهای روسی، تا سالها گرفتار لوازم یدکی و وسایل روسی خواهیم بود. البته در این میان ک. گ .ب بیکار نیست، هم اکنون در جمع دیپلماتها و کارکنان سفارت روسیه در تهران که دیرگاهی است همگی زیر آسمان پارک اتابک در آپارتمانهائی که در مجتمع سفارت ساخته اند گرد هم جمع شده اند، حداقل بیست افسر ک.گ.ب گرم فعالیت و به دام انداختن آدمهای مستعد در درون دستگاههای رژیم هستند. علاوه بر این بین وزارت اطلاعات جمهوری ولایت فقیه و ک.گ.ب قرارداد همکاری و تبادل اطلاعات از 17 سال پیش موجود است. راههای اقرار گرفتن مدرن از زندانیان و سر به نیست کردن دشمنان اسلام ناب انقلابی محمدی از سوی استادان و کارشناسان ک.گ.ب در دانشکده جلیله امام باقر وزارت اطلاعات و نیز تشکیلات اطلاعات سپاه آموزش داده میشود. روسها در جمع هیأت حاکمه نوکران با نفوذی پیدا کرده اند. و اغلب از همان روشهای قدیمی برای به دام انداختن افراد استفاده میکنند. برای نمونه فردی که در آلمان و تهران و بلغارستان و سوئد شرکتهای عریض و طویلی دارد و با الیاس محمودی (سرهنگ ژاندارمری و رئیس سابق حفاظت اطلاعات قوه قضائیه که اکنون مسئول مبارزه با فساد است) روابط دوستانه و تجاری بسیار نزدیکی دارد، زمانی که در مسکو دفتری تأسیس کرد، الیاس محمودی و یک وکیل دادگستری شمالی را با خود به مسکو برد. شب دوم اقامت آنها، لعبتی روسی به سراغ الیاس محمودی رفت، از آن پس جناب سرهنگ سابق که محرم اسرار بزرگان نظام و از افراد مورد اعتماد سیدعلی آقای رهبر است، دربست در اختیار روسها قرار گرفت و خیلی از همکاران نظامی و اطلاعاتی خود را به نوکری ک.گ.ب مفتخر کرد

روسها آمده اند، حالا برویم پرچم آمریکا و اسرائیل را آتش بزنیم، چند شعار مرگ بر آمریکا سر دهیم و دلمان خوش باشد که آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند. اما روسها میتوانند


حادثه کربلا و استراتژی تازه در عراق

حالا کاملا آشکار شده است که عملیات پیچیده کربلا که طی آن چهار اتومبیل نفربر نظامی آمریکائی همراه با نظامیانی که یونیفورم آمریکائی برتن داشتند و انگلیسی صحبت میکردند وارد یک قرارگاه سپاهیان آمریکائی شدند، و با کشتن یک سرباز آمریکائی چهار تن دیگر را به گروگان گرفتند اما به دلائلی که بر ما روشن نیست آنها را 60 کیلومتر آنسوتر به قتل رساندند، توسط سپاه قدس طراحی و تدارک شده و به اجرا درآمده است. دوربینهای مداربستهای که در پادگان نصب شده، فیلم این عملیات را ثبت کرده و ا ینک مأموران اطلاعات نظامی آمریکا فیلمها را فریم فریم مورد بررسی قرار داده اند.در واقع این عملیات با هدف مبادله سربازان آمریکائی با پنج عضو سپاه قدس و اطلاعات سپاه که در اربیل دستگیر شدند انجام گرفته بود اما سربازهای آمریکائی به قتل رسیدند و کار بی نتیجه ماند منتها حالا آمریکائیها بهتر از گذشته میدانند ابعاد مداخلات رژیم در عراق تا چه حد است. شبکه های اطلاعاتی و نظامی رژیم یکی بعد از دیگری شناسائی میشوند، در طول دو هفته اخیر بیش از دو هزار تن از مأموران رژیم و شبه نظامیان جیش المهدی و سپاه بدر به ایران گریخته اند. اما همانگونه که رضا ذاکر در نشریه «صبح صادق» نوشته است حداقل بخشی از جناح فعال سپاه بر این باور است که استراتژی ضربه اول، کارساز است و میتواند نظام را نجات دهد. تازه رضا ذاکر روی مزدوران مسلمان که قابل خرید هستند نیز حساب باز کرده است. اگر خودمان نتوانستیم، از طریق آنها به موبورهای غربی ضربه میزنیم... با این سخن میتوان پایان این بازی خطرناک را پیش بینی کرد. بخشی از هیأت حاکمه با این وهم که پیروزی دمکراتها در کنگره آمریکا راه هر گونه ماجراجوئی را به روی جورج بوش بسته است اینجا و آنجا عباراتی را که بر زبان بعضی از سناتورها و اعضای مجلس نمایندگان جاری میشود به عنوان ضمانتی جهت عدم تعرض آمریکا به ایران نقل میکنند. احمدی نژاد نیز ظاهرا فریب این عبارات را خورده است. اما سخنان اخیر هیلاری کلینتون سناتور نیویورک و نامزد احتمالی دمکراتها در انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا، گویای این واقعیت است که دمکراتها و جمهوریخواهان، چندان تفاوتی با یکدیگر در رابطه با ایران ندارند. اهل ولایت فقیه از یکسو تکیه بر روسها دارند و از سوی دیگر امید به دمکراتها در آمریکا. تکیه گاه اول آن روزها که اتحاد شوروی بود و با مصر عبدالناصر هم پیمان، سحرگاه 6 ژوئن از طریق سفیرش در قاهره رهبر فقید مصر را از خواب بیدار کرد که به وی اطلاع دهد اسرائیلی ها به هیچ روی در حمله به مصر پیش قدم نخواهند بود. دو ساعت بعد هواپیماهای اسرائیلی 90 درصد از نیروی هوائی مصر را بر روی باند فرودگاهها نابود کردند. همین کار را روسها در دو جنگ خلیج فارس با عراقیها کردند. پریماکف به صدام گفته بود خیالتان جمع باشد آمریکا بلوف میزند. آقای ایگور ایوانف نیز در دیدار اخیرش از تهران، در برابر خامنه ای به سیدعلی آقا گفته بود ما نمیگذاریم از سوی آمریکا خطری متوجه شما شود...خطر اما لحظه به لحظه نزدیکتر میشود... کاری از دست روسها هم ساخته نیست